فرازان | جهانرنجوری؛ وقتی درد دنیا روی شانههای ما سنگینی میکنداین روزها وقتی تیتر اخبار را بالا و پایین میکنیم یا به اوضاع کرۀ زمین میاندیشیم، موجی از اندوه، یأس، خشم و بیاعتمادی همزمان به سراغمان میآید؛ حالتی درهمتنیده که شاید دقیقترین واژه برای توصیف آن، اصطلاح آلمانی «وِلتْشْمِرتس» یا همان «جهانرنجوری» باشد.این تعبیر را نخستین بار یوهان پاول ریشتر، نویسندۀ آلمانی، در سال ۱۸۳۲ ابداع کرد.جهانرنجوری برخلاف اندوه شخصی یا بداقبالیهای فردی، رنجی برآمده از بدبیاری کل جهان است؛ حس مبهم و عمیقی که وقتی روبهروی جهانی میایستیم که هیچچیزش سر جای خود نیست، قلبمان را چنگ میزند.اندیشمندان تعاریف مختلفی از این پدیده ارائه دادهاند. هاینه، شاعر نامدار قرن نوزدهم، آن را تأملی وجودی بر فانیبودن زندگی بر زمین میدانست.فرهنگ لغت کمبریج آن را احساس اندوه و نومیدی نسبت به وضعیت جهان تعریف کرده و مریام-وبستر آن را افسردگی ناشی از مقایسه جهان واقعی با وضعیتی آرمانی میخواند.همین تعاریف متنوع این پرسش را پیش میکشند که آیا جهانرنجوری زایادۀ بدبینی است یا آرمانگرایی؟ آیا از نیهیلیسم سرچشمه میگیرد یا دلسوزی بیش از حد برای پیرامون؟بارزترین عامل برانگیخته شدن این حس، مواجهه با رنج همنوعان است. پژوهشها نشان میدهند تماشای رنج دیگران، حتی بدون تماس مستقیم و صرفاً از طریق پیگیری اخبار و شبکههای اجتماعی، آسیبهای روانشناختی عمیقی به همراه دارد.در گذشته، دایرۀ دغدغههای انسان به خانواده و شهر محل سکونتش محدود بود؛ اما امروزه به لطف فناوری، مهاجرت و ابعاد جهانیشدهی هویت، مرزهای همدلی ما درنوردیده شده است. ما حالا این توان را داریم که برای تمام جهان غصه بخوریم.از سوی دیگر، افول ایمان مذهبی نقش مهمی در شکلگیری این وضعیت داشته است.به گفتۀ مایلز گراوث، رواندرمانگر اگزیستانسیالیست، ایدهٔ جهانرنجوری در دورهای ریشه دواند که باورهای سنتی و مذهبی، که رنج را بخشی گریزناپذیر از تقدیر میدانستند، رنگ باختند.با جایگزینی علم و عقل مدرن، دردها و بیعدالتیها دیگر شروری ناگزیر به شمار نیامدند، بلکه اموری غیرضروری و درنتیجه تحملناپذیر تلقی شدند.در این میان، نظریۀ فرضیات فروپاشیده توضیح میدهد که چگونه برخوردهای حتی مجازی با فجایعی چون قحطی و جنگ، بنیادیترین باورهای ما را خرد کرده و به اضطراب وجودی یا حتی بدبینی مفرط منجر میشود.شاید به همین دلیل است که زیستن در عصر ارتباطات، بیش از هر زمان دیگری به هنر تحملِ بار سنگین جهان تبدیل شده است؛ گویی ما محکومیم به دیدن، دانستن و از درون فروریختن، پیش از آنکه مرهمی برای این «جهانرنجوری» همگانی پیدا کنیم.این مطلب برگرفته از گزارشی با عنوان «Is the State of the World Causing You Pain» نوشتۀ تیم برینکهوف در وبسایت نوتیلوس بود/فراز@farazdaily