🔅پیمانهای کودکی آن هنگام که شما بودید ، «خیانـت» زبانِ مادریِ و روزانه ی آدمها نبود .شما که بودید…
انتشار: 2026/07/15 12:05 UTC
🔅پیمانهای کودکی آن هنگام که شما بودید ، «خیانـت» زبانِ مادریِ و روزانه ی آدمها نبود .شما که بودید ، دستهای کوچک و خاک آلود ، شـــرافتی را حمل میکردند که امروزاز عهدهی شـانههای مردانه بر نــمیآید .شما که بودید ، واژهی «وفــا» واقعی بود شما که بودید ، عهد و پیمان جاری بودنگاه بوددست بودزبان بود و خنده های شاد و دیوانه وار .«وفاداری» جنازهای از کلمات نبود .آن وقتها یک دستِ کوچک ، «قول» بود هر آنچه از خوراکی در دستان کوچکتان بود ، میان دیگر کودکان و همبازیان ، به شادی تقسیم میشد .گریه هایتان با هم بود و خنده هایتان نیز با هم و در هم .هیچ کودکی ، کودک دیگر را نمی پیچاند .هیچ کاغذی نبودچراکه اعــتبار ، در وجــدان نفس میکشید اما امروز ، آدمها برای ماندن ، قرارداد مینویسند برای دوست داشتن ، گواه میآورند برای اعتماد، امضا جمع میکنند و با این همه ، بدبختانه هیچ کس به پیمان و دوستی ، چنان که باید و شاید پایبندی ندارد . عهدهای کودکیِ از این سرزمین ، کوچکرده اند اینجا بزرگسالی ، گورستانِ بی در و پیکرِ اعتــماد است .هر لبخند ، تیری زهرآگین در تاریکی و غلافِ خنجریِ پنهان استهر ( قول میدهم ) ، آئینِ خاکسپاریِ راستی و حقیقت استاینجا قرارداد میبندند تا خیانت را قانونی تر انجام دهند .قسم میخورند تا دروغ و نیرنگ ، زیر نقاب تقدس ، پنهان گردد . اینجا پُر از ویرانههای بیمناکِ اعـــــتماد است .واژهها ، پوستههایِ توخالی و بی وزنی شدهاند که باد آنها را میان دهانها ، روزانه ، هزاران بار جابجا میکند .عهدهای کودکیشما بویِ خاک کوچه و زخمِ زانو و لباس پاره و کفش پینه دار میدهید ،وبزرگسالی ، شوربختانه ، رنگ و بوی تنهایی و بیگانگی و غربتی بزرگ و نا آشنا و دهشتناک گرفته . اکنون در زیر آوار عهدهای شکسته ، پر از اندوه و تلخ، به گذشته چنگ میزنیم به کودکی پناه میبریم جایی که اعتماد ، پیش از آنکه نوشته شود ، زیسته میشد .آهااااای قولهای کودکیِ تبعید شده ،کاش برگردیدشاید دوباره کسی جرأت کندبه اندازهی یک کودک ، وفادار باشد و ساده و پر خنده و بی کینه .شاید کسی باز هم بخواهد کودکانه و پاک و بی نیرنگ ، زندگی کند .🔸سهراب اهوراد 🔸چهارشنبه 🔸۲۴ تیرگان ۱۴۰۵ خورشیدی 💠 @emrozgharb 🌱
