#فودوشین500 دردے ڪہ تا الان پشت نقاب ظاهرم پنهان شدہ و در مسیر عشقے ڪہ بہ او داشتم، بروز پیدا ڪردہ…
انتشار: 2026/08/15 17:32 UTCدریافت: 2026/08/16 02:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 02:15 UTC
#فودوشین500 دردے ڪہ تا الان پشت نقاب ظاهرم پنهان شدہ و در مسیر عشقے ڪہ بہ او داشتم، بروز پیدا ڪردہ بود و سدے براے مقابلہ با آن سراغ نداشتم، دیگر لزومے بہ حفظش نبود! دلیل محڪمم تا الان براے نگفتنش از دست ندادن طوفان بود و حالا اگر نمیگفتم از دستش میدادم. تمام حرفهاے روانپزشڪم توے ذهنم صف بستند. احساس ترسم بہ غلیان درآمد و براے خاتمہ دادن بہ این وضعیت سختترین تصمیم زندگیام را گرفتم. براے از دست ندادنش، داشتم ڪارے را میڪردم ڪہ میدانم نتیجهاش بہ از دست دادنش ختم میشود. باید دلیل این دردے ڪہ از نگاہ او عجیب و غیرقابل فهم بود را میگفتم. _من عاشقتم خب! اینو یادت نرہ طوفان... بذار قبل اینڪہ بخوام دردم رو بگم اینا رو هم بشنوی... بذار اینطورے شروع ڪنم با گفتن احساسم بہ تو... دستم را روے سینهام گذاشتم. لبهایش را محڪم روے میفشردو تمام حواسش را جمعِ من ڪردہ بود. _تو اومدے نشستے توے این قلب داغون. اومدے دست ڪشیدے روے روحے ڪہ بیمار بود. اشڪهایم مثل ابر بهار میریختند. _بعد شنیدن حرفام توقعے ازت ندارم. اینا رو هم میگم تا بعداً از نگفتنش پشیمون نشم ڪہ حسرت اینڪہ چرا نشنیدے هم بہ این درد بے درمونم اضافہ نشہ. من تو رو از همہ ڪس و همہ چیز بیشتر دوست دارم. حتے از خودمم.. هق زدم. آمد جلو، رفتم زیر سایهاش. چقدر خوب بود ڪہ َمردم ازمن بلندتر بود. _میدونم! سرش را خم ڪرد و پیشانیاش را بہ پیشانیام چسباند. _اصلا هم بہ خاطر بوسهے اون روزت از دستت ناراحت نشدم. نفسهایش ڪہ بہ پوست صورتم میخورد، گرمم میڪرد. باید تا ڪے حسرت اینڪہ چرا مثل بقیهے همجنسهایم گذشتهے نرمالے نداشتم را بخورم؟! چرا باید در بهترین و زیباترین حالت زندگیام مجبور بہ افشاے ڪثیفترین رازم شوم. _بگو... ادامہ بدہ آرامشم... بگو تا بشنوم تا بفهمم تا ڪمڪت ڪنم دست بہ اعتراف میزنم تا این گلولہ ے سفتے ڪہ سالهاست قلبم را سوراخ ڪردہ از وجودم شتابزدہ، زمخت و سریع بہ بیرون پرت شود و سنگینے بارش از روے دوشم برداشتہ شود. هق زدم، جان دادم و با لحن زارے گفتم: _من فوبیاے مردهراسے دارم... چون سالها بهم تجاوز شده... چون...پیشانیاش را برداشت از روے پیشانیام و عقب رفت. _اے عوضے! چطورے میتونے این ڪار رو با من بڪنے؟ میخواے اذیتم ڪنے؟ این شڪلے با دستانم بہ موهایم چنگ زدم. دهنم پر بود از اشڪ چشمانم. _نہ مگہ من میتونم قلبم رو اذیت ڪنم؟ اگہ از تو میترسم دست خودم نیست چون بارها یہ مرد شیطان صفت بهم... داد زد. _بسہ آرامش... خفہ شو... سمتم خیز برداشت. مچ دستهایم را با یڪ دستش گرفت و دست دیگرش را دور گلویم پیچید. _خفهشو... این ڪار رو با من نڪن آرامش... این بازے آخرش بد تموم میشه... فشار دستانش روے مچ و گردنم بیشتر شد.#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby
