رواندرمانی اگزیستانسیال pinned a photo
انتشار: 2026/08/11 15:58 UTCدریافت: 2026/08/15 00:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:26 UTC
رواندرمانی اگزیستانسیال pinned a photo
پستهای تلگرام — رواندرمانی اگزیستانسیال
کلینیک اگزیستانس برگزار می کند :➿هیستری، ترس و اضطراب : بازخوانی پدیدارشناسانه ـ اگزیستانسیال➿مدرس : شهلا سلیمانیمعرفی : در این دوره، هیستری را نه صرفاً بهعنوان اختلال، بلکه بهمثابه شیوهای از بودن در جهان بررسی میکنیم؛ جایی که ترس و اضطراب، در نسبت با بدن، دیگری و تعارضهای بیاننشده، به شکل نشانه ظاهر میشوند. جلسات:۱. از هیستری تا نشانه: فروید، تعارض و بدن زیسته۲. نشانه و بودن در جهان: مدارد بوس و دازاینکاوی۳. ترس از ضرورت: ساختار هیستریک و گریز از تثبیت۴. ترس از تغییر: ساختار وسواسی و میل به کنترل۵. ترس از واگذاری خود: ساختار اسکیزوئید و فاصلهگیری۶. ترس از خودشدن: ساختار افسردهگون و دشواری استقلال۷. اضطراب و امکان زیستن: فلسفه و رواندرمانی اگزیستانسیالزمان : پنچ شنبه ها از ۸ شهریور ماه (۱۵ الی ۱۶:۳۰)شیوه برگزاری :آنلاین از طریق گوگل میت برای ثبت نام به آیدی تلگرام @Abaszadeh8793 یا شماره تماس 09337668532 پیام بدهید.#شهلا_سلیمانی #کلینیک_اگزیستانس #هیستری_ترس_اضطراب#پدیدارشناسی_اگزیستانسیال
♾تاملی پدیدارشناسانه اگزیستانسیال بر مجموعه نقاشی «مصائب» از شبنم شعبانی➿ مجموعه «مصائب» روایتی از فروپاشی در ساحت بودن است ؛ کاوشی در آستانه جهانی که در آن ، سکونت دیگر پناهگاه نیست و زمین دیگر آن سطح محکم زیر پایمان نیست . این آثار تصویر یک فاجعه نیستند بلکه تجسد خود بودن -در -فاجعه هستند ، جایی که چکه های رنگ و سطوح فرسوده ، نه در منطق ویرانی ، بلکه در مقام شاهد بر زخمی بودن هستی ظاهر می شوند . در این ساحت ، «یکپارچگی» دیگر یک تمامیت بی نقص و دست نیافتنی نیست، بلکه اتصالی است دردناک و شکننده که پیکره ها و ساختارها را در میان اضطراب گم شدن و میل به ماندن ، به هم گره می زند .«مصائب» دعوتی است به ماندن در میان این آشوب ، تاملی بر این حقیقت که بودن ، نه در امنیت کامل ، بلکه در نقطه تلاقی فرسایش و تداوم ، معنا می یابد ؛ آنجا که جهان در حال متلاش شدن است اما تلاش هایی لرزان همانند قلم های نقاش بر مدار هستی می چرخد .🔹برای دیدن آثار مجموعه به فایل پی دی اف مراجعه کنید.#تحلیل_اگزیستانسیال#دکتر_رزگار_محمدی #نقاشی#شبنم_شعبانی #گالری_ایوان@Existenceclinic
✦ اخطار برای هوش و عاطفه انسانی: یادداشتهای بسیاری در تحلیل فیلم her(2013) نگاشته شده است. این بار سعی بر این است، اثر را به عنوان فیلمی پیشگویانه بررسی و بازاندیشی کنیم. تئودور مردی میانسال، پس از جدایی شکل عمیقتری از تنهایی را تجربه میکند. او خیلی زود درمییابد که در ایجاد رابطه دوستانه و عاطفی با چالشهای زیادی روبروست. نکته قابل توجه این است که فیلم در سال ۲۰۲۵ میگذرد. به احتمال زیاد در سال ۲۰۱۳ فکرش را هم نمیکردیم که پیشرفت تکنولوژی در حوزه Ai چقدر میتواند سریع و تاثیرگذاری آن بر زندگی شخصی انسان مشهود باشد. گرچه فیلم به تنهایی انسان مدرن و دشواری مسیرش برای ایجاد رابطه عاطفی میپردازد، اما چیزی که امروز قابل توجه است، رابطهای ست که میان تئودور و دستیار صوتی پیشرفتهاش شکل میگیرد. تئودور پس از تلاشهای ناموفق برای ایجاد ارتباط انسانی، با محصولی آشنا میشود که به عنوان یک دستیار صوتی عرضه شده است. سامانتا یک دستیار هوش مصنوعیست که پس از مدتی از هر آنچه برایش تعریف شده بود فراتر میرود. برای تئودور تبدیل به یک شریک عاطفی میشود و آگاهی مصنوعی خودش هم رفته رفته با شناخت محیط و پرسشهایی دگرگون میشود. چیزی که امروز واضحا شاهدش هستیم، گرچه در زمان عرضه فیلم، بعید به نظر میرسید. چه شد که انسانها از ایجاد رابطههای اصیل با یکدیگر به محصولات تکنولوژی پناه بردند؟ محصولاتی که قرار بود دستیار انسان در حوزههایی مشخص باشند اما امروز فراتر از آنند. دقیقا در سال ۲۰۲۵ بود که بازار کار با شوک Ai مواجه شد. بسیاری از مشاغل بازار خود را به یکباره از دست دادند یا دست کم دچار دگرگونی بسیار شدند. حالا در سال ۲۰۲۶، Ai باز هم فراتر میرود. این بار پا در قلمرو آگاهی انسانی میگذارند. از دوستی شنیدم که میگفت چند روزیست که با Ai "درد دل" میکند و مشاوره عاطفی میگیرد. این واژه منحصرا در روابط انسانی تعریف میشد، که همدردی انسانی را برمیانگیخت. سوالات زیادی درباره حیطه عملکرد و اشکال ارتباطی انسان و Ai به وجود آمده است که طرح و اندیشهاش در این مقال نمیگنجد. بیایید ما هم رویکردی پیشگویانه مانند فیلم her از زمان موجود داشته باشیم. بپرسیم که محول کردن وظایفِ هوش و عاطفه انسانی به Ai حامل چه پیامدهایی ست؟ Ai، افیون عصر جدید، با کدسازیِ علوم انسانی و جابهجایی مرزها و نقشهای انسانی، تاثیری عمیق در تنهایی، افسردگی و بیان از همیشه الکنترِ آینده ما خواهد گذاشت. (گذاشته است.) ما با قرار دادن Ai در جایگاه دانای کل بیش از همیشه به تجربه و ادراک انسانیِ خود پشت خواهیم کرد. خدمات تکنولوژی انکار ناپذیر است اما تاثیرش بر انزوا و تکبعدی شدن انسان نیز قابل انکار نیست. اگر برای به کارگیری آن حد و مرزی تعیین نکنیم، بی شک با فجایع شناختی مواجه خواهیم بود. روان و آگاهیِ انسانی پیچیدهتر از آن است که با کمک Ai به کدگذاری و یکسانسازیِ آن بپردازیم. در این صورت با مرگ فردیت، به شکلی پیچیده و آسیبزا تر مواجه خواهیم بود.#Ai#هوش_مصنوعی#تحلیل_اگزیستانسیال#رواندرمانی_اگزیستانسیال#اگزیستنس_کلینیک@ExistenceclinicTelegram Channel
تاملاتی در باب جبر(قسمت دوم: جبر نزد اندیشمندان) پیوند میانفلسفی:جبر اگزیستانسیال جبر محیطی `جبر کیهانی از منظر کییرکگور، آنچه ما جبر اگزیستانسیال مینامیم، در نسبت با اضطراب، امکان، نومیدی و ضرورت فهمیده میشود. انسان نه موجودی کاملاً آزاد است و نه کاملاً مقید؛ بلکه در تنش میان امکان و ضرورت زیست میکند. ضرورت در اینجا صرفاً جبر مکانیکی نیست، بلکه آن چیزی است که فرد باید آن را بپذیرد و در آن خود شود. از این رو، جبر اگزیستانسیال با «شدنِ خویشتن» پیوند دارد.در هایدگر، تمایز بسیار روشنتر میشود. «پرتاب شدگی » (Geworfenheit) نشان میدهد که انسان خودْ انتخاب نکرده است که در چه زمانه، زبان، بدن، خانواده و تاریخی به جهان بیاید. این پرتاب شدن تا حدی به جبر محیطی نزدیک میشود، اما در معنای عمیقتر، بخشی از ساختار اگزیستانسیال دازاین است. به بیان دیگر، هایدگر میان شرایط انضمامی پرتاب شدگی و ساختار وجودی پرتاب شدن تمایزی مهم برقرار میکند. اولی میتواند با جبر محیطی سنجیده شود؛ دومی به جبر اگزیستانسیال نزدیکتر است. همچنین، بودن-سوی-مرگ نمونهای مرکزی از جبر اگزیستانسیال است، نه محیطی و نه صرفاً کیهانی؛ زیرا مرگ فقط یک واقعهٔ زیستی نیست، بلکه افقی است که تمام امکانهای زندگی را صورتبندی میکند.سارتر، اگرچه تأکید اصلی اش بر آزادی است، اما همین آزادی در دل وضعیتی دادهشده پدیدار میشود. او میان facticity و transcendence تمایز میگذارد. واقع بودگی شامل بدن، گذشته، موقعیت اجتماعی، و واقعیتهای تغییرناپذیرِ اکنونی است. این بخش تا حد زیادی به جبر محیطی و گاه کیهانی مربوط میشود. اما سارتر میگوید انسان هرگز صرفاً چیزی نیست که شرایط از او ساختهاند؛ او همواره نسبت خود را با این شرایط برمیسازد. بنابراین، جبر محیطی در اگزیستانسیالیسم سارتر هرگز به نفی کامل آزادی منتهی نمیشود، بلکه آزادی را در وضعیت دشوارتر و تراژیکتر میکند.در مرلو–پونتی، بدنمندی و در-جهان-بودن نشان میدهد که هیچ آزادیی خارج از زمینه وجود ندارد. ما همواره در یک میدان ادراکی–بدنی–اجتماعی جایگرفتهایم. از این منظر، جبر محیطی فقط «عامل بیرونی» نیست، بلکه در تار و پود ادراک و عادت رسوب میکند. این نکته برای تمایز دقیق مهم است: جبر محیطی صرفاً بیرون از سوژه قرار ندارد، بلکه در شیوهٔ تجربهکردن جهان درونی میشود.#جبر_اگزیستانسیال#رواندرمانی_اگزیستانسیال#تحلیل_اگزیستانسیال #اگزیستنس_کلینیک@ExistenceclinicChannel telegram
تاملاتی در باب جبر (قسمت اول: تقسیم بندی) ¬جبر اگزیستانسیال جبر اگزیستانسیال به آن دسته از ضرورتها و حدودی اشاره دارد که از خودِ شرط انسانیِ بودن ناشی میشوند؛ یعنی اموری که انسان بهعنوان موجودی فانی، زمانمند، پرتابشده، نیازمندِ انتخاب و درگیرِ اضطراب، نمیتواند از آنها بگریزد. در این معنا، جبر اگزیستانسیال نه به معنای نابودی آزادی، بلکه به معنای ساختار محدودکنندهٔ آزادی است. انسان نمیتواند ناآزاد باشد از اینکه باید انتخاب کند؛ نمیتواند از مرگ، تنهایی، گناه، عدمقطعیت یا مسئولیت بگریزد. در سنت کییرکگور و سپس هایدگر، این «ضرورت» نه بیرونی، بلکه درونیِ وضعیت وجودی انسان است. به تعبیر آموزشی، جبر اگزیستانسیال یعنی: من ناچارم در افق شرایطی زندگی کنم که ذاتِ انسان بودن را میسازند.¬جبر محیطیجبر محیطی به محدودیتهایی اشاره دارد که از جهان پیرامون، ساختارهای اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، تربیتی و بینفردی بر فرد تحمیل میشوند. اینجا سخن از فقر، طبقه، زبان، خانواده، جنگ، ایدئولوژی، آموزش، هنجارهای جنسیتی، مناسبات قدرت، و حتی اقلیم و جغرافیاست. این نوع جبر، برخلاف جبر اگزیستانسیال، ذاتیِ انسان بودن نیست، بلکه عارض بر انسان در موقعیتی خاص است. کسی در خانوادهای اقتدارگرا رشد میکند، در فرهنگی خاص اجتماعی میشود، در ساختاری اقتصادی محدود قرار میگیرد، یا در نظامی سیاسی سرکوبگر زندگی میکند. اینها حدودیاند که تجربه را شکل میدهند، اما از سنخ «فانی بودن» یا «ناچار بودن به انتخاب» نیستند.¬ جبر کیهانی جبر کیهانی از همه کلانتر است و به ضرورتهایی مربوط میشود که از نظم کلی طبیعت، سرنوشت، قانونمندی عالم، یا ساختار کیهانی هستی ناشی میشوند. بسته به دستگاه فکری، این جبر ممکن است بهصورت قوانین طبیعی، دترمینیسم علّی، تقدیر، نظم لوگوسی، یا حتی بیاعتنایی عظیم کیهان نسبت به خواست انسانی فهم شود. در اینجا فرد خود را نه فقط درون جامعه یا در وضعیت انسانی، بلکه در برابر کل هستی مییابد: تولد ناخواسته، مرگ اجتنابناپذیر، زوال، طبیعت، بیماری، تصادف، زمان کیهانی، و محدودیتهایی که مستقل از ارادهٔ فرد و جامعه عمل میکنند.در قسمت بعد به تشریح میان'فلسفی و آراء و اندیشههای فیلسوفان اگزیستانسیال در خصوص جبر خواهیم پرداخت.#شهلا_سليمانی #جبر_اگزیستانسیال #رواندرمانی_اگزیستانسیال#تحلیل_اگزیستانسیال#اگزیستنس_کلینیک@ExistenceclinicTelegram Channel
آنچه جنگ با جهان ما می کند...در روزهایی که از سر گذراندیم، بارها از خود پرسیدم جنگ با جهانِ ما چه میکند و فارغ از ویرانی هایی که بر جای میگذارد، چگونه جهانِ تجربه ی آدمی را دگرگون می کند. هر کس جنگ را از خلال تاریخمندی، رابطه مندی، ترس ها و جهان شخصی خویش تجربه میکند بنابراین جنگ بر شیوه ی بودن در جهان ما اثر میگذارد..«در طول درمانهایم تجارب زیادی داشتهام، ولی هیچ وقت در برابر تجاوز و جنگ نتوانستم مقاوم باشم. هر بار با خشم و اندوه جلسهی درمان را ترک کردم.» این جمله نقل قولی مستقیم از رمان *«یک دایره چرکین شده»* اثر شهلا سلیمانی است؛ کتابی که خواندن آن در دل اضطراب جنگ، فضای مطالعاتی و ذهنیام را گشود.بله درست است من هم در طول سالهایی که کار درمان، انجام دادم روایتهای بسیاری از رنج شنیدم: فقدان، جدایی، بیماری، شکست… اما به نظر میرسد تجربه جنگ و تجاوز همانقدر خشونت بار و تجاوزگر است گویی جنگ تنها ویرانگر خانه ها و غاصب جان آدمها نیست؛ بلکه به خودِ "امکان فهمیدن" نیز حمله میکند.با خواندن این رمان توجهم به احساس ترس معطوف شد، احساسی که به خوبی در رمان توصیف می شود و از همه حسها و نیازها نیرومندتر است، ترسی که از فرد فراتر میرود و به محیط سرایت میکند. مثل استرس مادری که به همه چیز نشت میکند، یا وحشتی که نویسنده توصیف میکند؛ "وحشت مثل باران از تمام درختها میبارید."شاید این همان چیزی باشد که این روزها بسیاری آن را تجربه میکنند. جنگ فقط در آسمان یا مرزها رخ نمیدهد. جنگ وارد خوابها، گفتوگوهای روزمره، بدن، و روابط نیز میشود. حتی وقتی انفجاری اتفاق نمی افتد، صدای آن شنیده می شود..در رمان آمده است: «رؤیا راه به جایی دارد که از آن وحشت داریم.» اما مگر کار رؤیا چیزی جز این است؟شاید یکی از دشوارترین پیامدهای جنگ همین باشد؛ اینکه ترس به یک اقلیم وجودی بدل شود. ترس دیگر یک احساس گذرا نیست؛ بلکه به هوایی بدل می شود که همه آن را تنفس می کنند.به همین دلیل است که ادبیات گاهی از خبرها واقعیتر به نظر میرسد. چون به جای شمارش موشکها و تلفات، ردپای اضطراب و ترس را در وجود انسان دنبال میکند. و شاید آنچه این روزها بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، دیدن و نامیدن اضطرابی است که در میان ما جریان دارد، پیش از آنکه در بدن، رویا یا روابطمان خانه کند ...#یادداشت_درمانگر #مریم_خسروی#جنگ_اضطراب#ادبیات_اگزیستانسیال #یک_دایره_چرکین_شده#شهلا_سلیمانی@Existenceclinic
