آدمهای زندگی قبلیفریبا وفینشر چشمهچاپ سوم/ ۱۴۰۴کار جدید فریبا وفی بازگشتی است پختهتر به رمان اولش…
انتشار: 2026/06/26 09:02 UTC
آدمهای زندگی قبلیفریبا وفینشر چشمهچاپ سوم/ ۱۴۰۴کار جدید فریبا وفی بازگشتی است پختهتر به رمان اولش، پرندهی من. من پرندهی من را در همان سال انتشارش، ۱۳۸۱، و با همان جلد آبی قشنگی که حالا نوستالژیک شده، خواندم و خیلی لذت بردم. زن آدمهای زندگی قبلی در چند ویژگی با زن پرندهی من مشترک است: با مرد مسئولیتناپذیری مواجه است که قصد مهاجرت دارد، پدرش هم بگویینگویی پی خوشگذرانی خودش بوده، در مناطق نسبتاً محروم شهر زندگی میکند، و مسئولیت ادارهی زندگی خودش و فرزندش بر دوش اوست. درواقع، شخصیتها و بنمایهی هر دو رمان یکی است، اما پیرنگ و پرداخت آنها فرق دارد.این حجیمترین اثر وفی تا امروز است اما همچنان به سبک همیشگی کارهای او پایبند: فصلهای کوتاه، ریتم تند، گفتوگوهای پویا. همین باعث میشود رمان خوشخوان و روان باشد و خواننده با لذت بین صفحات حرکت کند. نیز پیداست که مهاجرت نویسنده به آلمان روی دیدگاه او تأثیر گذاشته و این اولین اثر وفی است که با تجربیات زندگی در کشوری دیگر و با فضاهایی و شخصیتهایی متفاوت نوشته شده است. البته، خاطرات و مهاجرت از دستمایههای تکرارشونده در اغلب کارهای وفی بودهاند.زن رمان نام ندارد. هر جا لازم باشد، دختر یا خواهر یا همسر کسی است. حتی یک جا، در اواخر رمان، خودش را با اسم دروغینی معرفی میکند. گو اینکه انگار او میتواند هر کس دیگری باشد و هر کس دیگری میتواند جای او بنشیند، چون درواقع آدمهای زندگی قبلی بهنوعی روایت سرگذشت زن ایرانی است، زنی که حتی اگر اهل اندیشه و شعر و کتاب باشد، حتی اگر به مردی بهظاهر روشنفکر بله بگوید، درنهایت اسیر سنتها میشود و راهی به رهایی جز گذاشتن و رفتن ندارد. محتوای اثر در فرم آن هم نمود پیدا کرده و فصلها، اغلب یکیدرمیان، بین گذشته و حال رفتوآمد دارند. بین تبریز و تهران و برلین مرزی نیست و راوی زندگی قبلیاش در ایران و زندگی شاید موقت فعلیاش در آلمان را بهتناوب روایت میکند. او باید بین حقیقت و خیال و بین عشق و واقعبینی انتخاب کند. شاید هم سرگردانی سرنوشت اوست، نه انتخابش. در پایان رمان، عصیان او به نوعی پاسخی است دال بر تصمیمش.پیرنگ داستان میتوانست در جاهایی قویتر باشد. مثلاً، بارها روایت پررنگ تعامل و رابطهی زن با خانهها و صاحبخانهها در هر دو زندگیاش نفس متن را میگیرد و داستان را کرخت میکند، چون تقریباً بر اساس یک الگو پیش میرود. میشد که، بهفرض، راوی یک خانه کمتر در آلمان عوض کند (ایراندخت و انجی و نادین نسخههایی از هماند!) و بهجای آن به جزئیات دیگری از زندگی روزمرهی او و گذرانش در آن چند ماه حضورش در آلمان دسترسی داشته باشیم یا چالشهایش با وحید را پرداختهتر دنبال کنیم.نشر محترم چشمه باید حتماً فکری به حال پشت جلدهای مجموعهی قفسهی آبی، بهویژه همین کتاب، بکند. پشت جلد کتاب بخش زیادی از داستان آن را لو میدهد، گاهی بهجای معرفی، به نقد و بررسی نزدیک میشود و، عجیبتر اینکه، گمراهکننده است و معلوم است کسی که آن را نوشته دقیقاً متوجه ماجرای داستان نشده، چون فکر کرده راوی آمده آلمان «تا شاید وحید را پیدا کند»، درصورتیکه وقتی رمان را میخوانیم میفهمیم که ماجرا چنان نیست.من، درمجموع، آدمهای زندگی قبلی را دوست داشتم و آن را کار شاخصی در کارنامهی خانم وفی دیدم. فکر میکنم اغلب رمانخوانها از خواندن این کتاب لذت ببرند.#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۸)حسین جاوید

