📄نجواهای امام در روز عاشورا✍🏻امتداد-کریم عابدی:صبح عاشورا دمیده بود؛ اما آن صبح، بوی غروب میداد. آ…
انتشار: 2026/06/25 17:16 UTC
📄نجواهای امام در روز عاشورا✍🏻امتداد-کریم عابدی:صبح عاشورا دمیده بود؛ اما آن صبح، بوی غروب میداد. آسمان، جامهای از اندوه بر تن داشت و نسیم، آهسته و سنگین، همچون پیک غم از میان خیمهها عبور میکرد. دشت کربلا در سکوتی رازآلود فرو رفته بود؛ سکوتی که در ژرفای خود، صدای گریهی فرشتگان و نالهی آسمان را پنهان کرده بود. ریگهای صحرا، گویی از راز آن روز آگاه بودند و زیر گامها میلرزیدند. هر ذرهی خاک، چشم به راه حادثهای بود که قرار بود معنای عشق، عبودیت و آزادگی را برای همیشه دگرگون سازد.🔹آن صبح، هستی در آستانهی واقعهای ایستاده بود که از ازل برای آن انتظار کشیده بود. فرات در نزدیکی کربلا جاری بود، اما صدایش نیز رنگ ماتم داشت. نخلها سر فرو افکنده بودند و باد، چون مادری داغدار، بر سرزمین طف مرثیه میخواند.🔹در آن سپیدهی غمزده، آسمان و زمین به یکدیگر نزدیکتر شده بودند. پردههای میان مُلک و ملکوت نازکتر از همیشه بود. فرشتگان صف در صف بر فراز خیمهها ایستاده بودند و ارواح پیامبران، گویی بر این صحنهی عظیم مینگریستند و محمد(ص)، اینک بر بلندای عرش، چشم به فرزندی دوخته بود که میخواست آخرین و کاملترین تفسیر عشق به خدا را با خون خویش بنگارد.🔹اما در میان آن سکوت سنگین، در میان آن انتظار جانکاه، تنها یک دل آرام بود؛ دل حسین(ع).🔹گویی قلب او از جنس دیگری آفریده شده بود. هرچه اضطراب در زمین موج میزد، در جان او آرامش بیشتری میشکفت. هرچه حادثه نزدیکتر میشد، روح او به افقهای بلندتری از یقین پرواز میکرد. زیرا او آنچه را دیگران مصیبت میدیدند، میعاد میدید؛ آنچه دیگران پایان میپنداشتند، آغاز میدانست؛ و آنچه در چشم مردمان مرگ بود، در نگاه او دروازهی دیدار محبوب بود.🔹آن صبح، کربلا بیش از آنکه میدان جنگ باشد، محراب عبادت بود. خورشید، گویی برای اقامهی نماز عشق طلوع کرده بود و زمین، خود را آماده میکرد تا پیشانی پاکترین بندهی خدا را در واپسین سجده در آغوش گیرد. هنوز شمشیرها از نیام بیرون نیامده بودند، اما ملائک میدانستند که تا ساعاتی دیگر، خاک این سرزمین با خونی رنگین خواهد شد که تا ابد در رگهای تاریخ جاری خواهد ماند.🔹و در میان آن همه اندوه، در میان آن همه انتظار، حسین(ع) ایستاده بود؛ آرام، استوار و لبریز از نور. گویی از همین سپیدهدم، صدای گشوده شدن درهای آسمان را میشنید؛ آن صبح برای حسین، سپیدهی وصال بود. سپیدهی پروازی که از خاک کربلا آغاز میشد و به بینهایت خدا میرسید.🔹در آن صبح خونین، حسین(ع) پس از نماز، دستان خویش را به سوی آسمان بلند کرد. نه اضطرابی در سیمایش دیده میشد و نه هراسی در نگاهش. گویی در میان آن همه محاصره و غربت، در میان آن همه شمشیر و نیزه، دل او در آرامشی بیکران آرمیده بود؛ آرامشی که ت نها ازیقین به خدا سرچشمه میگیرد.🔸متن کامل #امتداد@emtedadnet
