چند ماهی میشود از حال و روزت بی خبر؛مانده ام ، گویا که رفتی راه دوری را سفر!سوت و کور این خانه گشته…
انتشار: 2026/07/31 19:48 UTCدریافت: 2026/08/02 05:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 05:42 UTC
چند ماهی میشود از حال و روزت بی خبر؛مانده ام ، گویا که رفتی راه دوری را سفر!سوت و کور این خانه گشته گوشه ای افتاده امنیست اصلا از تو ردّی یا نشانی دور و بردست بر دامان یاد و خاطرات کهنه ات؛می شوم شاید بگیرم از وجودت یک اثرراستی در غیبتت امسال بارانی لطیف ؛پشت هم میزد به روی پنجره دیوار و درآسمان چشم های من هم از این فاصله؛پا به پای ابرها بارید و شد نمناک و ترکاش میشد روزهای عاشقی ها چون قدیمباز می گشت از مسیر آشنایی بی خبرکاشکی اصلا جدایی ها شود ممنوع و ردّهر دو دل باشند در آغوش هم بی دردسرجرم عاشق دوری اش باشد وَ حُکمش تا ابد؛دست در دستان معشوقش به هر کوی و گذرکاشکی از لحظه ی آغاز تا پایان راه؛زندگی را مِهر بی پایانشان باشد سپربا نمی باران و چتری سبز از "گلپونه"هاخنده هاشان بیش باد و غصه هاشان مختصر#افسانه_احمدی_پونه