📖 از بام مدرسه رفاه تا کهریزک🟠جمهوری اسلامی هنوز چند روزی بیشتر از عمرش نگذشته بود که چهار تن از مق…
انتشار: 2026/08/21 17:31 UTCدریافت: 2026/08/22 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:13 UTC
📖 از بام مدرسه رفاه تا کهریزک🟠جمهوری اسلامی هنوز چند روزی بیشتر از عمرش نگذشته بود که چهار تن از مقامات حکومت پیشین را به بام مدرسه رفاه بردند و تیرباران کردند. بحث من اینجا دفاع از نصیری و رحیمی و دیگران نیست زیرا از حوصله جستار خارج است، اما مسئله چیزی است که به نام عدالت جای نظم پیشین نشست. دادگاهی کوتاه، حکم مرگ و همان شب تیرباران. خلخالی بعدها گفته بود برای بیستوچهار نفر حکم مرگ صادر کرده و فقط توانسته حکم چهار نفر را اجرا کند. به راستی اگر قرار باشد تاریخ خشونت جمهوری اسلامی را از جایی شروع کنیم، شاید همین بام مدرسه رفاه نقطه بدی نباشد. در ابتدا مدرسه رفاه نمادی برای اجرای عدالت علیه طاغوت بود که بسیاری با هیجان از آن یاد میکردند، حال ناآگاه از آنکه که این کشتار خود سنگ بنای کشتاری وسیعتر میگردد. 🤩چند سال بعد این ماجرا حکومت اسلامی دریافته بود که با خفقان و کشتار هرچه بیشتر میتواند جای پای خود را سفتتر کند. از این رو، در تابستان ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسی که بسیاری از آنان پیشتر محاکمه شده و در حال گذراندن حکم خود بودند، دوباره در برابر چند نفر قرار گرفتند(هيئت مرگ) و با چند پرسش کوتاه درباره مرگ و زندگیشان تصمیم گرفته شد. خانوادهها در موارد بسیاری حتی محل دفن فرزندانشان را هم نفهمیدند. میشود درباره جنگ، ترورها و خشونت سازمانهای مخالف حکومت سخن گفت و باید هم گفت، اما زندانی که در اختیار حکومت است دیگر در میدان جنگ نیست. این تمایز ساده را نباید با هیچ توجیه سیاسی از میان برد.🟢در دهه هفتاد شکل کار عوض شد. فروهرها در خانه خود با چاقو کشته شدند، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده ربوده و خفه شدند. وزارت اطلاعات در نهایت پذیرفت مأموران خودش در این قتلها دست داشتهاند، ولی آنان را «عناصر خودسر» نامید. حکومت دست به اختراع مفهوم جالبی زد؛ دیگر هرکجا جنایت آنچنان آشکار میشد که دیگر توان انکارش را نداشت ، ناگهان یک مأمور خودسر از جایی پیدا میکرد و مسئولیت همانجا متوقف میشد.در تیر ۷۸ به خوابگاه دانشجویان حمله شد. دیوارهای خوابگاه و سالنهای دانشگاه به با رد خون دانشجویان قرمز شده بود. صحنههای هولناکی که از ذهن بیرون نمیرود. سال ۸۸ نام کهریزک بر سر زبانها افتاد؛ جایی که بازداشتشده نه صرفاً آزادی خود را ، بلکه امنیت جسم خودش را هم از دست میداد. ضربوشتم، تحقیر، شکنجه و گزارشهایی تعرض جنسی. یعنی حکومت کسی را بازداشت میکند، او را از خیابان و درگیری جدا میکند و بعد همان فرد در جایی که باید تحت حفاظت باشد کشته یا شکنجه میشود.⚫️دی ۹۶ و آبان ۹۸ چیز دیگری را هم به این دستگاه اضافه کرد؛ قطع اینترنت. این بار دیگر فقط روزنامهای توقیف نمیشد یا نویسندهای به زندان نمیرفت. حکومت اسلامی ارتباط بخش بزرگی از کشور را با جهان بیرون قطع کرد، آن هم درست هنگامی که نیروهای امنیتی در خیابان شلیک میکردند. صدها نفر کشته شدند و بخش مهمی از آنچه روی داد بعداً از لابهلای فیلمها بیرون آمد. و طبق سناریوی همیشگی اعتراف اجباری بخش آن از صدا و سیما ، حکم اعدام و در پایان مرگ قربانی. ❤️در ۱۴۰۱ دوباره همان داستان تکرار شد، این بار با زنان در مرکز ماجرا بودند. با کشتن مهسا امینی، اعتراضات گسترده، کشتهشدن صدها نفر، نوجوانان و جوانانی که با ساچمه چشمشان آسیب دید، بازداشت و اعدام. اجبار حجاب هم نشان داد که خشونت تنها در روز اعتراض اتفاق نمیافتد. وقتی مأمور میتواند موی یک دختر را بگیرد و او را به زور داخل ون بیندازد، پشت این رفتار فقط یک مأمور خشن نیست؛ قانون، دادگاه، پلیس و یک دستگاه ایدئولوژیک ایستاده است.در دی ۱۴۰۴ نیز بر پایه گزارشها و تصاویر منتشرشده، دوباره با تیراندازی گسترده، تعداد بالای کشته و مجروح، بازداشتهای انبوه و قطع اینترنت روبهرو شدیم. تصاویر اجساد و کیسههای جسد در کهریزک وحشتناک بود. گزارشهایی هم از فشار بر پزشکان و پرستارانی منتشر شد که مجروحان اعتراضات را درمان کرده بودند. حتی اگر درباره شمار دقیق قربانیان هنوز اختلاف باشد، اصل ماجرا آنقدر سنگین هست که نیازی به اغراق ندارد.🕊نام دشمن در این نزدیک به نیم قرن بارها عوض شده: طاغوتی، منافق، ضدانقلاب، فتنهگر، اغتشاشگر، عامل دشمن و تروریست. ولی چیزی که کمتر عوض شده شیوه برخورد با مخالف است. نخست او را از مقام شهروند پایین میآورند، بعد اعمال خشونت علیه او آسانتر میشود.به گمان من سیاهی این تاریخ فقط در شمار کشتهشدگان نیست. مسئله این است که خشونت آرامآرام به بخشی از سازوکار حکومت تبدیل شده؛ دادگاه انقلاب، زندان، وزارت اطلاعات، سپاه، لباسشخصی، اماکن، اعتراف اجباری، تهدید خانواده، جلوگیری از سوگواری و در سالهای اخیر قطع اینترنت.🙂از بام مدرسه رفاه تا کهریزک راه درازی است، اما رشتهای میان این دو وجود دارد که به سختی میشود نادیدهاش گرفت. یعنی هرجا بقای نظام در برابر حق شهروند قرار گرفته، تقریباً همیشه این شهروند بوده که باید عقب بنشیند.✍️ اشکان بابادی