✍مهدی ایزدیبا یادی از جناب کیومرث واعظی ودرودی بر همراهانِ عالی قدرِ کانالِ امروز غرب!همدلان؛ امروز…
انتشار: 2026/08/11 10:10 UTCدریافت: 2026/08/12 04:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 04:01 UTC
✍مهدی ایزدیبا یادی از جناب کیومرث واعظی ودرودی بر همراهانِ عالی قدرِ کانالِ امروز غرب!همدلان؛ امروزتان،عطر آگینِ نیک بختیو فردایتان روشن از پرتوِ امید و عشقزندگی چیست؟پرسش از معنای زندگی، پرسشِ بنیادینِ آدمی است که در دلِ تاریخ،فلسفه و ادبیات پیوسته تکرار شده و پاسخی گاه در کلامی ساده اما ژرف و گاه در لفافه ای از رمز و راز به خود دیده است.بیایید در کنار هم از دریچه ی نگاهِ خالقِ شاهنامه به چراییِ زندگی ،نگاهی بیاندازیم.شاهنامه خِرَدنامه ای استکه در عین آریگویی به زندگیو دلبستگی به مواهب و مائدههای زمینی، بر کشنده ای مینُوی و معنوی هم هست !حکیم ابوالقاسم فردوسی، در شاهنامه، زندگی را عرصهی مبارزه برای شرافت، خِرَد، و نام نیک میداند.معنای زندگی نزدِ این حکیم، در شکوفایی عقل و دانش، دفاع از سرزمین و پاسداشت زبان و فرهنگ نهفته است.بیا تا به شادی خوریم و دهیمچو گاهِ گذشتن بُوَد بگذریماین بیتِ شاهنامه در شمار ابیاتی است که جهانبینی فردوسی و در اصطلاح فلسفه ی زندگی را از نگاه او، به شکلی نغز و فشرده بیان میکند.فردوسی در پنجاه و هشت سالگی، که سن پیری و پختگی است، در آغاز داستان سیاوش، دین خود را آشکارا «دین خرّم» مینامد. دینی که شادمانه زیستن، اصل و اساس آن است.او در ابتدا با آگاهی از ارج و ارزش هنر خویش به این نکته اشاره میکند که: داستانهای از یادرفته ی کهن با کلام و روایت من در میان مردم و بر سرِ بازار رواج و رونق میگیرد و اعتبار و شکوهِ از دسترفتهاش را بازمییابد. بعد در ادامه میگوید: اگر عمرم کفاف دهد، بنا دارم بر این شیوه ی خّرمیبخش و راه و روشِ شادیآوری که با سُرودن شاهنامه پیش گرفتهام زمانی دراز باقی بمانم و کار را به پایان رسانم. آنگاه از من کتابی، همچون درختی بارآور به یادگار خواهد ماند که مایه ی سربلندی و افتخار باغ و بوستان سخنوری خواهد شد.کهنگشته این داستانها به منهمی نو شود بر سرِ انجمناگر زندگانی بُوَد دیریازبرین دین خرّم بمانم درازیکی میوهداری بماند ز منکه بارد همی بارِ او بر چمندوستداران فردوسی میدانند که شادی در شاهنامه، خوشباشی و خوشگذرانی سطحی و عاریتی نیست بلکه نوعی نگرش و رویارویی اصیل و آگاهانه با ناپایداری جهان است.در جهانی چنین بیثبات و بیاعتبار، «شادمانی» و «شادخواری» همچون دین و کیشی، شیوهای خردمندانه برای زیستن است. زیستی کامگارانه و شگفت و سرشار، بیکمترین حسرت و افسوسی بر لحظههای نزیسته! حکیمان گفتهاند آنچه مرگ را دُشخوار میکند حسرت لحظههایی است که نزیستهایم؛ اما آنکه زندگی را به شادی و داد و دهش گذارنده؛ هم خود خورده و هم به دیگران بهره رسانده، هنگامی که گاه گذشتن او یعنی زمان مرگ فرامیرسد، آماده است تا به راحتی آن را مست و شادان همچون ضیافتی رها کند.نگاهِ فردوسی به زندگی با نگاه نیکوس کازانتزاکیس(نویسنده وشاعر یونانی) که در کتاب گزارش به خاکِ یونان ترجمه ی همشهری نازنین مان جناب سیّد صالح حسینی در صفحه ی دوازده بدان اشاره کرده ، سنجیدنی است؛ جایی که دو فرهنگ کهن و باستان ایران و یونان، تو گویی دست در آغوش یکدیگر، به دیدار هم میرسند:«ما باید زمین را، نه چون بردگان تازیانهخورده و گریان، بلکه مانند شاهانی که پس از سیر خوردن و نوشیدن دست از سفره میکشند، ترک کنیم. ولی دل هنوز در قفس سینه میتپد درحالی که فریاد میزند «اندکی بمان»، از رفتن سر باز میزند.»💠 @emrozgharb 🌱
