امید...این فیلم، بخشی از واپسین روزهای زندگی پیر آگوست رنوار است. اگر به انگشتان دستش دقت کنید، می…
انتشار: 2026/08/14 11:48 UTCدریافت: 2026/08/17 02:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 02:00 UTC
امید...این فیلم، بخشی از واپسین روزهای زندگی پیر آگوست رنوار است. اگر به انگشتان دستش دقت کنید، میبینید که بر اثر کهولت سن درهمپیچیدهاند؛ با این حال، او همچنان با شوق نقاشی میکند و امید در او هنوز زنده است.اینجا اما سرنوشت هنرمند حکایت دیگری دارد. اگر عضو سازمان، جریان سیاسی یا گوش به فرمان حضرات نباشد، محکوم به فناست؛ در میانسالی سکته یا خودکشی میکند، یا در گمنامی و فقر میمیرد. اگر هم سرش به کار خودش باشد و وارد این بازیها نشود، باید شانس بیاورد شبانه ذبح نشود یا پزشکان پس از عمل او را به امان خدا رها نکنند تا بمیرد؛ و اگر روزی دور از وطن، سر به جیب مراقبت برد، گرفتار جماعتی فرصتطلب و کممایه نشود که کمترین درکی از ماهیت هنر ندارند.در چنین فضایی، هنرمند نه با اثرش، بلکه با «مرده باد» و «زنده باد» سنجیده میشود؛ با اینکه در فلان تاریخ چه گفت، چه نگفت، از چه کسی حمایت کرد و از چه کسی فاصله گرفت. سرانجام، ممکن است از تمام آن سالهای کار و زندگی، چیزی جز چند برچسب و داوری احمقانه باقی نماند؛ بیآنکه کسی چندان به خود اثر و آنچه هنرمند برای آفرینش آن از سر گذرانده است، توجه کند.@farsh_nevesht
پستهای تلگرام — farsh_nevesht
دو قاب از قلعه چالشترموقعیت: شهرکرد، استان چهارمحال و بختیاریقدمت: دوران قاجار/ ۱۳۲۳قمری مشهور به: قلعه خانی و قلعه ستودهبانی: خدارحمخان چالشتریعکاس: صادق میریمجلس یوسف و زلیخا و بریدن دست زنان، از مضامین محبوب و پرتکرار هنر قاجار است که نمونههای آن را در قالی و کاشی نیز بسیار میتوان دید؛ اما در این اثر، آنچه بیش از خود این روایت جلب توجه میکند، تزیینات پیرامون قاب است. اسلیمی فرنگیِ موسوم به «لندنی» یا «برگ چدنی»، با این ظرافت و کیفیت اجرا، نمونهای درخشان از ذوق و زیباییشناسی هنرمندان دوره قاجار است.شگفتانگیزتر اینکه چنین اثری نه برای بنای حکومتی یا مذهبی در تهران، مشهد، شیراز، اصفهان یا تبریز، بلکه برای خانهای در یکی از روستاهای اطراف شهرکرد طراحی و اجرا شده است. همین موضوع نشان میدهد که این میزان از سلیقه و توجه به زیبایی، به بناهای مذهبی، درباری و شهری محدود نبوده و در میان طیف گستردهای از مردم نیز رواج داشته است.@farsh_neveshtدو قاب از قلعه چالشترموقعیت: شهرکرد، استان چهارمحال و بختیاریقدمت: دوران قاجار/ ۱۳۲۳قمری مشهور به: قلعه خانی و قلعه ستودهبانی: خدارحمخان چالشتریعکاس: صادق میریمجلس یوسف و زلیخا و بریدن دست زنان، از مضامین محبوب و پرتکرار هنر قاجار است که نمونههای آن را در قالی و کاشی نیز بسیار میتوان دید؛ اما در این اثر، آنچه بیش از خود این روایت جلب توجه میکند، تزیینات پیرامون قاب است. اسلیمی فرنگیِ موسوم به «لندنی» یا «برگ چدنی»، با این ظرافت و کیفیت اجرا، نمونهای درخشان از ذوق و زیباییشناسی هنرمندان دوره قاجار است.شگفتانگیزتر اینکه چنین اثری نه برای بنای حکومتی یا مذهبی در تهران، مشهد، شیراز، اصفهان یا تبریز، بلکه برای خانهای در یکی از روستاهای اطراف شهرکرد طراحی و اجرا شده است. همین موضوع نشان میدهد که این میزان از سلیقه و توجه به زیبایی، به بناهای مذهبی، درباری و شهری محدود نبوده و در میان طیف گستردهای از مردم نیز رواج داشته است.@farsh_nevesht
استاد گرانقدر، جناب آقای محسن شریفی، زحمت کشیدند و تصویر مشابه پردهٔ قلمکارِ مزیّن به نقش شیر و خورشید را که در فیلم «پیام/الرساله» ساختهٔ مصطفی عقاد دیده میشود، برایم فرستادند.@farsh_nevesht
شیر و خورشید!!!عصر امروز، شبکه یک سیما به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)، بار دیگر اقدام به پخش فیلم سینمایی پیام/ الرساله(۱۹۷۶) اثر مصطفی عقاد نمود. از برجستهترین ویژگیهای این اثر کیفیت ساخت بالا، داستانپردازی هوشمندانهٔ همراه با موسیقی جادویی آن است؛ عناصری که موجب شده پس از گذشت پنج دهه و با وجود درگذشت بیشتر عوامل، فیلم همچنان جذابیت خود را حفظ کند.در نقطهٔ مقابل، فیلم محمد رسولالله به کارگردانی مجید مجیدی(۱۳۹۳)، بهرغم صرف بودجهای سنگین و بهرهگیری از برجستهترین عوامل خارجی، نتوانست موفقیت چشمگیری به دست آورد و تماشای آن بیش از آنکه جذاب باشد، ملالآور جلوه میکند.با این حال، انگیزهٔ اصلی نگارش این یادداشت، جزئیاتی در دکوراسیون خانهٔ ابوسفیان در اثر مصطفی عقاد بود. در سکانس سوگواری هند پس از نبرد بدر، ابوسفیان در کنار پنجره به دیوار تکیه زده و در پسزمینهٔ او، پارچهای (احتمالآ ) قلمکار با نقش درخت و نماد «شیر و خورشید» عصر قاجار به چشم میخورد!این امر نشان میدهد که حتی در پروژههای عظیم سینمای هالیوود نیز میتوان نمونههایی از ناهمزمانی و خطاهای تاریخی را مشاهده کرد.@farsh_neveshtشیر و خورشید!!!عصر امروز، شبکه یک سیما به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)، بار دیگر اقدام به پخش فیلم سینمایی پیام/ الرساله(۱۹۷۶) اثر مصطفی عقاد نمود. از برجستهترین ویژگیهای این اثر کیفیت ساخت بالا، داستانپردازی هوشمندانهٔ همراه با موسیقی جادویی آن است؛ عناصری که موجب شده پس از گذشت پنج دهه و با وجود درگذشت بیشتر عوامل، فیلم همچنان جذابیت خود را حفظ کند.در نقطهٔ مقابل، فیلم محمد رسولالله به کارگردانی مجید مجیدی(۱۳۹۳)، بهرغم صرف بودجهای سنگین و بهرهگیری از برجستهترین عوامل خارجی، نتوانست موفقیت چشمگیری به دست آورد و تماشای آن بیش از آنکه جذاب باشد، ملالآور جلوه میکند.با این حال، انگیزهٔ اصلی نگارش این یادداشت، جزئیاتی در دکوراسیون خانهٔ ابوسفیان در اثر مصطفی عقاد بود. در سکانس سوگواری هند پس از نبرد بدر، ابوسفیان در کنار پنجره به دیوار تکیه زده و در پسزمینهٔ او، پارچهای (احتمالآ ) قلمکار با نقش درخت و نماد «شیر و خورشید» عصر قاجار به چشم میخورد!این امر نشان میدهد که حتی در پروژههای عظیم سینمای هالیوود نیز میتوان نمونههایی از ناهمزمانی و خطاهای تاریخی را مشاهده کرد.@farsh_nevesht
درجا زدن یا عقبگرد قصد ندارم درباره شباهت چشمگیر پوسترهای نمایشگاه فرش ۳۲ و ۳۳، یا تکرار همین الگو در دورههای پیشین صحبت کنم؛ چراکه این موضوع برای اهل فن بهروشنی قابل مشاهده است.اما پرسشی از رئیس محترم مرکز ملی فرش که دغدغه تحول در این صنعت را دارند، دارم: آیا شایسته است برای رویدادی با چنین اهمیتی، همچنان از افراد و الگوهای تکراری استفاده شود؟ آیا نمیتوان متفاوت اندیشید و زمینه را برای خلق ایدههایی تازه و رویکردهایی نو فراهم کرد؟اگرچه مسئول محترم روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران توضیحات مفصلی درباره پوستر سیوسومین نمایشگاه ارائه کردهاند، اما در مواجهه با پوستر سیودوم، بخش مهمی از این توضیحات اعتبار و کارکرد خود را از دست میدهد؛ زیرا مخاطب پیش از هر توضیحی با تصویر مواجه میشود و آنچه میبیند، بیش از هر سخنی در ذهن او باقی میماند.این پوستر گواه آن است که اگرچه صندلی ریاست تغییر کرده و فرد دیگری مسئولیت مدیریت حوزه فرش را بر عهده گرفته است، اما در ساختار، نگاه و رویکردها تغییری رخ نداده است؛ افراد تغییر کردهاند، اما ساختار همچنان ناکارآمد و بر مدار گذشته حرکت میکند.@farsh_neveshtدرجا زدن یا عقبگرد قصد ندارم درباره شباهت چشمگیر پوسترهای نمایشگاه فرش ۳۲ و ۳۳، یا تکرار همین الگو در دورههای پیشین صحبت کنم؛ چراکه این موضوع برای اهل فن بهروشنی قابل مشاهده است.اما پرسشی از رئیس محترم مرکز ملی فرش که دغدغه تحول در این صنعت را دارند، دارم: آیا شایسته است برای رویدادی با چنین اهمیتی، همچنان از افراد و الگوهای تکراری استفاده شود؟ آیا نمیتوان متفاوت اندیشید و زمینه را برای خلق ایدههایی تازه و رویکردهایی نو فراهم کرد؟اگرچه مسئول محترم روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران توضیحات مفصلی درباره پوستر سیوسومین نمایشگاه ارائه کردهاند، اما در مواجهه با پوستر سیودوم، بخش مهمی از این توضیحات اعتبار و کارکرد خود را از دست میدهد؛ زیرا مخاطب پیش از هر توضیحی با تصویر مواجه میشود و آنچه میبیند، بیش از هر سخنی در ذهن او باقی میماند.این پوستر گواه آن است که اگرچه صندلی ریاست تغییر کرده و فرد دیگری مسئولیت مدیریت حوزه فرش را بر عهده گرفته است، اما در ساختار، نگاه و رویکردها تغییری رخ نداده است؛ افراد تغییر کردهاند، اما ساختار همچنان ناکارآمد و بر مدار گذشته حرکت میکند.@farsh_nevesht
چماق برای کوچکترها، مدارا با بزرگترهاامروز خبر اقدام مرکز ملی فرش برای افزایش مهلت بازگرداندن ارز حاصل از صادرات فرش دستباف به ۱۵ ماه را خواندم. هرچند امیدوارم این گام فرجی برای فعالان این حوزه باشد، اما نکتهای اساسی خطاب به مسئولان بانک مرکزی باقی است.رقم صادرات فرش ایران در سال گذشته حدود ۳۸ میلیون دلار بود و اگر مجموع صادرات پنج سال اخیر را هم حساب کنیم، شاید به ۲۰۰ میلیون دلار نرسد. این در حالی است که طبق گزارشهای رسمی (از جمله گزارش رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس)، از سال ۱۳۹۷ تاکنون حدود ۱۳۰ میلیارد دلار ارز صادراتی به کشور بازنگشته است!پرواضح است که این حجم عظیم از ارز بازنگشته، بههیچ وجه متعلق به صنایع خرد، هنری و سنتی مثل فرش نیست؛ دانهدرشتهایی هستند که با وجود بهرهمندی از رانتهای گوناگون، از رفع تعهد شانه خالی میکنند. اما تعجبآور است که بانک مرکزی بهجای آنها، با سیاستهای یکسانانگارانه و صلب، پا بر گلوی هنر-صنعت فرش گذاشته و زیان آن را به سفره بیش از یک میلیون بافنده و فعال این زنجیره تحمیل کرده است.این رویکرد، یک ناداواری آشکار در سیاستگذاری پولی را نشان میدهد. تسری دادن یک سیاست ناکارآمد به صنعت فرش دستباف (که مجموع صادرات سالانه آن حتی به یکدهم درصد این ارقام هم نمیرسد) حاصلی جز مسدود کردن مسیر تجار شناسنامهدار، سوق دادن تجارت به مسیرهای غیررسمی و در نهایت فلج کردن یک برند ملی نداشته است. قفل کردن تجارت خرد به پای بیانضباطی ارزی بزرگان، نمونه بارز «آتش زدن قیصریه به خاطر یک دستمال» است.@farsh_nevesht
امان از روز بی رویا....@farsh_nevesht



