تصویررهآورد سفر عمرهپروانۀ خیال🍃 در مدینهای و نزدیک مسجد النبی. به اطراف که نگاه میکنی ساختمانه…
انتشار: 2026/07/15 00:33 UTC
تصویررهآورد سفر عمرهپروانۀ خیال🍃 در مدینهای و نزدیک مسجد النبی. به اطراف که نگاه میکنی ساختمانهای تجاری را میبینی و هتلهای مجلل، ماشینهای مدل بالا و دوچرخههای برقی. قدم بر آسفالت تمیز و بینقص میگذاری و به آسمان که مینگری آن را در میان بناهای مرتفع مییابی. ازدحام عابرین و فروشندهها و وسایل نقلیه هوش و حواست را میرباید. در این میان اما کافی است لحظهای به پروانۀ خیالت مجال پریدن دهی تا یکباره از این غوغا برهی، و آنگاه میبینی که این آسفالت پیش چشمت میشود همان خاک صحرایی که محمد (ص) بر آن قدم نهاد، و آن آسمان میشود همان پهنهای که او شبها دست نیایش به سویش میگشود. این سوتر را نگاه کن، پیامبر را میبینی که همراه فاطمه و علی و حسنین به سوی مسجد میرود، آن سوتر را ببین، عمار و حذیفهاند که از بدر و اُحد با یکدیگر سخن میگویند، نگاه کن اینک سلمان فارسی است که با اصحاب صفه سخن میگوید. بلال را دیدی که با شتاب برای گفتن اذان رهسپار مسجد شد؟ زید را ببین که به دیوار مسجد تکیه داده و آیات تازه نازل شده را مینگارد. و اما این اعرابی نحیفی که از کنارت گذشت و نیم نگاهی هم به تو نکرد ابوذر بود، زنهار که تنهاییش را بر هم نزنی، و آیا میدانی این نوای دلنشین قرآن از کیست؟ عبدالله بن مسعود است که با قرائتش چشمان پیامبر را تر کرده است.🍃اینجا مدینه است، شهر پیامبر، و هر چقدر هم که جامۀ امروزی بر تن کند هنوز شمیم پیامبر و اهل بیت و یارانش در آن به مشام میرسد و سرمستت میکند. از اولین نشانهها، تا بدانی در کجایی، همین نام خیابانهای اطراف مسجد است، نامهایی که اگرچه شاید نسبت خاصی با این یا آن خیابان نداشته باشند، اما به انسانهایی تعلق دارند که در همین شهر و همین نقطه از کرۀ خاکی نفس کشیدند، پیامبر خدا را دیدند، سخنانش را شنیدند، با او نشست و برخاست کردند، و گاه هنگام نزول وحی در کنارش بودند و حالاتش را به چشم میدیدند.🍂 در اینجا میتوانی پیامبر را به چشم خیال ببینی و زمزمه کنی: ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شددل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شدنگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شدبه بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبافدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد#عمره@farhadshafti