#فودوشین337 برای سوار شدن مردد بو دم، راننده عصبی شد و بوق زد. به ناچار سریع سوار شدم. مردجوانِ کنا…
انتشار: 2026/07/16 17:43 UTC
#فودوشین337 برای سوار شدن مردد بو دم، راننده عصبی شد و بوق زد. به ناچار سریع سوار شدم. مردجوانِ کنار دستم با پاهای باز و گشاده نشسته بود. خودم را تا جایی که میتوانستم جمع کردم و به در ماشین چسبیدم تا با مردی که کنارم نشسته بودتماس جسمی نداشته باشم، اما او عین خیالش نبود و پاهایش را بیشتر باز کرد چون خودش را محق میدید تا هر طور که راحت هست، بنشیند. دچار اضطراب شده بودم و از شدت ترس و نگرانی مدام جا به جا میشدم تا حداقل کمی فاصله بگیرد، ولی بیهوده بود. قبلا هم چندباری این اتفاق برایم افتاده بود و من بخاطر ترس و خجالت از اعتراض کردن مدام سعی میکردم خودم را جمع کنم یا قبل از رسیدن به مقصد از تاکسی پیاده میشدم. ناگهان موبایلش را هم از توی جیب جلوی پیراهنش بیرون آورد و با تظاهر به تماشا کردن یک فیلم مدام آرنجش را به بازوی من میکشید و از این ساییده شدن تنش به تن من لذت میبرد. خیلی واضح و مشخص داشت مرا آزار میداد. آن واکنشها برای قبل بود، زمانی که سنم خیلی کم بود و روی اعتراض نداشتم، دو سال بود که دیگر جرات اعرتاض را پیدا کرده بودم. سرم را سمت نیمرخش چرخاندم و با صدای بلند گفتم: _پاهات رو جمع کن و جای من رواِشغال نکن، تاکسی حریم شخصی و مبل خونه ت نیست که اینطوری لم دادی و مدام خودت رو به من میچسبونی. تمام بدنم و حتی چانهام میلرزید. مرتیکهی عوضی صورتش را سمت من نگه داشت و با نگاهی بی تفاوت و لحنی بی ادبانه گفت: _چی داری میگی واسه خودت؟ میخوای بیام روی سر تو بشینم؟ راننده هم هیچ واکنشی نشان نداد و همین بیشتر مرا عصبی کرد. وقتی دیدم به جای اینکه حداقل کمی خودش را جمع کند پاهایش را بیشتر باز کرد شروع کردم به داد و بیداد راه انداختن. _واقعا برات متاسفم. چرا من خانم باید ازابتدای مسیر تا رسیدن به مقصد اینقدر سخت بشینم و خودم رو عذاب بدم، ولی آقای نامحترمی مثل تو اینقدر راحت و با خودخواهی کامل بشینه و بخاطر این رفتار زشتش خم به ابرو نیاره؟ مرتیکه صدایش را بالا برد تا جلوی راننده و بقیه مسافرها خودش را تبرئه کند. _فکر کردی کی هستی؟ خیلی خودت رو دسته بالا گرفتی خانم! من کاری به تو ندارم. این حد از وقاحت در باورم نمیگنجید! _تو عمداً داری خودت رو به من میچسبونی. همون مقدار کرایهای که تو میدی رو منم میدم پس چرا باید تو اینطوری بشینی و من معذب بشم و هی خودم رو جمع کنم؟ خواست باز توهین کند، اجازه ندادم و راننده را صدا زدم. _آقای راننده توی مسیر جلوی اولین کلانتری نگه دارین. مرد کنار دستم بلاخره ترسید و سریع خودش را جمع کرد. راننده هم با اخم گفت: _کوتاه بیا دخترم... آقا شام هم درست بشین... چه وضعشه... لا الله الا الله کولهام را برداشتم و بین هردویمان گذاشتم. با وجودی که قالب تهی کرده بودم و لرزش دستانم بیشتر شده بود باز هم خودم را نباختم و مجبورش کردم پاهایش را به هم بچسباند و درست بنشیند. بخاطر همین از هامن اول نمیخواستم سوار این تاکسی شوم. برای اینکه چنین رفتار وحشتناک و آزار دهنده ای برایم اتفاق نیفتد تنها کاری که از دستم برمیاد....#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby
