یک قدم مانده که پاییز پدیدار شودفصل گرما برود ، عشق نمودار شودقلب شاعر بشود مست دل و دل دادنبرسد فص…
انتشار: 2026/07/31 11:57 UTCدریافت: 2026/08/01 13:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 13:37 UTC
یک قدم مانده که پاییز پدیدار شودفصل گرما برود ، عشق نمودار شودقلب شاعر بشود مست دل و دل دادنبرسد فصل خزان موسم پندار شودبرگ ها رقص کنان جامه ی رنگین پوشندقلب عاشق بتپد، تشنه ی دیدار شودباد در زلف درختان بدمد با شادیبرگ با باد بیامیزد و دلدار شودابرها ناله کنان بر سر هر دشت و دمنقطره قطره بشود چشمه و رگبار شودشهر پر شور شود از قدم عابرهاباز هم صحبت عشاق خریدار شودنغمهی چلچلهها کوچ کنان سوی جنوببر دل افزون کند این غصه و تکرار شودبر سر شاخ درختان نه نوای بلبل،چو رسد فصل خزان ، بزمگه تار شودمِی، بنوشیم به یاد همه ی خاطرههاگرچه بر خاطره ها ، اشک سزاوار شودآتش عشق بسوزد به دل رهگذرانتا که این شعلهی جان، گرمی بازار شودکاش این فصل بماند به ابد تا دل منغرق در این همه احساس خودآزار شود#بهار_رستا