🔴 داستان فاطمه جووون و دکتر 10 روز پیش برای چکاب ماهانه رفتم دکتر ، ی آقای میانسال بود اما خیلی خوش…
انتشار: 2026/06/29 05:39 UTC
🔴 داستان فاطمه جووون و دکتر 10 روز پیش برای چکاب ماهانه رفتم دکتر ، ی آقای میانسال بود اما خیلی خوش برخورد نگاهی به سونو و آزمایش خون کردن و بهم گفتن تمام لباس های بالاتنه رو کامل در بیار و برو رو تخت دراز بکشوای خدا حاضر بودم بمیرم شوهرم یکم باهام حرف زد که دکتر محرمه عب نداره و اجازه بده معاینه ات کنه و خیلی نگران بود منم آماده شدم دکتر اومد بالا سرم من دستام رو چشمام گداشته بودم و بد جور میلرزیدم دکتر متوجه شد گفت چی شده دختر خوب چرا میلرزی.....ادامه ی داستان باز شود ➡️➡️ادامه ی داستان باز شود ➡️➡️
