به مجلس فاتحهای، در یکی از هتلهای بالای شهر دعوت شدم. بازماندگانِ متوفی، مدعی باستانگرایی ایرانی…
انتشار: 2026/06/29 06:04 UTCویرایش: 2026/08/01 00:11 UTCدریافت: 2026/08/15 03:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:28 UTC
به مجلس فاتحهای، در یکی از هتلهای بالای شهر دعوت شدم. بازماندگانِ متوفی، مدعی باستانگرایی ایرانی بودند و نمیخواستند که از هیچ نماد اسلامی در مجلس مادرشان استفاده کنند. البته، به جز اشعار مولوی و حافظ که گروه موسیقیشان میخواند و همهی حضار هم کیف میکردند. از شما چه پنهان، بنده هم به عنوان یک بچه روستاییِ ساده و شهرگریز که تا حالا از این چیزها ندیده بودم، حسابی کیف کردم و چند دقیقهای حس باکلاس و لاکچری بودن داشتم.اینکه چرا چنین خلافِ عادتهایی در حال رشد و گسترش است، نیازمند تحلیلها و تحقیقهای جامعهشناختی است. از آنجا که در این سنتگریزی، نوعی اقتدارستیزی هم وجود دارد؛ علوم سیاسی نیز میتواند در فهمش کمک کند.البته در مجلس بالا، بندگان خدا احتمالاً نمیدانستند که اشعار مولوی، بیت به بیت برگرفته از آیات قرآن و احادیث اسلامی (و البته، عرفان ابنعربی و فلسفهی نوافلاطونی) است. به عنوان کسی که ۱۵ سال است مثنوی میخوانم، به جرات میتوانم بگویم که بدون فهم قرآن، و تسلط بر فتوحات و فصوصِ ابنعربی، محال است بشود مثنویِ مولانا را خوب و دقیق فهمید.بعد از مجلس، این مطالب به ذهنم رسید که نمیدانم چقدر درست هستند. صرفاً در حد فرضیههای نادقیق به آنها نگاه کنید که مستلزم کار تاریخی تخصصی در رد یا اثبات میباشند؛۱. بر خلاف تصور رایج، بیشتر عربها اهل عزاداریهای سنگین و طولانی در غمها و سوگهایشان نبوده و نیستند. اگر مدتی در کشورهای عربی زیسته باشید، این را به خوبی خواهید فهمید. البته برخی کشورها مانند بخشهای زیادی از عراق، و نیز برخی قبایل در برخی کشورهای عربی دیگر استثنا هستند. اما روح کلی حاکم بر آنها، سوگواریهای کوتاه و سبک در آیینها و مراسمات مربوطه است.۲. عربهای مسلمانِ زمان پیامبرص هم آنچنان اهلِ عزادارهای سنگین در غمهایشان نبودهاند. این مطلب را هم با خواندن تاریخ، و نیز مشاهدهی روایات پیامبرص دربارهی کیفیت و کمیت سوگ و عزاداری میتوانید به خوبی بفهمید.داستان مولوی در دفتر ششم مثنوی، درباره ورود غریبهای به شهر حلب و مشاهده عزاداری شیعیان حلب نیز خواندنی است.البته، روایاتی نیز از اهلبیتع دربارهی سوگ بر سیدالشهدا ع وجود دارد که صحت، کمیت و کیفیتِ دلالت آنها، و میزان تاثیر مردمشناسانهشان نیازمند کار تخصصی است.۳. در نقطهی مقابل، بر اساس روایات شاهنامهی حکیم فردوسیِ بزرگ، ایرانیها همواره در مدت و کیفیت سوگ و عزاداری، اهل افراطِ فردی و دستهجمعی بودهاند. روایات فردوسی در عزای ایرانیان بر قتل ایرج، سیاوش، سوگ رستم بر سهراب، سوگ تهمینه، اسفندیار، فرود، و سوگ بر رستم و دیگران، و ابیات پرطمطراق او در توصیف آیینهای ایرانیان، اگر نادرست و غلوآمیز و اسطورهای نباشد؛ میتواند شاهدی بر آن باشد که فرهنگ عزاداریهای طولانی و سنگین را احتمالاً ایرانیان به فرهنگ مهمان، یعنی اسلام افزودند.البته، ایرانیان، در کنار این، جشنها و اعیاد بسیار فراوانی نیز در طول سال داشتهاند، که با همان کیفیت و شدت برگزار میشده است. چراییِ فراموشیِ تدریجیِ بیشترِ آنها نیز موضوعِ تحقیق فرهنگشناسانهی جالبی است. بنابراین، چنین نیست که اسلامِ نخستین و مهاجمانِ مسلمان عرب، ایرانیان را اهلِ سوگهای افراطی و طولانی کرده باشند؛ بلکه، به عنوان یک فرضیهی مردمشناسانه، داستان میتواند به عکس باشد؛ یعنی، احتمالاً ایرانیان بودند که فرهنگ و آیینهای سوگ خود را به فرهنگ و دینِ میهمان، یعنی اسلام افزودند.۴. البته، آمیختگی این فرهنگ با قرائت دینِ حکومتی از زمان صفویه به بعد نیز، سمت و سوی خاصی به آن داد؛ و بین عزای عمومی، و قدرت سیاسی و اقتدار و نفوذ اجتماعی پیوند زد. امری که پیشترها نیز آلبویه جرقهی آن را زده بودند.همچنین، این پدیده نیز همانند تمام پدیدههای دیگر در حیات انسانی، دچار تکامل و تطور تاریخی شده و بازهم خواهد شد؛ چنانچه برای نمونه، افزون بر تاثیرپذیری از رگههای فرهنگ مدرن امروزی (مانند موسیقی)، میتوان ردپایِ سماع صوفیه را در برخی سینهزنیهای مدرن و آهنگین و بدنمند امروزین دید. برخی مجالس سینهزنیهای مدرن در زمان ما، هم در ماهیت و هم در کارکرد، شباهت بسیاری با سماعِ صوفیه دارند، که با توجه به بافت جدید "تطور" یافته است. در فرهنگ انسان، هیچ چیز خالصی وجود ندارد، و هر چیزی به تدریج با دهها و صدها چیزِ دیگر آمیخته میگردد.۵. متن بالا به معنای ارزشداوری دربارهی سوگ و عزاداری و آیینهای فرهنگمحور و جغرافیامحورِ آن نیست. (کلمهی ارزشیِ "افراط" را هم از روی ناچاری در متن به کار بردم). میخواستم تصویری احتمالاً نادرست را در اذهان امروزیها تعدیل کنم، که تصور میکنند اسلامِ نخستین است که ما را در فرهنگ عزامحور و سوگهای طولانی در روزهایِ زیادی از سال انداخته است.🏴 محسن زندی@DrMohsenZandi