دنیای سینما: 🗣 تاکشو یا لجنشو؟ ابتذال سرگرمی✍️ امید فاخرمهمان معروف، حرف بیارزش؛ اقتصاد تازهی…
انتشار: 2026/08/11 03:01 UTCدریافت: 2026/08/11 03:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 03:40 UTC
دنیای سینما: 🗣 تاکشو یا لجنشو؟ ابتذال سرگرمی✍️ امید فاخرمهمان معروف، حرف بیارزش؛ اقتصاد تازهی لودگی با تصویر. پلتفرمها و سامانههای اشتراک ویدیو را این روزها لجن گرفته، به این دلیل که بخش قابل توجهی از تولیداتشان به مسابقهای برای لمپنبازی، چرتگویی و شکار کلیک تبدیل شده است. تاکشوهایی که قرار بود محل گفتوگو باشند، به صحنهای برای نمایش آدمهایی تبدیل شدهاند که گاهی تنها امتیازشان معروف بودن است؛ نه دانشی دارند که منتقل کنند، نه تجربه زیستهای که به کار دیگری بیاید و نه حرفی که ارزش شنیدن داشته باشد.مهمان میآید، از ماشینش میگوید، از دیتهایش، از روابطش، از زندگی خصوصیاش و گاهی هم از مسائل جنسی. مجری هم به جای آنکه گفتوگو را هدایت کند، در بسیاری از مواقع وارد بازی دلبری و لاسزدن با مهمان میشود. گفتوگویی که فقط برای تولید واکنش هیجانی از مخاطب است.حتی خندهها و گریهها هم تصنعی به نظر میرسند. گاهی میخندند چون باید بخندند و گاهی گریه میکنند تا نشان دهند «مثل مردم» هستند. اشکها نیز گاه بیشتر از آنکه نشانه رنج باشند، بخشی از میزانسن برنامهاند؛ نوعی اشک تمساح رسانهای برای تحریک مخاطب و افزایش ویو.در این برنامه های سخیف، مسئله تبدیل شدن ابتذال به ارزش مبادلهای است. هرچه حرف خصوصیتر، جنسیتر، بیپرواتر و شرمآورتر باشد، امکان وایرال شدنش بیشتر است. در اقتصاد پلتفرمی، نزاکت مزاحم است؛ مکث مزاحم است؛ تفکر مزاحم است. چیزی که اهمیت دارد واکنش فوری مخاطب است: بخندد، عصبانی شود، فحش بدهد، به اشتراک بگذارد و دوباره برگردد.به همین دلیل هر برنامه از دیگری در رقابت است؛ اما نه در کیفیت، بلکه در میزان عبور از مرزها. انگار مسابقهای شکل گرفته برای اینکه ببینیم چه کسی میتواند یک قدم بیشتر از دیگری از نزاکت، حریم، ادب و شأن گفتوگو فاصله بگیرد.از ابوطالب حسینی تا مجید واشقانی، از مهیار حسن تا امیرحسین قیاسی، تفاوتها هرچه باشد، یک منطق مشترک در بسیاری از این برنامهها دیده میشود: مهمان باید دیده شود، مجری باید دیده شود و خود گفتوگو باید قابلیت بریدهشدن و وایرالشدن داشته باشد.این وضعیت البته فقط مسئله سلبریتیها نیست. مخاطب هم در این چرخه سهم دارد. پلتفرم چیزی را عرضه میکند که میداند مصرف میشود و مخاطب چیزی را مصرف میکند که مرتب بیشتر و بیشتر عرضه میشود. یک چرخه معیوب شکل گرفته است: ابتذال تولید میشود چون دیده میشود و دیده میشود چون مرتب تولید میشود.دردناکتر آن است که گاهی آدم از دیدن و شنیدن اتفاقی بخشی از این محتوا در اینستاگرام شرم میکند؛ نه از اینکه با یک امر ممنوع مواجه شده، بلکه از اینکه میبیند نزاکت اجتماعی چگونه آرامآرام از عرصه عمومی عقب رانده میشود.سرگرمی و سازندگانش میتوانند شعور داشته باشند. شوخی میتواند ظریف و سنجیده باشد، شوخی میتواند خلاقانه و بامعنا باشد، شوخی میتواند طنازانه باشد، صمیمیت میتواند محترمانه باشد و گفتوگو میتواند جذاب باشد بیآنکه به لودگی، لاسزدن، افشای زندگی خصوصی و نمایشگری فروکاسته شود.وقتی معروف بودن جای حرف داشتن را بگیرد، وقتی «ویو» جای «ارزش» بنشیند و وقتی واکنش جای گفتوگو را بگیرد، با کارخانه تولید ابتذال برای اقتصاد توجه مواجهیم و بدترین بخش ماجرا ایبن است که ما دیگر فقط ابتذال را تماشا نمیکنیم؛ داریم آن را به معیار موفقیت تبدیل میکنیم.t.me/donyayecinema

