#فودوشین280 دستی روی موهایم کشید. _من جای مادرت عزیزم. هرچی خواستی صدام بزن. برخاست و قبل از رفتن،…
انتشار: 2026/07/06 18:00 UTC
#فودوشین280 دستی روی موهایم کشید. _من جای مادرت عزیزم. هرچی خواستی صدام بزن. برخاست و قبل از رفتن، خطاب به طوفان گفت: _مراقبش باش. نری سرت رو بذاری رو بالش و بخوابی. طوفان تا دم درِ اتاق بدرقهاش کرد. _خیالت راحت. به محض رفتنش از روی تخت پریدم پایین. _خب من دیگه برم. طوفان سمت میزتوالت رفت و حین باز کردن بند ساعت مچیاش گفت:_یه چند دقیقه بمون بعد برو. این پیشنهادش آتش به جانم انداخت. من تحمل اینکه یک ثانیهی دیگر اینجا بمانم را هم نداشتم چه برسد به چند دقیقه. _نه همین الان میرم. ساعت را روی میز گذاشت و دستش رفت سمت دکمه ی ابتدایی پیراهن سرمه یاش. _گفتم نرو نگاهم به حرکت دستش روی دکمهی پیراهنش بود. بدون معطلی سمت در اتاق رفتم. به محض باز کردن در اتاق خواب خاله سودی را دیدم که روی تختش نشسته بود و به در اتاق خواب طوفان زل زده بود! _این سومین شب بود.متوجه ی حرف خاله سودی نشدم. از روی تختش بلند شد و از اتاق بیرون آمد. _این سومین شبی بود که جدا از هم میخوابین. دستانم را پشتم مخفی کردم تا لرزشش را نبیند. _نه خاله من دیشبم همین جا خوابیدم. چرا باید جدا بخوابم؟ نزدیکتر شد. حضور طوفان را هم در پشت سرم احساس کردم. _پس چرا امروز واسه نماز صبح بیدار شدم اومدم توی اتاق طوفان تا پتو رو بکشم روش تو رو ندیدم؟ من شبها صدای پات رو میشنیدم که مثل گربهی روی ایوون خودت رو باریک میکردی و آروم میرفتی توی اون اتاقِ ته راهرو.طوفان سرش را تا نزدیکی گوشم پایین آورد و آرام لب زد. _دوبار گفتم نرو. خوب شد؟ یه چیزی میدونستم که گفتم چند دقیقه وایسا. آب دهانم را به سختی فرو دادم و توی ذهنم هرچقدر به دنبال دروغ مناسبی گشتم، پیدا نکردم. _شام دو تا بچه نمیتونین منو گول بزنین. خجالت نمیکشین؟ باز سر چی قهر کردین؟ این دو روزه که بحثی بینتون نبودپس حتما این قهر سر دراز داره برمیگرده به قبل اومدن من، درسته طوفان؟ طوفان به در اتاق تکیه داد و گفت: _دعوا نیست، نمک زندگیه.خاله طوری عصبانی شد که طوفان هم جا خورد، پس وای به حا ِل من. _خوبه خوبه! للزم نکرده با این حرفهای مسخره منو گول بزنین. زن که نباید جدا از شوهرش بخوابه! این قهرها چیه که توی این خونه و بین خودتون مد کردین؟ قباحت داره بخدا. طوفان یکم از مصطفی یاد بگیر. تو چند سال از زنت بزرگتری نباید بهش یاد بدی که حق نداره جایی که تو نیستی سر روی بالش نذاره؟ داشتم از ترس زهره ترک میشدم. _خاله ببخشید دیگه تکرار نمیشه. روترش کرد و دستش را سوی اتاق پشت سرم دراز.#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby

