#فودوشین397 کاری میکنی که خوب بشم که فراموش کنم تا چند دقیقه قبل از این افتضاح بودم. چادر را رها کر…
انتشار: 2026/07/27 05:38 UTC
#فودوشین397 کاری میکنی که خوب بشم که فراموش کنم تا چند دقیقه قبل از این افتضاح بودم. چادر را رها کرد و سرش را جلوتر آورد. نبود فاصله و دیدن صورتش تا این اندازه نزدیک و عمیق عرصه را بر من تنگ کرده بود. _نگفتم بهت؟ تا وقتی من هستم غمت نباشه؟ لبهایم بهم خورد و آوایی ضعیف از آن خارج شد. _همین که هستی کافیه، خوبه. ومن حقیقت راگفتم،واقعا همین که هست، برایم کافی بود! _قدرشناس شدی مخل آسایش! خبریه؟ نکنه خواهرت منو عمو کرده و فهمیدی خیلی زود قراره از دست من راحت بشیبند دلم پاره شد. _نه اصلا! فقط دارم چطوری کنارت زندگی کردن رو یاد میگیرم. عقب کشید، کمی سمت مخالف چرخید و تا بخواهم حرکاتش را تحلیل کنم دراز کشید و سرش را روی پاهایم گذاشت. برای او یک حرکت عادی بود و برای من! این اولین تماس جسمیام با یک مرد به این شکل بود. زانوهای من هرگز تکیه گاهی برای سر و شانه های هیچ مردی نشده بودند، حتی برای پدرم! به خاطر قد بلندش همیشه برای دیدن صورتش باید سرم را بالا میگرفتم و حال برای نگاه کردن به او باید سرم را پایین میبردم. قسمتی از چادر نماز را روی سینهاش کشید و به چشمانِ بهت زده ی من زل زد. _قلبم درد میکنه آرامش قلب منم همینطور! _چرا؟ نگاهش را به گلهای ریز چادر داد. _از بس احمقه یکی از دستهایم را که بی استفاده در دو طرف پاهایم رها شده بود بالا آوردم. خیلی کوچک بودند در برابر این مرد. پس چطور میتوانستم با این دستانِ کوچک قلب بزرگ اورا احساس کنم وتسلیاش بدهم؟_آرامش؟ خواستم بگویم جانم؟ ولی باید نمیگفتم. _بله؟ _عشق کردی چطوری حواست رو پرت کردم؟ طعم شیرین اینکه جسم من تکیه گاه این مرد شده بود را هنوز هم هضم نکرده بودم. _عشق چیه طوفان؟ اصلا عشق خوبه؟ پوست پیشانیاش بخاطر اخمهایش بیشترتجمع شد. _عشق! از عشق بی ملاحظه تر هم هست؟ نه به وضعیت طرف نگاه میکنه نه به حال و روزش توجهای! انگار که هیچ شناختی هم از زمان نداره تا حداقل به وقتش بره سراغ طرف... عشق هم قلدره هم زورگو، ولی با این وجود بازم پرطرفدارترین احساس این دنیاست... چه تضاد عجیبی! _تو خیلی خوب با عشق آشنایی. مردمکهایش را توی کاسهی چشمانش سمت من سوق داد. _دعا میکنم هیچوقت عاشق نشی. گند میزنه به من بودنت و هی میخوای با یه من دیگه ما بشی... حالا انگار که ما شدن چه تحفهای هست؟ دعایش دیر بود، خیلی وقته پیش خلافش اجابت شده بود. _خودت که گفتی عشق ملاحظه نمیکنه؟ که به حال و روز... نیمخیز شد و سرش را از روی پاهایم بلند کرد#ادامہ_دارد 📖@fazayeadaby

