همون دستهایی که یک روز بندِ قنداقهش رو میبست، حالا بندهایِ پوتینش رو گره میزد.✨دل توی دلش نبو…
انتشار: 2026/07/01 16:33 UTC
همون دستهایی که یک روز بندِ قنداقهش رو میبست، حالا بندهایِ پوتینش رو گره میزد.✨دل توی دلش نبود، این بچه که تب که میکرد، عرقِ سرد روی پیشونی خودش مینشست. حالا ساکشو آماده کرده بود و داده بود دستش تا بفرستش وسطِ میدونِ جنگ و رو به رویِ دشمن.با همون صوتی که هرروز صبح، کنارِ گوشش دعایِ عهد میخوند، حالا آیتالکرسی میخوند و فوت میکرد به قد و بالایِ جوونش تا سلامت بمونه.شاید همه اون روزایی که با دلشوره گذروند و نگران بود که نکنه یه تارِ مو از سر بچهش کم بشه، واسه امروزی بود که از زیرِ قرآن ردش کنه و اسماعیلش رو کنار کعبه قربونی کنه. واسه امروزی که فریادِ"هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی"امامش رو شنیده بود.این روایت، روایت یک زن نیست…روایتِ خیلی از مادران شهدا و جانبازان این سرزمینه؛ روایتِ مادرهایی که به تأسّی از خانم امّالبنین(س)، عباسشون رو فدایِامام (ع) کردن.#باید_برخاست#آقای_امام_رضایی_ما 🧕کانال دخترونه حرم رضوی┏━ 🕊 ━┓@dokhtar_razavi┗━ 🖤 ━┛

