پس از خروج از دربار، بزرگان شیعه گرد هم آمدند. هر چه اندیشیدند، راهی نیافتند. سرانجام تصمیم گرفتند…
انتشار: 2026/07/29 14:17 UTC
پس از خروج از دربار، بزرگان شیعه گرد هم آمدند. هر چه اندیشیدند، راهی نیافتند. سرانجام تصمیم گرفتند به فریادرس درماندگان، حضرت ولیعصر(عج)، متوسل شوند.ده نفر از صالحان را برگزیدند و از میان آنان، سه نفر انتخاب شدند تا هر کدام شبی به بیابان بروند و با نماز، دعا و استغاثه از امام زمان(عج) یاری بخواهند.شب اول و شب دوم سپری شد، اما هر دو نفر دست خالی بازگشتند.اکنون تنها یک شب فرصت باقی مانده بود...شب سوم، «محمد بن عیسی» که از پاکترین و پرهیزکارترین مردان بحرین بود، با سر و پای برهنه به بیابان رفت. تا سپیدهدم با اشک و ناله، خدا را خواند و از حضرت حجت(عج) مدد خواست.در میان راز و نیاز، ناگهان صدایی شنید:«ای محمد بن عیسی! چرا چنین اندوهگینی؟»گفت:«مرا به حال خود واگذار. برای کاری بزرگ آمدهام و آن را جز به مولایم امام زمان(عج) نخواهم گفت.»آن صدا فرمود:«ای محمد بن عیسی! من صاحبالزمان هستم...»محمد بن عیسی با شنیدن این سخن، سراپا شوق و اشک شد.#امام_زمان✨【@emamzaman】