می نویسم هر وقت که حالش را داشته باشمهر وقت نوشتنم بیاید راحت و روان از پیچیدگی بیزارمحوصله ی زوم ش…
انتشار: 2026/06/20 02:40 UTC
می نویسم هر وقت که حالش را داشته باشمهر وقت نوشتنم بیاید راحت و روان از پیچیدگی بیزارمحوصله ی زوم شدن و زور زدن برای فهمیدن نوشته های پرمدعا را ندارم می نویسم چون نوشتن را دوست دارمدنبال نویسنده شدن نیستمبه این عرصه راهم نیست می دانم ! همچون من آدم به حساب نمی آید نوشته هایم جدی نیستواقعا نیست چون جدی نمی نویسم جدی زندگی نمیکنماز بیشترین چیزی که در این دنیا از آن بیزارمجدی یت است برای کسی شدن نمی نویسم برای خودنمایی حرف نمیزنم احساسم را می نویسمهر وقت لازم داشته باشم گاهی بی پرواراحت فکر کردن را دوست دارم حرف زدن را و نوشتن را از کنترل شده گی بیزارمکنترل گرها پهلویم جایی ندارند کنترل گرها از کوره به در می برندممی خواهم خودم باشم برای دلم زندگی کنم و بنویسم کلمات نشانه هایم باشند از " زن " بودنم بنویسماینکه چقدر زیاد دیوانه ام و البته کمی زیباو اغلب شاد گاهی شلخته بیشتر بی خیال گاهی خسته و ناامید گاهی سرخوش و گاهی نیز دوست داشتنی همیشه عصیانگر و آزاد . مطمئنم همیشه حق انتخاب های زیادی ندارم برای همین همیشه ی خدا باید برای به دست اوردن چیزی چیزهای زیادی را از دست بدهم البته وقتی بیشتر فکر میکنم عدد چیزهایی که باید از دست بدهم از شمار خارج استخیلی وقت ها عصبانی امبرای همه ی راه هایی که نرفته ام زیر آسمانی که راهِ نفسم بند آمده می خواهم راه برومساعت ها پیاده تنها بی همراه موقع پیاده رفتن موقعی که محتاج خلوتم بودن با دیگری خفه ام می کند تنها پرسه زدن بهشت است برایم حالم خوب می شود می خواهم پاهایم ابهام و ندانستن را گز کند نگاهم آسمان درختانپرندگان آدمها را .دوست دارم تا آنجا بروم که پاهایم از کار بیافتد تا کجا؟نمیدانم ! ابهام را دوست تر میدارم سکوت راویدا

