فارن پالیسی | پس از جنگ ایران، آبراههای جهانی صحنه درگیریهای خونین خواهند بود با زوال هژمونی آمری…
انتشار: 2026/08/09 19:11 UTCدریافت: 2026/08/10 07:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 07:20 UTC
فارن پالیسی | پس از جنگ ایران، آبراههای جهانی صحنه درگیریهای خونین خواهند بود با زوال هژمونی آمریکا، نظم جهانی متکی بر امنیت آبراهها فروپاشیده است. جهان بار دیگر به دوران درگیریهای خونبار بر سر گلوگاههای دریایی بازگشته و جغرافیای جنگ، جایگزین ثبات دستوری…فراخبر | توهم «پلیس جهان»؛ وقتی استعمار عریان پشت نقاب ثبات پنهان میشودفارنپالیسی در یادداشتی با عنوان «پس از جنگ با ایران، تنگههای جهان به خون کشیده خواهد شد» با ترسی آشکار به زوال هژمونی آمریکا اعتراف کرده است.نویسنده مدعی است که امنیت آبراههای جهان در قرنها و دهههای گذشته هدیهای از سوی بریتانیا و آمریکا بوده و با برداشته شدن این سایه، جهان به عصر بربریت قرون وسطی بازمیگردد.اما این روایت دستهچندم، چیزی جز تطهیر عریان استعمار نیست؛ تلاشی مذبوحانه برای توجیه اینکه ملتها باید زیر چکمهی ناوهای آمریکایی نفس بکشند و هرگونه مقاومت در برابر این ماشین کشتار، به معنای «ناامنی جهان» جلوه داده شود.واقعیت این است که آبراههای بینالمللی هیچگاه به لطف خیرخواهی امپریالیسم امن نبودهاند، بلکه این حضور نظامی اشغالگران بوده که شریانهای حیاتی جهان را به گروگان منافع سرمایهداران واشنگتن درآورده است.امروز اگر نظام سلطه در تنگهها به بنبست خورده، نتیجهی طبیعی جنایتها، بمبارانها و باجخواهی خود آنهاست که حالا با سیلی محکم مقاومت روبهرو شدهاند.استعمار و انحصار به جای بیطرفی: استعمار پیر (بریتانیا) و ایالات متحده هرگز به خاطر «صلح جهانی» در آبراهها حضور پیدا نکردند؛ بلکه حضور آنها ابزاری برای تحمیل انحصار تجاری، کنترل جغرافیای سیاسی دیگر کشورها و غارت منابع جنوب جهان بوده است.تحریف حق حاکمیت ملی: کنترل تنگهها توسط قدرتهای غربی به معنای «امنیت» نیست، بلکه تفوق نظامی یک قدرت خارجی بر شریان حیاتی یک منطقه است تا کشوری مثل ایران نتواند از حق حاکمیت ملی و حریم امنیتیاش در برابر اشغالگران دفاع کند.نقض قوانین بینالمللی توسط خودِ آمریکا: ایالات متحده خود بزرگترین ناقض معاهدات و حقوق بینالملل است؛ کشوری که با تحمیل جنگ، بمباران مناطق مختلف (از سومالی و ونزوئلا تا عراق و ایران) و ایجاد «محاصرهی دریایی»، زنجیره تأمین جهانی و اقتصاد جهان را به گروگان میگیرد، صلاحیت ادعای ثبات و امنیت را ندارد.تأسیس نظم استعماری به جای خیرخواهی: تئوری «جهان بدون آمریکا برابر با جنگل است» دقیقا همان ایدئولوژی کهنهی استعماری است که میگوید ملتهای دیگر «بالغ» نیستند و برای ادارهی امور خود به یک «ارباب سفیدپوست» و نیروی سرکوبگر نیاز دارند.تاریخ بارها ثابت کرده است که رهایی آبراهها از چنگال امپریالیسم، برخلاف ادعای مروجان هژمونی، نه تنها ناامنی نیست، بلکه نمونهی بارز آن را میتوان در کانال سوئز دید که روزگاری تحت استعمار مستقیم بریتانیا قرار داشت، اما وقتی ملتها توانستند آن را از چنگال استعمارگران بیرون بکشند و حاکمیت ملی خود را اعمال کنند، اتفاقا امنیت پایدار و منافع ملی جایگزین باجخواهی استعماری شد./فراز@farazdaily
