🔰 فریادی از دل ترانه: داستان یک جنگ ناتمامروایتی انسانشناختی از صدا و تصویر در پارهسنگ مهدی یراحی…
انتشار: 2026/07/11 15:06 UTCدریافت: 2026/08/15 03:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:48 UTC
🔰 فریادی از دل ترانه: داستان یک جنگ ناتمامروایتی انسانشناختی از صدا و تصویر در پارهسنگ مهدی یراحیمن آخرین شهید این قبیلهام، قبیلهای که آب و نون ندارن...» با این فریاد، پارهسنگ #مهدی_یراحی از تجربهای فردی آغاز میشود که بهتدریج فریاد یک نسل تمام میشود؛ نسلی که زندگیاش به جنگ گره خورده و حتی برای شهیدانش تیکهاستخونی باقی نمانده است.در این روایت، #جنگ به میدان نبرد ختم نمیشود؛ به مدرسه، خانه و زندگی روزمره هجوم میآورد و به حضوری مستمر بدل میشود. «به من یک نفر بگه کجای کاریم، تقاص جنگ و پای چی باید بذاریم، چرا هنوز زندگی نداریم؟» این پرسش، مرز میان گذشته و اکنون را از میان برمیدارد و گذشته را دائماً به زندگی امروز بازمیگرداند.فاطمه داودزاده در این یادداشت به روایت انسانشناختی صدا و تصویر در پارهسنگ پرداخته؛ از حافظه جمعی و بدنهای بینشان تا نماد جهانی خشونت بر بازوی راوی. متن کامل را در انگاره بخوانید.engare.net/pare-sang🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — انگاره | رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
🔰 جنبش «می تو» و دیگریِ فرودستجنبش میتو صرفا یک هشتگ نبود؛ روایتی بود از چگونگی برساختهشدن یک نیروی افشاگرایانه در برابر قدرتهای ریز و نادیدهشدهای که به زبان فوکو، حتی در سایهی قانون هم از دید پنهان میمانند. ریشههای این جنبش را باید در سال ۲۰۰۶ و نزد تارانا برک جستوجو کرد؛ فعالی که برای فرودستترین زنان، یعنی زنان رنگینپوست آمریکایی، فضایی برای بیان آسیب ساخت. برک بهجای «قربانی» از کلمهی «بازمانده» استفاده کرد، چون قربانی یعنی موجودی شکستخورده و فاقد عاملیت، اما بازمانده کسی است که با همهی زخمهایش همچنان در حال شدن است.این جنبش در سال ۲۰۱۷ با توییت آلیسا میلانو به نیرویی جهانی بدل شد و از استودیوهای هالیوود فراتر رفت؛ کارگران هتل، خدمتکاران خانگی، کارگران مزارع کالیفرنیا و فلوریدا و کارگران فستفود، هرکدام صدایی از سکوتی تاریخی را شکستند. اما در فرانسه، این جنبش با مقاومتی متفاوت روبهرو شد؛ سنتی ادبی و سینمایی که قرنها اغواگری را نه رفتاری ناپسند بلکه هنرورزی میدید، طوماری در لوموند و جدالی میان آزادی بیان و افشاگری برانگیخت.#ایمان_نمدیانپور در یادداشتی تحلیلی، این مسیر پرپیچوخم را از دل نظریهی قدرت فوکو، تاریخ تارانا برک، تا مواجههی متفاوت فرانسه با جنبش میتو بازخوانی کرده و نشان میدهد چگونه «دیگریِ فرودست» در این جنبش برای اولینبار امکان سخنگفتن از «آنچه نمیتوان گفت» را یافت.متن کامل این یادداشت را در انگاره بخوانید.engare.net/metoo-and-the-subaltern-other🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
🔸 بحران تنش و مهار در ایرانجامعه ایران در طول دهههای اخیر به دو طیف نسبتاً پایدار تقسیم شده است؛ طیفی شهری، تحصیلکرده و نوگرا که خواستار توسعه سیاسی، آزادیهای مدنی و بازتعریف سبک زندگی است، و طیفی دیگر که به دلایل اعتقادی، سنتی یا معیشتی، ثبات موجود را بر تغییر ترجیح میدهد. این شکاف صرفاً فرهنگی نیست، بلکه ریشه در تجربههای نابرابر از توسعه اقتصادی و دسترسی به قدرت دارد و در کنار آن، بیاعتمادی تاریخی مشترک نسبت به مداخلات خارجی، از دوران قاجار تا جنگ ایران و عراق، حافظه جمعی هر دو طیف را شکل داده است.در همین حال، نظام سیاسی حاکم با حفظ رقابتی محدود و کاملاً مدیریتشده در قالب انتخابات و گردش نخبگان، نوعی «ثبات کنترلشده» را تضمین کرده که بیشتر محصول مهار ساختاری است تا مشروعیت اجتماعی گسترده. این وضعیت در مواجهه با انفجار جمعیتی و نسلی جدید که با گسترش ارتباطات و فناوریهای نوین رشد کرده، اما با نهادهای اقتصادی و سیاسی سنتی و ناکارآمد روبهرو است، به تشدید نارضایتی، بهویژه در میان زنان و جوانان، دامن زده و اعتراضات دورهای همچون دیماه ۱۳۹۶ را رقم زده است.فاطمه داودزاده در این یادداشت، تحلیل آنتونی کوردزمن با عنوان «بحران در ایران: اکنون چه؟» را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه این تحلیل، بهجای پیشبینی فروپاشی یا فرض ثبات پایدار، ایران را در وضعیتی به نام «تنش ساختاری پایدار» تعریف میکند.برای مطالعه و آشنایی دقیقتر با استدلالهای کوردزمن، متن کامل را در انگاره بخوانید.engare.net/crisis-in-iran🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
💡 آیا روشنفکر حق دارد در لحظهای که همه یک چیز را میخواهند بشنوند، چیز دیگری بگوید؟رایجترین سوءبرداشت درباره روشنفکر، همسانگرفتن او با نماینده افکار عمومی است؛ کسی که باید در هر بزنگاه، بازتابدهنده احساسات غالب جامعه باشد. حال آنکه در سنت جامعهشناسی انتقادی، روشنفکر نه بیرون از جامعه است و نه بیرون از قدرت، بلکه کنشگری موقعیتمند درون میدان تولید فرهنگی و شبکههای دانش-قدرت است که وظیفهاش نه بازتاب دادن جهان، بلکه مسئلهمند کردن آن است.افکار عمومی نیز نام دیگر حقیقت نیست؛ پدیدهای اجتماعی و تاریخی است که همواره در معرض بازصورتبندی قرار دارد و در وضعیتهای بحرانی، پیچیدگی جهان اجتماعی را به دوگانههای ساده هنجاری فرومیکاهد. مسئله روشنفکر دقیقاً نسبتش با همین فرایند تقلیل است؛ اگر مداخله او صرفاً به بازتاب همان عواطف از پیش موجود محدود شود، دیگر تفاوتی میان او و سایر تولیدکنندگان معنا باقی نمیماند.نیلوفر نادری در این یادداشت در پاسخ به پرسش خود، تلاش کرده که نشان دهد، روشنفکر نه سخنگوی افکار عمومی، بلکه کنشگری است که باید در لحظه غلبه هیجان جمعی، امکان پرسش، پیچیدگی و داوری مستقل را حفظ کند. یادداشت او را در انگاره یا Instant view بخوانید:engare.net/intellectual-public-opinion🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
🔰 در آغوش گرفتنِ ازخودبیگانگی: چرا راهی جز ازخودبیگانگی نیست؟ازخودبیگانگی در این متن نه یک بیماری برای درمان، بلکه شرط بنیادین سوژهبودن معرفی میشود. تاد مکگوان استدلال میکند که ما هیچگاه با خود، هویت، بدن، میل یا جایگاه اجتماعیمان کاملاً یکی نیستیم؛ و درست همین شکاف است که امکان آزادی، سیاست، برابری، نقد و دگرگونی را فراهم میکند. اگر انسان بتواند کاملاً خود را بشناسد و با خود یکی شود، دیگر نه فاصلهای برای اندیشیدن باقی میماند و نه امکانی برای مقاومت در برابر آنچه طبیعت، جامعه یا هویت از او میخواهد.پس مسئله این نیست که باید ازخودبیگانگی را پشت سر بگذاریم و به خودی اصیل بازگردیم؛ چنین خودِ کاملی از ابتدا وجود نداشته است. مسئله این است که ازخودبیگانگی را بهمثابه شرط رهایی بپذیریم: همان چیزی که ما را از فروکاستن به هویتهای آماده، منافع طبیعی و نظمهای اجتماعی نجات میدهد. متن کامل نوشتهی #تاد_مکگوان را با ترجمهی #مانی_بورستانی در انگاره بخوانید.Engare.net/embracing-alienation🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. ✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
🔰 تکثیر آثار هنری؛ فرصت یا تهدید؟نگاهی به نسبت تکثیر، پاپآرت و تهیشدن معنا در عصر بازتولیددر دوران معاصر، آثار هنری دیگر محدود به گالریها و موزهها نیستند و از جلد دفتر تا تیشرت و بستهبندی کالاها تکثیر میشوند؛ اما این تکثیر گسترده بهخودیخود نه یک اثر را وارد قلمرو پاپآرت میکند و نه لزوماً از ارزش آن میکاهد. با ارجاع به #بنیامین، #بوردیو و #بودریار، این یادداشت نشان میدهد که آنچه تعیینکننده است، زمینه اجتماعی تکثیر، نیت بازتولیدکننده و آگاهی مخاطب است، نه صرف تکرار تصویر.مقایسه تکثیر آثار فرشچیان با و «شبِ پرستاره» ونگوک از نکتههای مهم نوشتار است: هر دو بهوفور بازتولید شدهاند، اما دو اثر اخیر بهواسطه تثبیت تاریخی، پیچیدگی معنایی و روایتهای آموزشی متکثر همچنان آثار مرجع باقی ماندهاند، در حالی که آثار فرشچیان در غیاب بستر روایتگر بیشتر به تصاویر زیبا و تکرارشونده فروکاسته شدهاند. راهحل پیشنهادی نویسنده نیز نه ممنوعیت تکثیر، بلکه آگاهانهکردن آن است، از طریق ارتقای سواد بصری، بازگرداندن روایت به تصویر و تأکید بر زمینه بومی هر اثر.#معصومه_اوحدی در پاسخ به این پرسش که آیا تکثیر آثار هنری آنها را تهی میکند یا نه، مینویسد هنر تنها زمانی تهی میشود که چیزی برای کشف، تفسیر و پرسیدن از آن باقی نماند. برای خواندن متن کامل به انگاره سر بزنیدEngare.net/art-reproduction🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
🔰 اسیر نوستالژی: دیاسپورای ایرانی چه میگوید؟🖋️ نوشتهی فرشاد گودرزینوستالژی را اگر صرفاً دلتنگی بنامیم، به آن بیانصافی کردهایم. آنچه بخشی از دیاسپورای ایرانی را به تصاویر دورهی پهلوی بازمیگرداند، پیش از آنکه داوری سیاسی باشد، یک رخداد حافظهای است — تلاشی برای یافتن «زمان ممکن انسجام» در برابر گسستی که مهاجرت به وجود آورده. فرد دیاسپوریک نه فقط از سرزمین، که از پیوستگی زمان جدا شده؛ و حافظه، این شکاف را با آرایش گذشته پر میکند.اما همینجاست که رسانه وارد میشود — و ماجرا پیچیدهتر میشود. آرشیو، مونتاژ تصویر، موسیقی پاپ دههی چهل، صدا و سیمای نوستالژیک؛ اینها گذشته را در «فرم قابلمصرف و بازنشرپذیر» عرضه میکنند، نه در پیچیدگی واقعیاش. آنچه از دست میرود — شکاف طبقاتی، رنجهای حاشیه، تضادهای درونی آن دوره — بیرون قاب میماند. گذشتهای که از مجرای رسانه عبور میکند، دیگر فقط گذشته نیست؛ روایتی است که از طریق اقتصاد عاطفه سازمان یافته.فرشاد گودرزی در این یادداشت از هالبواکس تا استوارت هال، از بویِم تا جیمسون، ردپای نوستالژی را در حافظهی جمعی، بازنمایی رسانهای و هویت دیاسپوریک دنبال میکند. متن کامل را در انگاره بخوانید:Engare.net/trapped-in-nostalgia🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 🧠 آدرسهای انگاره🔽☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)


