#فودوشین257 _چی بگم! تا حالا ندیدم کسی بگه توی شلوغی راحت تر درس میخونه. دخترک نوک خودکار را محکم ت…
انتشار: 2026/07/02 06:46 UTC
#فودوشین257 _چی بگم! تا حالا ندیدم کسی بگه توی شلوغی راحت تر درس میخونه. دخترک نوک خودکار را محکم توی کاغذ زیر دستش فرو میکند و با لحنی ناشایست لب به اعتراض میگشاید. _خب حالا ببینین؟ اینجا درس خوندنم باعث اذیتتون میشه؟ چرا! من که تا حالا واسه یه بارم شده نگفتم آرومتر صحبت کنین، نگفتم صدای بلند تلویزیون رو حداقل یکم کمش کنین، نگفتم کسی از این طرف رد نشه، نگفتم... دهان نیمه باز زن و طرز نگاهش باعث میشود زبان دخترک وسط حرف زدنش بزند ر وی ترمز. _دخترم! من اعتراضی نکردم فقط نگرانت بودم که تو اذیت نشی! چرا اینقدر زود عصبانی میشی؟برخورد زن و لحن دلسوزانه اش باعث شرم دخترک میشود. _ذهنم درگیر و خسته ست. واسه همین متوجهی منظور حرفهات نشدم... ببخشید. زن باز هم برای این رفتارهای او، میتوانست دالیل قانع کنندهای داشته باشد. اینکه بخاطر سختی و سنگینی زیاد درسها باشد یا تغییر خلق و خو در این سن بحرانی. _احتیاجی به عذرخواهی نیست، فقط میخوام بدونی که نگرانتم. دخترک خودکار را لای ورقها جا میگذارد و دفتر را میبندد. خیلی احساس خستگی میکرد. با اینکه فعالیتش محدود به همین درس خواندن بود، ولی احساس کرختی همیشه همراهش بود.صدای کودک از داخل اتاق به سالن رسید. _بیدار شد... شیشه شیرش رو کجا گذاشتی؟ دخترک دستانش را روی میز ستون میکند و با یک تکان برمیخیزد. _فکر میکنم روی سینک باشه. صدای باز و بسته شدن در یکی از اتاق خوابها می آیدو بلافاصله هم صدای پسرک. _مامان سرم درد میکنه چایی هست؟صدای پسرک باعث بالا رفتن ضربان قلب دخترک میشود. از اینکه وسط سالن و میان خانوادهش بود احساس امنیت میکرد. _تا نصف شب بیداری واسه همین رنگ به صورتت نمونده و اینقدر سرت درد میکنه. شیر بچه رو بدم واسه هردوتاتون چایی میارم. دخترک سریع پیشدستی میکند. _مامان من شیرش رو آماده میکنم زن از این پیشنهاد استقبال میکند و دخترک سریع سمت آشپزخانه میدود. با این ترفندی که مدتها بود یاد گرفته بود از دسترس نگاههای پلید و دستان کثیف پسرک دور مانده بود و خوب میدانست که اینگونه رفتار کردنش چقدر باعث عذاب و خشم پسرک شده است.با وجود خستگی زیاد با حوصله و بدون عجله شیشه شیر را آماده میکند و شیر آب سرد را باز میگذارد و برای ولرم شدن شیر چند دقیقه ای شیشهاش را جلو ی آب سرد میگیرد و بعد سمت اتاق خواب میرود. گونه کودک را آرام میبوسد و شیر را تقدیم لبهای حریص از شدت گرسنگی اش میکند. کودک شیر را تا انتها نخورده باز به خواب فرو میرود. دخترک سرش را سمت تخت خم میکند، بینی اش را به گردن کودک میچسباند و دمی عمیق میگیرد. بوی خوبی داشت، بویی که نمیشد حتی نمونهاش را ساخت، بویی که بکر بود، بویی که حاصل معصومیت بود... و ناگهان جسم خودش را برای سالهای طولانی تهی از این بو دید، و باز هم سوگواری برای معصومیت از دست رفتهاش به دلش چنگ انداخت.#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby

