#فودوشین441 یادتہ دو بار گفتم بخاطر ورزش زیر بغلم سوختہ و باید پماد بزنم و تا صبح دستام رو باز نگہ…
انتشار: 2026/08/04 05:23 UTCدریافت: 2026/08/04 16:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 16:57 UTC
#فودوشین441 یادتہ دو بار گفتم بخاطر ورزش زیر بغلم سوختہ و باید پماد بزنم و تا صبح دستام رو باز نگہ دارم؟ گفتم دستهام رو باز بذارم جا واسہ تو روے تخت نمیمونہ و توے یہ اتاق دیگہ بخواب؟ دروغ گفتم. سوختن ڪجا بود؟ یادتہ سہ بار نصف شب از خواب بیدار شدم و تو ازم پرسیدے چے شدہ گفتم تشنمہ میرم آب بخورم؟ اونم باز دروغ گفتم. همهے اون پنج بار ڪنارت بیقرار شدم و حالم بد... نتونستم بهت بگم و با این دروغ و بهونہ ها از خودم دورت میڪردم. روز اول قول دادم اگہ یہ لحظہ حسے بهت داشتم ازت بخوام ڪہ توے اون اتاق و روے تختم ڪنارم نخوابے، ولے وقتے پیش اومد نتونستم تو صورتت نگاہ ڪنم و بدون توضیح بگم امشبہ رو اینجا نخواب چون میدونستم بعدش ازم میترسیدے. صدایش دیگر فرود نداشت و هر لحظہ بیشتر اوج میگرفت. دلم نمیخواست گریہ ڪنم و او از ادامہ دادن این حرفهایش منصرف شود. _آرامش من بعضے شبها صدبار خودم رو لعنت ڪردم ڪہ چرا بهت قول دادم و اصرار ڪردم روے اون تخت ڪنارم بخوابے. من پسر پیغمبر ڪہ نیستم! منم یہ َمردم ڪہ بلاخرہ از یہ جایے بہ بعد وقتے حس ڪرد زنے ڪہ ڪنارشہ و بهش حلالہ هزارجور فڪر بہ سرش زد، ولے دلم همهے اونا رو پس زد چون توے مرام من خیانت بہ زنے ڪہ بهم اعتماد ڪردہ و باهام زندگے میڪنہ نیست. چون نمیخوام مثل مردهایے بشم ڪہ زنهاشون از دست خودشون و خونهش فراریان و حاضرن تا شب توے خیابون ول بگردن، اما برنگردن توے اون خونہ و ڪنار اون مرد. باز فاصلہ گرفت، با آن وضعیت جلوے چشمش بودن شبیہ غرق شدن توے اقیانوس بود. مشغول باز ڪردن دڪمههاے پیراهنش شد، مثل یڪ مجسمہ خشڪم زدہ بود و فقط چشمانم بود ڪہ ڪار میڪرد. انتظار هرچیزے را داشتم جز شنیدن این حرفها و اتفاقاتے ڪہ من مسببش بودم واز آن خبر نداشتم. _من فڪر نمیڪنم تو بچهاے، من میدونم تو الان بخاطر حرص و عصبانیتت همچین ڪارے ڪردے. بہ واللہ قسم، اگہ دل بہ این ڪارت میدادم و الان توے اتاق طبقهے بالا و روے اون تخت باهات بودم دو ساعت بعدش هردوتامون مثل سگ پشیمون میشدیم. وقتے عصبانیتت بخوابہ میفهمے چیڪار با خودت ڪردے، این وسط تویے ڪہ بیشتر از من باختے. رابطہ با مردے ڪہ دوستش ندارے اونم فقط بخاطر لج و لجبازے؟ بعداً وقتے ازم جدا بشے داغون میشے. بہ جان سینام قسم ڪہ فڪر ڪردن بہ همچین حماقت و ڪارهایے ڪہ توے عصبانیت ڪردے اگہ فیل هم باشے باز از پا میندازت... فڪر آیندهت نیستے؟ منظورش از آیندہ چہ بود؟ اینڪہ از او طلاق میگیرم و بعدش میروم سراغ مرد دیگرے؟ من فقط خودش را میخواستم، چون تنها ڪسے ڪہ توانست غول سر ڪش توے وجودم را رام ڪند خودش بودہ و هست! _منظورت از آیندہ وقتیہ ڪہ طلاقم دادے؟ آرہ؟ نگران نباش هیچڪس از یہ زن مطلقہ انتظار ندارہ ڪہ هنوز باڪرہ باشہ آخرین دڪمهے پیراهنش را هم ڪہ باز ڪرد آن را از تنش درآورد و سمت من آمد. ناخودآگاہ یڪ قدم عقب رفتم. با خشونت مرا گرفت، پیراهنش را تنم ڪردم و دڪمہ هایش را با حرص جا انداخت. _اگہ راست میگے، اگہ واقعا... نتوانستم ادامہ بدهم، حق با طوفان بود، خاڪ توے سرم. _نمیدونم چے توے ذهنتہ، نمیدونم چرا بہ این مزخرفات فڪر ڪردے، ولے همش اشتباهہ. من هیچوقت فڪر نڪردم ڪہ از پس وظایفت برمنیاے، شاید هرڪس دیگهاے جاے تو بود و اونطورے از زندگے قبلیش جدا میشد و عروس میشد خیلے طول میڪشید تا خودش رو با شرایط و زندگے جدید عادت بدہ، ....#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby

