دنیای سینما:درآمد ۲۰ همتی پلتفرمهای نمایش خانگی در ۱۴۰۵؟علیرضا رئیسیان، کارگردان سینما در استودیو…
انتشار: 2026/08/17 12:29 UTCدریافت: 2026/08/17 17:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 17:50 UTC
دنیای سینما:درآمد ۲۰ همتی پلتفرمهای نمایش خانگی در ۱۴۰۵؟علیرضا رئیسیان، کارگردان سینما در استودیو ایسنا:🔹پیش بینی میشود مجموع درآمد چند پلتفرم خاص در شبکه نمایش خانگی ۲۰ همت در سال 1405 است.🔹محاسبه دخل و خرج پلتفرمها و آمار رسمی منتشر شده، ۱۰۰ درصد سود خالص را نشان میدهد در حالی که کیفیت محصول در آنها کمترین اهمیت را دارد.isna.ir/xdWTFjt.me/donyayecinema
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- ایسنا ✔ · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۳۵
- دنیای سینما · تطابق دقیق — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — دنیای سینما
دنیای سینما:کسی نیست که بشکنه تنهاییمو#بشنویمhttps://t.me/donyayecinema
دنیای سینما:t.me/donyayecinema
دنیای سینما:مرو از منt.me/donyayecinema
دنیای سینما:انقلابی در صنعت سینماt.me/donyayecinema
باشد تنها بخشی از آن را بارها و بارها بازتولید می کند.از سوی دیگر نظام آموزش سینما نیز در این روند بی تأثیر نبوده است.بسیاری از دانشجویان سینما پیش از آنکه با ادبیات کهن ایران، تاریخ معاصر، فرهنگ ملی و تجربه زیسته مردم خود آشنا شوند با نظریه ها و الگوهای سینمای غرب تربیت می شوند.این آشنایی ارزشمند است اما زمانی که جایگزین شناخت ریشه های فرهنگی خود شود به تدریج "فیلم سازی" شکل می گیرد که زبان سینما را می داند اما زبان جامعه خود را کمتر می شناسد. چنین فیلمسازی هنگام خلق شخصیت به جای رجوع به حافظه تاریخی و فرهنگی ملت خود بیشتر به شخصیت هایی مراجعه می کند که در آثار خارجی دیده است.پیامد این روند تنها حذف قهرمان نیست بلکه کاهش امید اجتماعی نیز هست. جامعه ای که در آثار هنری خود پیوسته با انسان های شکست خورده، بی هدف و ناتوان روبه رو می شود به تدریج باور خود را به امکان تغییر از دست می دهد.سینما قرار نیست واقعیت را انکار کند و قرار نیست همه شخصیت ها فرشته باشند اما تفاوت بزرگی میان نمایش آسیب و ستایش آسیب وجود دارد.تفاوت بزرگی میان روایت تلخی و عادی سازی تلخی وجود دارد اگر هنر تنها زشتی را بازتولید کند و هیچ روزنه ای برای رهایی نشان ندهد دیگر به اصلاح جامعه کمک نمی کند بلکه به تثبیت ناامیدی یاری می رساند.نکته مهم آن است که قهرمان به معنای انسان بی عیب نیست بزرگترین قهرمانان تاریخ سینما نیز ضعف داشته اند اما تفاوت آنان در مسیر حرکتشان بوده است. آنان در برابر ضعف های خود تسلیم نمی شدند بلکه برای غلبه بر آنها تلاش می کردند.قهرمان کسی است که مخاطب را یک گام به جلو می برد نه آنکه او را در بن بست رها کند.سینمای ایران نیز برای بازگشت به جایگاه اثرگذار خود نیازی به ساخت شخصیت های غیرواقعی و دست نیافتنی ندارد بلکه باید انسان هایی را به تصویر بکشد که در دل همین جامعه زندگی می کنند، اشتباه می کنند، زمین می خورند اما دوباره برمی خیزند.شاید زمان آن رسیده باشد که سینمای ایران بار دیگر نسبت خود را با مفهوم قهرمان بازتعریف کند نه با بازگشت به کلیشه های گذشته و نه با تقلید از الگوهای وارداتی بلکه با تکیه بر فرهنگ ایرانی و اسلامی و تجربه زیسته مردمی که هنوز در میان آنان انسان های شریف، فداکار، مسئولیت پذیر و امیدوار فراوان هستند.این جامعه همچنان معلمان دلسوز، پزشکان متعهد، کارگران امین، مادران فداکار، دانشمندان جوان، رزمندگان ایثارگر و کارآفرینان مسئولیت پذیر را در دل خود دارد اما سهم آنان در سینما بسیار کمتر از سهم شخصیت هایی است که تمام هویتشان در بحران و فروپاشی خلاصه می شود.سینمای ایران برای عبور از بحران امروز بیش از هر چیز به بازسازی اعتماد نیاز دارد؛ اعتماد فیلمساز به انسان اعتماد، انسان به فضیلت و اعتماد مخاطب به اینکه هنوز می تواند روی پرده نقره ای تصویری از آرزوهای خود را ببیند.اگر این اعتماد دوباره شکل بگیرد، قهرمان نیز بازخواهد گشت زیرا قهرمان پیش از آنکه یک شخصیت سینمایی باشد یک باور است. باوری که نخست باید در ذهن نویسنده زنده شود تا بتواند بر پرده سینما جان بگیرد.t.me/donyayecinema
تأملی بر دگرگونی جهان بینی فیلمنامهنویسان و تأثیر جریانهای مسلط سینمای جهان بر ایرانبیژن همدرسی سینما پیش از آنکه صنعت باشد فرهنگ است و پیش از آنکه سرگرمی باشد روایتگر روح یک جامعه است.جامعه ها را می توان از قهرمانانی که می سازند شناخت؛ و شاید، دقیق تر آنکه می توان از قهرمانانی که دیگر نمی سازند آینده آنها را پیش بینی کرد.اگر شخصیت های یک ملت در آینه سینمایش به انسان هایی خسته، شکست خورده، سرگردان و بی اعتقاد تبدیل شوند باید پرسید این تغییر تنها محصول تحولات اجتماعی است یا نتیجه دگرگونی نگاه کسانی است که این شخصیت ها را خلق می کنند.اگر به چهار دهه گذشته سینمای ایران نگاه کنیم با یک تغییر آشکار روبه رو می شویم.در سال های نخست پس از انقلاب و به ویژه در سینمای دفاع مقدس و بخش مهمی از آثار اجتماعی شخصیت هایی حضور داشته اند که اگرچه بی نقص نبودند اما حامل فضیلت بودند، انسان هایی که مسئولیت را بر منفعت شخصی ترجیح می دادند و برای خانواده، مردم و برای باورهای خود هزینه می پرداختند. دروغ، خیانت، اعتیاد و فروپاشی اخلاقی اگر هم وجود داشت مانع اصلی داستان بود نه ویژگی اصلی قهرمان داستان.مخاطب پس از پایان فیلم احساس می کرد انسانی را دیده که می تواند به او نزدیک شود ، از او الهام بگیرد یا دست کم آرزو کند شبیه او باشد.امروز اما در بخش قابل توجهی از سینمای ایران با تصویری متفاوت روبه رو هستیم. شخصیت های اصلی اغلب انسان هایی هستند که از درون شکست خورده اند، درگیر اعتیاد، مشروبات الکلی، روابط متزلزل، خشونت، بی تفاوتی یا بحران های عمیق اخلاقی هستند. گویی دیگر فضیلت نه تنها ارزش نمایشی ندارد بلکه برای برخی فیلم نامه نویسان باورپذیر هم نیست.شخصیت مثبت اگر هم وجود داشته باشد معمولاً ساده لوح، منفعل یا فاقد جذابیت دراماتیک تصویر می شود و در مقابل شخصیت آلوده، پیچیده تر، جذاب تر و واقعی تر معرفی می شود.این دگرگونی اتفاقی نیست. هیچ شخصیتی خارج از ذهن نویسنده متولد نمی شود. هر قهرمان بازتاب جهان بینی خالق خود است. نویسنده پیش از آنکه داستان بنویسد جهان را تفسیر می کند و همان تفسیر را در قالب شخصیت هایش به مخاطب عرضه می کند.اگر نویسنده به امکان پاکی ایمان داشته باشد قهرمانی خلق می کند که با وجود ضعف ها به سوی فضیلت حرکت می کند اما اگر انسان را موجودی محکوم به سقوط بداند طبیعی است که شخصیت هایش نیز اسیر همان نگاه خواهند بود.به همین دلیل نمی توان تحول شخصیت پردازی در سینمای ایران را صرفاً نتیجه تغییرات اجتماعی دانست بخش مهمی از این دگرگونی به تغییر نسل فیلم نامه نویسان و فیلم سازان باز می گردد نسلی که بسیاری از آنان جهان را از دریچه ای متفاوت می بینند و نسبت به مفاهیمی مانند ایثار ایمان خانواده مسئولیت و حتی قهرمان نگاهی انتقادی یا گاه بی اعتقاد دارند.این تغییر نگاه حق طبیعی هر هنرمندی است اما وقتی به جریان غالب تبدیل شود نتیجه آن تغییر چهره سینما خواهد بود.در کنار این مسئله نباید از تأثیر سینمای جهان غافل شد.طی سه دهه اخیر سینمای غرب نیز دستخوش تحولی جدی شده است.قهرمان کلاسیک جای خود را به ضدقهرمان داده است.شخصیت هایی که مرز میان خیر و شر را مخدوش می کنند و گاه رفتارهای غیراخلاقی آنان نه تنها محکوم نمی شود بلکه عامل جذابیت روایت نیز به شمار می آید. این الگو به واسطه جشنواره های بین المللی، دانشگاه های سینمایی، رسانه های جهانی و شبکه های نمایش خانگی به سرعت در کشورهای مختلف از جمله ایران گسترش یافته است.البته تأثیرپذیری از سینمای جهان ذاتاً پدیده ای منفی نیست. هیچ سینمایی در جهان در خلأ رشد نمی کند.مشکل از جایی آغاز می شود که اقتباس از فرم به تقلید از جهان بینی تبدیل شود.زمانی که فیلم ساز تنها ظاهر سینمای جهان را وام نمی گیرد بلکه نگاه آن به انسان، جامعه، خانواده و اخلاق را نیز بدون توجه به بستر فرهنگی خود بازتولید می کند در چنین شرایطی شخصیت ایرانی آرام آرام هویت بومی خود را از دست می دهد و به نسخه ای تقلیدی از کاراکترهایی تبدیل می شود که در فرهنگی دیگر متولد شده اند.... این دگرگونی را نمی توان تنها با تغییر سلیقه فیلم نامه نویسان توضیح داد.ساختار تولید نیز در شکل گیری آن نقش داشته است.فیلم سازی که موفقیت حرفه ای خود را بیش از آنکه در ارتباط با مخاطب داخلی جستجو کند در حضور در جشنواره های خارجی ببیند به تدریج به سمت روایت هایی حرکت می کند که بیش از آنکه دغدغه های جامعه ایرانی را بازتاب دهد با سلیقه جریان مسلط سینمای جهان همخوانی داشته باشد، در چنین فضایی فقر، اعتیاد، فروپاشی خانواده، خشونت و ناامیدی به عناصر ثابت بسیاری از روایت ها تبدیل می شوند زیرا تصور می شود این تصویر بیش از هر چیز برای مخاطب خارجی قابل فهم و قابل توجه است؛ نتیجه آن است که بخشی از سینمای ایران به جای آنکه روایتگر همه حقیقت جامعه