#فودوشین495صدایم بالا رفت. _چرت میگم؟ تو واسہ دیدن لیلا نرفتے رشت؟ _نہ! _دروغ میگے حاال نوبت او بود…
انتشار: 2026/08/14 17:46 UTCدریافت: 2026/08/14 22:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 22:53 UTC
#فودوشین495صدایم بالا رفت. _چرت میگم؟ تو واسہ دیدن لیلا نرفتے رشت؟ _نہ! _دروغ میگے حاال نوبت او بود تا صدایش را بالا ببرد. _صد دفعہ گفتم وقتے با من، شوهرت، دارے صحبت میڪنے ادب داشتہ باش. من ڪے تا حالا بہ تو دروغ گفتم؟ عدم سوسابقهاش در زمینهے صداقتش هم باز نمیتو اند ڪمے دلم را آرام ڪند. _پس واسہ چے رفتے؟ ڪار؟ سرڪشے از باغ؟ اینا رو ڪہ سینا میگفت هرسال خودش انجام دادہ. خودم اونشبشنیدم ڪہ داشتے با لیلا صحبت میڪردے و روز بعدش هم راہ افتادے رفتے رشت. تیشرت لیمویے رنگے بہ تن داشت. صور تش و بازوهاے بزرگ و عضلانے اش بہ خاطر آفتاب سوختگے بہ رنگ ماسہ هاے ساحل درآمدہ بودند. این رنگ پوست چهرهاش را جدیتر ڪردہ بود و البته... ڪمے هم جذاب تر! _من واسہ گرفتن شمارہ ے یہ دوست مشترڪ با لیلا بهش زنگ زدم. من رفتم یڪے رو ببینم ڪہ وقتے زمین خوردم دستم رو گرفت و سر پام ڪرد. اون وقتها ڪہ درد و مصیبت از سرتاپام آویزون شدہ بود با حرفهاش باڪارهاش و خوبیهایے ڪہ در حقم ڪردہ بود انگار من رو از نو ساخت. وقتے شد زنداداش لیلا، دیگہ قید رفاقت باهاش رو زدم. نگین هم سر گرم زندگے خودش شد و.._صبر ڪن ببینم! این دوستے ڪہ میگے یہ زنہ؟ سرش را ڪمے سمت شانهے چپش خواباند و چشم از روے من برنداشت. _مثل زهراست واسهم. از همون روز اولے این بود و الانشم هست. خندهام گرفت. _اونوقت بعد از این همہ سال چرا باز خواستے برے دیدن زنداداشِ لیلا؟ اینڪہ بہ جاے تلفظ اسم نگین نسبتش را با لیلا گفتم عصبیاش ڪرد. _تا باهاش حرف بزنم تا ڪمڪم ڪنہ تا.._تا چے طوفان؟ چرا با خودم حرف نمیزنے؟ ها؟ مگہ من زنت نیستم چرا از من نمیخواے تا واسهت حرف بزنم؟ تا درد و دلهات رو بشنوم؟ دست ڪشید روے سینہ و پشت گردنش و بعد پوزخندے با صداے بلند زد. _نگین آخرین درے بود ڪہ زدم. آخرین راہ چارهم بود. بہ جان زهرام قسم اگہ محض خاطر تو نبود شاید هیچوقت دوبارہ نمیرفتم سراغ آدمهاے ڪہ خودم ولشون ڪردم... من با تو حرف بزنم؟ نزدم؟ هزار و یڪ راہ رو امتحان نڪردم آرامش؟ از قسم بگیر تا قربون صدقہ رو امتحان نڪردم؟ دیگہ گفتم لابد من بلد نیستم چہ جورے با یہ دختر رفتار ڪنم پس حداقل از یہ همجنسش ڪمڪ بگیرم. میدونم اینطورے رو راست باهات حرف زدن بہ ضررم تموم میشہ، ولے من هیچوقت خوشم نمیاد با ترس و لرز برمال شدن دروغے ڪہ گفتم زندگے ڪنم. راست هر چیزے رو میگم پاے ڪارے هم ڪہ ڪردم وایمیستم. دو بار اونم فقط واسہ چند دقیقہ لیلا رو هم دیدم و در مورد اون چیزے ڪہ تو فڪر میڪنے من یڪے حتے فڪر هم نڪردم چہ برسہ بہ اینڪہ بخوام در موردش با اون حرفے بزنم. من واسہ خاطر خودم و خودت رفتم رشت نہ ڪس دیگهاے. این صداقت وحشتناڪش بود ڪہ همیشہ دلهرہ بہ جانم میانداخت و نمیدانم نگین چہ شڪلے بود، اصلا چہ جور آدمے بود، ولے طوفان حتے حین حرف زدن از او هم لحنش محترم بود! _یعنے اگہ منم برم با یہ دوستے ڪہ بهش حس برادرانہ دارم صحبت ڪنم بازم نظرت همینه؟! #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby

