رهآورد سفر عمره رنگ رخ خوب تو آخر گواست (۳ از ۳) 🍃 لحظاتی مقابل کعبه ایستاده و به آن خیره شده بود.…
انتشار: 2026/07/29 14:09 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/16 15:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:35 UTC
رهآورد سفر عمره رنگ رخ خوب تو آخر گواست (۳ از ۳) 🍃 لحظاتی مقابل کعبه ایستاده و به آن خیره شده بود. سپس اینگونه سلحشور و باوقار راه خود را پیش گرفت و از صحن خارج شد. او ممکن است گناهکاری باشد که اکنون توبه کرده است، یا اندیشمندی که پاسخی گرفته است برای پرسشهایی…تصویررهآورد سفر عمرهسرمستی و فغان🍃 در یکی از اولین یادداشتهای این رهآورد سفر نوشتم که «این نیاز روانی انسان به داشتن چیزی ملموس در مسیر عبادت و معنویت حس غریبی است.» اکنون اضافه میکنم که «این نیاز روانی انسان برای داشتن حکایتهای جانافزا در آن مسلک معنوی که بر آن است نیز بسیار جالب است.»این مکان، مسجدالنبیِ نخستین، برای یافتن انباشت چنین حکایتهایی گنجینه است. چندان هم مهم نیست که تمام این حکایتها دقیقاً عین واقع باشند، مهم این است که این مکان آبستن چنین حکایتهایی بوده است. به هر سو که مینگری، به هر گوشهای، یکی از این حکایتها در برابر چشم خیالت قرار میگیرد. در این مکان کوچک آنقدر سررشتۀ اینگونه حکایتها فراوان است که آسانتر است فهرستوار به آنها اشاره کنم:▫️خانۀ پیامبر▫️ مرقد پیامبر▫️خانۀ علی و فاطمه▫️ محراب پیامبر ▫️ منبر پیامبر▫️ ستون مصحف▫️ ستون توبه▫️ ستون وفود▫️ستون سریر▫️ستون مخلّفه▫️ محلّ ستون حنّانه ▫️ مابین مرقد و منبر پیامبرهر یک از اینها حکایت و حکایتهای خود را دارند.🍃 در یادداشت دیگری نوشتم که نگاه مشهور این است که ایام و مکانهایی هستند که بالذات مقدساند و اینکه گمان من اما این است که این انسانها هستند که با عبادت و توجه خود مکانها و ایام را برای خود مقدس میکنند. اگر حقیقتی در این دعوی باشد آنگاه میگویم که در این مکان انباشتِ روزافزونِ معنویت را میبینی. تصور کن چه انسانهایی در این مکان زندگی کردند، نماز خواندند، قرآن خواندند، شب زندهداری کردند و پاسی از شب را به مناجات گذراندند، از آغاز این بنا تا امروز. تصور کن، اگر دعوی من درست باشد، پیامبر میان خانه و منبرش چهها کرده که آن را باغی از باغهای بهشت خوانده است (ما بينَ بَيتی ومِنبَری رَوضةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ). به یادآور علی را و فاطمه را و یاران صدیق پیامبر را که در همین مکان به او اقتدا کردند و پبشانی بر زمین گذاشتند. همچنین اینجا جایی است که شاهد مهربانی پیامبر بر پیروانش بود و نیز شاهد آخرین صلای او بر ایشان.🍃 اینجا نیز مانند مسجدالحرام بسیار مشکل است که حضور داشته باشی و از معنویتش بهرهای نبری (حتی اگر خودت هم نفهمی که بهرهای بُردهای). من در همان یادداشت تجربۀ مسجدالحرام را به ریزش باران تشبیه کردم و اینکه هرجا که باشی قطرههای زلال این باران جانت را طراوت میدهند. واقعاً نمیتوانم توضیح دهم و توجیهی برایش بیاورم اما تجربۀ این مکان (مسجدالنبی نخستین) برای من مانند قدم زدن در چشمهساری بود ، باز هم آب و باز هم قطرههای آب که هر جا که باشی باز هم بر جانت مینشینند، اما این بار انگار که با قدمهایت آن را درمییابی.این همانجایی است که نوشتم باید برایش از روی اَپ وقت بگیری و وقتی که میدهد تنها ۲۰ الی ۳۰ دقیقه است و پس از آن تا یک سال نمیتوانی نوبت بگیری مگر اینکه در حج تمتع باشی. همین نیز به حس و حال و این تجربه رنگ دیگری میداد. به عمری یک نفَس با ما چو بنشینند، برخیزندنهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانندنگهبانی که ایستاده بود اینبار به زبان انگلیسی از من پرسید «تمام شد؟»، گفتم «نه»، پرسید «کی تمام میشود؟»، گفتم «هیچوقت». لبخندی زد و اجازه داد که لَختی دیگر بمانم. 🍂 از ستون حنانه گفتم، دوستان حکایتش را میدانند. به تأسی از مولانا میگویم چوب هم که باشی اینجا با کمی سرمستی فغانِ درونت را خواهی شنید: سرمستِ چنان خوبی کی کم بوَد از چوبیبرخواست فغان آخر از اُستنِ حنّانه#عمره@farhadshafti