بزرگترین خطای ما این است که فکر میکنیم آدمها حقیقت را نمیدانند؛ آنها حقیقت را دقیقاً میدانند،…
انتشار: 2026/08/20 17:28 UTCدریافت: 2026/08/22 05:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 05:02 UTC
پستهای تلگرام — رواندرمانی پویشی
هویتِ گروهِ بزرگ، روابط بینالملل و روانکاوینویسنده: وامیک دی. وولکانترجمه: رواندرمانی پویشی━━━━━━━━━━━این مقاله به بررسی روانشناسیِ گروههایی میپردازد که بر پایهی قومیت، ملیت، مذهب یا ایدئولوژی سیاسی شکل گرفتهاند و از هزاران یا میلیونها نفر تشکیل شدهاند. در چنین گروههای بزرگی، اغلب افراد هرگز در طول زندگی خود یکدیگر را ملاقات نمیکنند. با این حال، آنها احساسی پایدار از «همانندی» را با یکدیگر تجربه میکنند؛ احساسی که میتوان آن را «هویتِ گروهِ بزرگ» نامید. این مقاله بررسی میکند که چگونه این مفهومِ انتزاعی، یعنی هویتِ گروهِ بزرگ، میتواند به نیرویی مرکزی تبدیل شود که بر روابط بینالملل اثر میگذارد. روانکاوانی که مایلاند در فعالیتهای میانرشتهای مشارکت کنند، میتوانند شناختی از روانشناسیِ گروههای بزرگ در اختیار دیپلماتها قرار دهند و، بر این اساس، راهبردهایی برای کاهش تنشها و حرکت بهسوی راهحلهای صلحآمیز در منازعات بینالمللی پیشنهاد کنند.━━━━━━━━━━━اگر یک منازعهی بینالمللی شدید یا مزمن شود، مسائل مربوط به هویتِ روانیِ یک گروه بزرگ، تمام مشکلات دنیای واقعی، مانند اقتصاد یا حقوق، و همچنین تلاشهای دیپلماتیک برای حل آنها را آلوده میکند. اگر استعارهی سفیر هاول را گسترش دهیم، میتوانیم تصور کنیم که مقدار زیادی روغن روی زمین بسکتبال ریخته شده است. در این صورت، بازی بههمریخته و آشوبناک میشود. نخستین کاری که باید انجام شود، پاک کردن این روغن و تمیز کردن زمین است. در یک رابطهی بینالمللی، این «نشت روغن» که اجرای بازیِ معمول را ناممکن میکند، عمدتاً حول هویتِ گروهِ بزرگ و حفاظت و حفظ آن شکل میگیرد. زمانی که مسائل مربوط به هویتِ گروهِ بزرگ ملتهب و مسئلهساز میشوند، پیشبرد روابط بینالملل تنها از طریق تلاشهای دیپلماتیکِ «متعارف» بسیار دشوار و گاه ناممکن میشود. من نام مشخصی برای «حرفهی دوم» خود ندارم؛ شاید بتوان آن را با پاک کردن نشت روغن از زمینهای بسکتبال مقایسه کرد. بدیهی است که این «حرفه» کاری دشوار است، و یادآور توصیف فروید از روانکاوی بهعنوان «حرفهای ناممکن» است.━━━━━━━━━━━📖 نسخهٔ کامل این مقاله را در🔗 سایت رواندرمانی پویشیبخوانید.
ناامیدی یعنی رنجی که در آن انسان نتواند معنایی پیدا کنه٠ ویکتورفرانکل@dynamicpsychotherapy
رواندرمانی پویشی pinned an audio file
#ذهن_های_ناهشیار-پادکستی در روانکاوی و رواندرمانی-شمارۀ یازدهم: چهگونه آدمی آن میشود که هست؟دربارهٔ خودِ کاذبتهیّهکننده: مجموعهٔ رواندرمانی پویشیترجمهٔ پادکستِ آلمانیِ Rätsel des Unbewußtenنویسندگان: دکتر Cécile Loetz و دکتر Jakob Müller؛مترجمِ انگلیسی: Soliman Lawrence؛مترجم و ویراستارِ پارسی: محسن میرزاآقا؛خوانشگر و کارگردانِ هنری: ناصر تقوی.psy-cast.orghttps//dpsychotherapy.comhttp…
تحمل ابهام و سردرگمی اولین شرط فکر کردن است.نمیدانی چه شده، نه چه خواهد شد. حال سردرگمی خودش یک ویرانیست.وقتی ذهن پر از نمیدانم میشود، اغلب عجله میکنیم که پاسخی فوری دهیم. اما عجولانه است؛ مثل بستن درِاتاق تاریک، چیزی را روشن نمیکند.وقتی واقعیت فرو میریزد، #روان دنبال تکهای خیال میگردد که قابل تحمل باشد.#ابهام و #سردرگمی نه فقط واکنش به خشونت، بلکه نشانهای از محدودیت #ذهن در برابر واقعیتِ خام است.سردرگمی همیشه دشمن ما نیست. گاهی نشانه این است که موضوعی تازه دارد شکل میگیرد. اما اگر طاقت ابهام را نداشته باشیم، این موضوع تازه هیچ وقت زاده نمیشود.خیلی از ما در لحظههای ابهام به سرعت به #قضاوت پناه میبریم؛ حتماً اشتباه کردهام، همه چیز را خراب کردم. این قضاوتها فقط راهِ فرار از تحملِ نفهمیدناند.در دل #آشوب، ذهن به جای فهمیدن، فقط میخواهد جان به در ببرد. وقتی هیچ چیز معلوم نیست ذهن #دفاع میسازد نه معنا. وقتی صدای انفجار میآید ذهن نمیپرسد چرا؛ فقط دنبال #پناه میگردد.شاید بزرگترین #شجاعت روانی این باشد که بپذیریم همه چیز را نمیدانیم. و با این "ندانستن" هم #زندگی کنیم، هم فکر کنیم.رزرو نوبت@dynamicpsychotherapy
#رواندرمانی فقط برای "علائم" نیست. کمک میکند برای اولین بار درباره زندگیات فکر کنی، در معنای واقعیِ فکر کردن: چه میخواهی، از چه میترسی و چرا همان راهی را رفتهای که دیگران برایت نوشتهاند. #تغییر از همین جا شروع میشود.رزرو نوبت@dynamicpsychotherapy

