یه پارتنر پیدا کن که به اندازه کافی بالغ باشه!انقدر بالغ باشه که بتونه بهت چیزی یاد بده.انقدر بالغ باشه که بفهمتتانقدر که با اخلاق و رفتارای تو کنار بیاد.انقدر بالغ که عیبهاتو بپذیره.یادت باشه، قیافه هر روز پیدا میشه، ولی آدمی با ذهنیت درست که به بلوغ فکری رسیده باشی کمیابه!
بگو توو این شبا دلت کجاستاگه که راهمون جداستمقصرش کی بین ماستبگو که دلخوشی تو باورتمنم ، اسیر آخرت تو جنگه نابرابرتهمین که فهمید پر از خواهشمدودمانم رفت بی اون زجر میکشمقلبمو کشت تا زیر آوارش کشوندیه حسی پشت چشام بود اما اون نخوندایستادی تا به مردنم راضی بشماز هم تو پاشیدی منو تا هر چی میسازی بشمخسته از این بازی بشم ایستادم تایه روزی بی طاقت بشهدلت که با بی رحمی خواستنبودنت عادت بشه از دست من راحت بشه...حالا که وقت گفتنه دنیات پر از بی حرفیهمیگی هوای زندگیت بدجوری سرد و برفیهعذاب این روزای تو کاری که با من کردیهافتادنت به پای من همین مگه کم دردیهبگو مگه کم دردیه حالا تو افتادی به پامبه بدترین حالت میریخت تو اون روزا اشک از چشاموایسادی پای رفتنت میدونستی نامردیهله شدن غرور تو آخه مگه کم دردیه...#سامان_جلیلی#ایستادم
به نظرم بهای موندن کنار آدم اشتباه فقط از دست دادنِ زمان نیست. کمکم خودت را گم میکنی، به نیازهات شک میکنی، عزت نفست فرسوده میشه و به رنجی عادت میکنی که هرگز قرار نبود خونه ات باشه.گاهی بزرگترین آسیبِ یک رابطهٔ اشتباه، زخمی نیست که میزنه بلکه زندگیایه که از تو میگیره.
واقعا حسود شدم. رابطه سالم میبینم میگم چرا من نه؟ آدم با شغل خوب میبینم میگم چرا من نه؟ یکی مهاجرت میکنه میگم چرا من نه؟ یکی یه استعدادی داره میگم چرا من نه؟ آدم خوشحال میبینم میگم چرا من نه؟ واقعا چرا من نه؟
صمیمیت از روزمره میاد ...!شما هیچوقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی،مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛از جزئیات کوچیکِ روزت که توجهت رو جلب کرده.بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه .....!
بعضی آشناییهانمیدونی از کِی شروع میشنفقط یهو میبینی یه نفر بیخبرشده دلیلِ لبخنداتبرای من همه چی از یه تاریخی شروع شدروزی که اسمِ تو آروم آرومجا باز کرد توی دلمنه با عجله نه با وعدهفقط با حضورت.ما مجازی آشنا شدیماما حسهام به توهیچوقت مجازی نبودحرفت، صدات، توجهتهمهچیز واقعی بوداونقدر واقعیکه دلم بلد شداگه قرارهیه آشنایی سادهاینهمه شبیهِ عشق باشهمن دلم میخوادادامشبا تو باشه
تقصیر منه که یه تنه پای همه کارای تو وایمیستممیتونی بذاری بری ببینی بدون تو تنها نیستمحرفامو میگم حالا که امروز و باهاتم و فردا نیستمتقصیر منه اگه به نظر تو بی خود ادامه دادم باهاتچقدر آخه آدم میتونه بی چشم و رو باشه یکم آدم باشدنیای رو ببین همونی که عشقمه جدا شدنو یادم دادوسط تاریکیا گم شده بودی همین تازگیامنو فروختی به چند فروختی نفستو بگو به کیایادته گفتی بیا با اسب سفید نشد اسب سیاه...تقصیری اگه باشه پای خود خودمهتقصیر کسی که به خاطر تو شدمهتقصیر منه که روزی که رفتی درستهمون روز لعنتی تولدمهوسط تاریکیا گم شده بودی همین تازگیامنو فروختی به چند فروختی نفستو بگو به کیایادته گفتی بیا با اسب سفید نشد اسب سیاه#سینا_پارسیان#اسب_سیاه