روایت یک شاهد کموبیش عینی از حمله به ساختمانی در حوالی میدان فردوسیاردشیر پشنگروز سوم جنگ (۴۰ روزه…
انتشار: 2026/08/03 13:49 UTCدریافت: 2026/08/13 13:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 13:26 UTC
روایت یک شاهد کموبیش عینی از حمله به ساختمانی در حوالی میدان فردوسیاردشیر پشنگروز سوم جنگ (۴۰ روزه) بود ...روز قبل به دلیل بمباران سنگین مناطقی در نزدیکی منزل در محدوده شریعتی-مطهری و زندان قصر، خانه را به سرعت و با مقداری وسیله ضروری و دو سه دست لباس در داخل چند کوله و ساک ترک کرده بودیم و به پیشنهاد و لطف دوستم د.رامین چراغی در یکی از واحدهای هتل آپارتمانش مستقر شده بودیم.حوالی ساعت ۲ ظهر بود و تازه سه تا ساندویچ از سر خیابان (مفتح-انقلاب) گرفته بودمسفره رو انداخته بودیم؛یهو صدای موتور جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی اومد(به رغم بودجههای زیادی که شهرداری زاکانی بعد از جنگ ۱۲ روزه هزینه کرده بود و تبلیغات گسترده در سطح شهر و رسانهها اما از صدای هشدار و آژیر قرمز و این بدیهیات در حین حملات اصلا خبری نبود!)بعدش صدای چند تا انفجارفقط توانستیم از هال بدویم سمت قسمتی از آپارتمان که اسمش رو گذاشته بودیم سنگر (چون فقط یک پنجره داشت و شب قبلش با پتو پوشیده بودیمش)در کسری از ثانیه صدای رها شدن یک موشک و زوزه آن در فاصلهای خیلی نزدیک اومدانگار هواپیما دقیق بالای سر ما بودیه لحظه تصور کردیم ساختمان ما یا مجاور ما رو هدف قرار دادهند.حس پایان زندگی و تمام شدن رو در چشم هم میدیدیمیهو یک صدای انفجار سنگین توام با لرزش ساختمان در نزدیکی آمدصداهای انفجار بعدی دورتر بودندتا اینکه همه جا ساکت شد...بعد از یکی دو دقیقه از پنجرهها رد دود پخش شده در آسمان رو دنبال کردیم،انفجار حدود یک کیلومتر دورتر ... سمت میدان فردوسی بود(عکس انتهای فیلم که گرفتم مربوط به همین حمله بود)رامین که خودش در واحد روبرو بود اومد دم در؛خانمش روز قبل به دلیل استرس زیاد ناشی از جنگ، دچار زایمان پیش از موعد شده بود آن هم درست در بیمارستانی در آن حوالی، تنها بستری بود تلفنش خط نمیداد... شدیدا نگران بود مجددا از پنجره محل تقریبی بیمارستان را چک کردیم دیدیم فاصله دارد.دقایقی بعد متوجه شدیم ساختمان پلیس دیپلماتیک رو زدهاند.یک ربع دیگه دوباره هواپیماها آمدند، صحنه قبل همانطور دقیق تکرار شد، صدای موتور و زوزه شلیک موشک، انفجار و لرزش ساختمان ... همان ساختمان دیپلماتیک را مجددا زدند انگار از حمله اول راضی نبودند!و حالا ۱۵۳ روز پس از آن حمله، فیلمش در شبکههای اجتماعی منتشر شده، نمیدانم مربوط به شلیک اول است یا دوم (منطقا باید حمله اول باشد)با دیدنش همه آن لحظات دوباره در ذهنم زنده شد، ترس و نگرانی در چشمهای مادر و خواهرم.صدای نگران رامین، که دور از همسر و فرزند تازه بدنیا آمدهاش بود (متاسفانه چند روز بعد فرزندش را بهدلیل فقدان دارو و بخصوص پزشک متخصص برای یک جراحی ضروری از دست داد)و بعد خبر کشته شدن حدود ۲۰ نفر سرباز وظیفه داخل آن ساختمان ...این فیلم طبیعتا دل هر انسانی ،خاصه مخالفان جنگ، را تکان میدهد اما آنها نمیتوانند به مانند ما که در آن لحظات حسش کردیم فاجعه جنگ را حس کنند، همانطور که تجربه ما در برابر تجربه خانوادههای آن ۲۰ سرباز که جگرگوشههایشان را از دست داده و محتملا حتی جسدی هم ازشان پیدا نشد و یا کسانی که در آن حوالی زخمی و یا محل کسب و کارشان ویران شد قابل قیاس نیست!و این تصاویر و این روایت تنها گوشهای کوچک از واقعیات جنگ ویرانگر ۴۰ روزه است، جنگی که هنوز ادامه دارد و سهم رنج و دردش این روزها در بین هموطنان جنوب کشور بیشتر از دیگر نقاط کشور است.اردشیر پشنگ | دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵





