📚مسئله حکومت اسلامی (بخش اول) (دوم) (سوم) ✍️#اشکان بابادی جناب عبدالله مصباحی(🔹) که از نظر من میتو…
انتشار: 2026/07/09 07:36 UTCدریافت: 2026/08/08 00:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:15 UTC
📚مسئله حکومت اسلامی (بخش اول) (دوم) (سوم) ✍️#اشکان بابادی جناب عبدالله مصباحی(🔹) که از نظر من میتوان ایشان را در دستهی نواندیشان دینی جای داد، بهتازگی جستاری بلند در نقد «حکمرانی الهی» یا «فرمانروایی الهی» به رشتهی نگارش درآوردهاند. گذشته از اینکه با ایشان در پارهای از مباحث همداستانم، لازم دیدم نقدی کلی بر دیدگاه ایشان داشته باشم. اما پیش از آن، بهتر است خلاصهای از نظریات جناب مصباحی را بیان کنم.⬅️نخست: از نظر ایشان، اسلام مدل مشخصی برای حکومت ارائه نکرده است. اگر اسلام واقعاً نظام سیاسی معینی داشت، باید نمودی از آن را در قرآن و فقه، درباره ساختار حکومت، مشاهده میکردیم. همچنین ضرورتی نداشت که فقها تا این اندازه درباره حکومت اختلافنظر داشته باشند.در نتیجه، اختلافات تاریخی خودِ فقها نشان میدهد که «حکومت اسلامی» نمیتواند نظریهای قطعی در دین باشد.⬅️دوم: ایشان اشاره دارند که از این ادعا که مالکیت از آنِ خداست، نمیتوان ضرورتاً نتیجه گرفت که حاکمیت سیاسی نیز از سوی خدا تعیین میشود. به عبارت دیگر، جناب مصباحی استدلال سنتیِ دفاع از ولایت فقیه را با تمایز میان دو امر تکوینی و اعتباری ابطال میکند.محتوای استدلال کلاسیک دفاع از ولایت فقیه از این قرار است: خدا مالک حقیقی جهان و انسان است. چون خدا مالک انسان است، فقط او حق حکومت بر انسان را دارد. خدا این حق را به پیامبر خود داده، پیامبر آن را به امامان واگذار کرده و در عصر غیبت، امام این حق را به فقیه جامعالشرایط سپرده است. در نتیجه، مردم موظفاند از فقیه اطاعت کنند.جناب مصباحی در همان ابتدا کار را یکسره میکند و میگوید از مالکیت تکوینی خدا بر جهان و انسان، نمیتوان ضرورتاً حق سیاسی که امری اعتباری و بینالانسانی است را نتیجه گرفت.⏺لازم به ذکر است نقد من متوجه اصل استدلال جناب مصباحی نیست؛ بلکه معتقدم ایشان مسئله را در سطح ولایت فقیه متوقف کردهاند، در حالی که مسئله بنیادیتر، خود فقه و احکام آن است. من تلاش دارم در ادامه، هستهٔ بنیادینی را مورد توجه قرار دهم که مسئله حکومت اسلامی بر آن بنا شده.اگر به تاریخ اسلام، بهویژه تاریخ صدر اسلام، توجه داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که پیامبر اسلام در تلاش بود نظم قدیم (دوران جاهلی) را متلاشی کند تا نظم نوینی را بنیان بگذارد. از این رو، سخت در پی متحول کردن جامعه اعراب با توجه به نظرگاه خویش، بود؛ احکام جدید، قوانین جدید، ارزشها و نگاهی جدید را عرضه کرد، با چنان ممارستی که حتی طلب بخشش برای افرادی را که در حال شرک مرده بودند نیز جایز نمیدانست (توبه، ۱۱۳).در دوران زندگانی پیامبر اسلام، ما با چیزی به آن معنا که امروز از حکومت اسلامی مراد میکنیم، مواجه نیستیم؛ بلکه بیشتر با گروهی در شبهجزیره عربستان روبهرو هستیم که صرفاً قدرت را در دست گرفته، احکام خود را اجرا میکنند و تا آنجا که ممکن است، این احکام را بر دیگر قبایل تحمیل مینمایند. به جرأت میتوان ادعا کرد که در دوران حیات پیامبر اسلام، ما با نهادسازی و دیوانسالاری، که لازمه شکلگیری دولت است، مواجه نیستیم.آنچه امروز به مثابه حکومت اسلامی میشناسیم، رفتهرفته و همزمان با فتوحات اسلامی شکل میگیرد. در این میان، نقش فقه و فقها بسیار پررنگتر میشود؛ زیرا قرآن تقریباً از احکام مربوط به کشورداری تهی بود. به بیان دیگر، اداره چنین سرزمینهای وسیعی مستلزم مجموعه گستردهای از دستورالعملها بود.اگر به سرآغاز امپراتوریهای اسلامی بنگریم، میتوان گفت سرشت حکومت اسلامی چیزی جز اجرای قوانین اسلام نبود؛ یعنی همان احکامی که در قرآن و فقه آمده بود. در رأس این احکام، قوانین جزایی قرار داشت و احکامی مانند جزیه، خراج و جهاد نیز در مراتب بعدی جای میگرفتند.از این رو، میتوان این ادعا را مطرح کرد که سکوت منابع اسلامی درباره ساختار حکومت که جناب مصباحی بدان اشاره دارد از آن جهت نبوده که فقها به حکومت اسلامی باور نداشتند؛ بلکه آنان جامعه اسلامی را همان جامعهای میدانستند که احکام اسلام در آن اجرا میشود و به طریق اولی، چنین جامعهای دارای حکومت اسلامی نیز خواهد بود.در این میان، بخشهایی از فقه مجموعهای از دستورالعملها برای پادشاهان به شمار میرفت که اجرای آنها بر عهده حاکمان بود..🔗مسئله حکومت اسلامی (بخش دوم) (بخش سوم) ➖➖➖🌾 @Naqdagin
