نمیدانم حرفی که میخواهم بزنم درست است یا نه. آدمها بیشتر دیدگاهها و نگاه و حرفهایشان همان چیزی…
انتشار: 2026/07/27 08:58 UTCویرایش: 2026/08/01 00:11 UTCدریافت: 2026/08/15 03:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:28 UTC
نمیدانم حرفی که میخواهم بزنم درست است یا نه. آدمها بیشتر دیدگاهها و نگاه و حرفهایشان همان چیزیست که زیستهاند؛ یعنی همان تجربههای شخصی و محیط خاص خودشان.کسی که ازدواج خوبی داشته، نگاه مثبتی به ازدواج دارد و به دیگران هم توصیه میکند؛ و کسی که تجربه تلخی داشته، تا بحث ازدواج میشود فوری میگوید "خر نشی ازدواج کنی".تحصیل و کار و خیلی چیزهای دیگر هم همین است. نگاه و دیدگاه و نظرات آدمی، اسیر تجربههای شخص خودش است؛ که البته تصور میکند همگانی و همهجایی است. به قول قرآن: تشابهَت قلوبُهم.اصلاً کار فلسفه و تفکر همین است که غلط بودن یک ایده و اشکالاتش را نشان دهد و تخریب کند. وگرنه، فلسفه و شاخههایش از زمان افلاطون تاکنون، چه چیز مثبتی به جهان افزودهاند؟ بگذریم.آن حرفم این بود که از نشانههای بلوغ فکری، که متاسفانه خیلی هم دیر به دست میآید، آن است که از عمق جان بفهمی و بپذیری که آنقدرها که فکر میکنی برای دیگران مهم نیستی. خصوصاً، هرچقدر اشتراک ژنتییکی تو با کسی کمتر میشود؛ به همانسان، بیشتر برایش اولویتی نداری.این واقعیت تلخ، میتواند برای آدمی افسردگی و بیتفاوتی، و چهبسا بیرحمی بهبار آورد. اما، مثل هرچیز دیگرِ این عالم، میتواند جنبهی مثبت هم داشته باشد، که زیاد به دیگران وابسته نباش؛ یا لااقل ضریب وابستگی و انتظارت را معقولتر و واقعبینانهتر محاسبه کن.یکی از آن حالات باشکوه و روانی که به آدمی احساسِ آزادی و رهایی و سبکبالی و بینیازی میدهد، انتظار و توقع نداشتن از دیگران است. انتظار نداشتن از دیگران، در حقیقت نوعی پادشاهی و سلطنت روانی است؛ و انتظار داشتن از دیگران، یکجور گدایی و مِسکینی و اسارت.یکی از چیزهایی که حال آدم را خوب نگه میدارد، کمتوقعی است. گرچه زندگی اجتماعی بدون داشتن توقع از همدیگر محال است؛ اما هرچه انسان بتواند نسبت به دیگران چشمسیرتر و کمتوقعتر باشد و انتظاراتش را عاقلانه مدیریت نماید؛ راحتتر زندگی میکند.زندگی در حالت انتظار و گداچشمی، رنجآور است؛ درست همانطورکه جامعهای که در انتظار منفعلانه برای یک قهرمان است، همیشه درجا خواهد زد.منظورم درخواست کمک یا همیاری از دیگران، و یا یاری رساندن داوطلبانه به دیگران نیست، که از برترین فضیلتهای اخلاقی و دینی است و معیار سنجش میزان انسانیت هر کس.هیچ انسانی بینیاز از کمک دیگران نیست. بلکه، مقصودم از گداییِ روانی، نوعی حالت درونیِ وابسته بودن به کمک دیگران و چشمانتظاریِ حقیرانه و ناشی از ضعف عزت نفس و خویشتنداری و همت است که در حقیقت بدترین نوعِ گدایی است. گداصفتیِ روانی.یکی از اقسام توقعات بیهوده آنست که انتظار داشته باشیم حال درونمان، بهطور کامل توسط دیگران درک شود. چنین چیزی به لحاظ فلسفی ناممکن است، و به لحاظ روانشناختی رنجآور است.از هیچکس توقع نداشته باشید شما را به طور کامل درک کنند. چنین چیزی امکانپذیر نیست. همانطورکه شما هم هیچکس را به طور کامل درک نخواهید کرد. اصلِ وجود و هستهی درونیِ وجود هر کس از دیگران پنهان است، و تنها بخشی از نشانههای بیرونی آن برای دیگران قابل مشاهده و درک است.حقیقتِ دردها و رنجها، و خوشحالیها و شادیهای هرکس فقط برای خودش، بهطور اول شخص قابل درک است. دیگران فقط آنها را از فاصلهی دورِ سوم شخص میبینند و میفهمند.با اینکه واقعیتر از عشق مادر به فرزند وجود ندارد؛ اما باز هم بخاطر همین فاصلهی اول شخص و سوم شخص است که مثلاً دندان درد فرزند، فقط مال خود اوست و مادر فقط میتواند بر اساس تجربیات خودش از دنداندرد، با او همدلی کند.عجیب آنکه، حتی حالِ جنسی دو زوج، در زمان رابطه جنسی هم برای همدیگر قابل ادراک کامل نیست؛ مگر از فاصلهی سوم شخص و تصویرسازی ذهنی بر اساس تجربیات خود: هر کسی از ظّن خود شد یار من. جانهای ما گرچه همگی از یک گوهر هستند؛ اما اینک در نِیستان این جهان از هم جدا افتادهاند. پس توقعات خود را بر اساس این جداییِ وجودی واقعیتر کنید، تا راحتتر زندگی نمایید. ما اخلاقاً موظف هستیم به همدلی با انسانها. همدلی با رنجها و شادیهای آنها، که البته تصویری از حقیقت آنها نداریم، به جز تجربیات و تخیلات خودمان. اما با آنکه سیر گرسنه را نمیفهمد، و پیاده سواره را؛ وظیفهی اخلاقی در همدلی و یاریرسانی داریم.پارادوکس دشواریست.مولانا در دفتر چهارم، در توصیف شاعری که ماهها چشم انتظار کمک مالی دولتی نشسته بود میگوید کسی که از درون چشمانتظار کمک دیگران است، چهار وضعیت نگرانکننده و اضطرابزای درونی و بیرونی خواهد داشت:○ ضعیف و ناتوان و وابسته میشود.○ جانش در گروِ دیگران اسیر میگردد.○ زبون و خوار و غمگین میشود.○ زمان را از دست میدهد، و بیهوده پیر و فرسوده میشود:شاعر اندر انتظارش پیر شدپس زبونِ این غم و تدبیر شد ....✍ محسن زندی🆔 @DrMohsenZandi