زندگی خوبی برای همسر و فرزندانش مهیا کرده بود.هیچ وقت او را بیکار و در حال استراحت مثل سایر مردمان…
انتشار: 2026/07/01 17:31 UTCدریافت: 2026/08/06 20:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 20:07 UTC
زندگی خوبی برای همسر و فرزندانش مهیا کرده بود.هیچ وقت او را بیکار و در حال استراحت مثل سایر مردمان ندیدم.هرگز محمد را سر چار کوچه و در کنار هم سن و سالانش در دورهمی هر روزه سایر مردان محل مشاهده نکردم.اهل کار بود و دمی آرام و قرار نداشت.بغد از یکی دو سال که از ازدواجش گذشت برای رفاه همسر و فرزندانش منزلی شیک و بزرگ ساخت.پسر و دخترانش دبستان و راهنمایی بودند در واقع وقتی به قد و بالایشان مینگریست حسابی ذوق میکرد.زمان زمان چلچلیاش بود و هر روز که میگذشت امیدوارانهتر و با تلاش بیشتر و برای آینده فرزندانش، پسانداز میکرد.او اسوه ی تلاش بود و تا آخرین لحظه از زندگی کوتاهش مبارزه کرد...!اما و اما؛امان از جفای دهر و ستم روزگاران!فریاد از آن اردیبهشت جهنمی!واویلا! واویلا !از بد مستی زمین در آن ظهر ۲۰ دومین ماه سال ۷۶... !چه صحنه ای ، در عرض چند ثانیه رقم خورد؟بدمستی بدموقع زمین ، فقط در لحظه ای آرزوهای محمد و بسیاری از محمدهای دیگر را آوار کرد...!من ملَک بودم وفردوس برین جایم بودآدم آورد دریـــن دَیــرِ خراب آبــادمکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختیارب از مادر گیتی به چه طالع زادم......جنازه ممد آقا را در حالی از زیر آوار بیرون آوردند که راست قامت بود و دو دخترکش نیز در آغوشش، موهایشان پریشان و غبار گرفته ، اما جان در بدن نداشتند...!چه دردناک بود آن صحنه تراژیک!گویا این نازنین پدر داخل حیاط در حال وضو ساختن بوده که با نخستین تکانش، برای نجات دخترکانش فریاد کنان به داخل رفته و آن دو عزیزش را بغل میکند تا نجاتشان دهد اما افسوس که هم خود قربانی این سنگدلی طبیعت شد و هم دخترکانش....!روانت شاد محمداقای زحمتکش ، همسایه ی باصفا.داستان واقعی است.پایان#امرین @emrinhamo

