#پیام_سلامتی🍏🍎
انتشار: 2026/08/19 12:30 UTCدریافت: 2026/08/19 23:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 23:25 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 8 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- آسمانی ، ملکوتی ، روحانی ، شهدایی ، داستانی ، عرفانی، مذهبی ، انقلابی، قرآنی ، خانوادگی ، خدایی، معن · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۰۵
- ادبی ، شعر، داستان،بزرگان، ضرب المثل، رمان، شخصیتها ، نویسندگان ، متن کوتاه، خاطرات ، مناظرطبیعت ، · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — ادبی ، شعر، داستان،بزرگان، ضرب المثل، رمان، شخصیتها ، نویسندگان ، متن کوتاه، خاطرات ، مناظرطبیعت ،
#داستان_شب 📝✨خشم، عشق و ارزش آدمها▫️مردی مشغول تمیز کردن اتومبیل تازهاش بود؛ ماشینی که برایش ارزش و اهمیت زیادی داشت.پسر ششسالهاش، بیخبر از دنیای بزرگترها و ارزشهای مادی آنان، تکهسنگی از زمین برداشت و با آن چند خط روی بدنهی اتومبیل کشید.▫️مرد، ناگهان از خشم برافروخته شد.آنقدر عصبانی بود که دیگر نه کودک ششسالهاش را میدید و نه معصومیت چهرهاش را. دست پسر را گرفت و چندین بار محکم بر پشت دستهای کوچک او کوبید؛ بیآنکه در هیاهوی خشم متوجه باشد آچاری که در دست گرفته، چیزی بسیار فراتر از یک تنبیه ساده است.خشم، گاهی چنان چشم انسان را میبندد که در چند ثانیه، میتواند چیزی را نابود کند که سالها برای ساختنش زمان لازم بوده است.▫️ در بيمارستان به سبب شكستگی های فراوان انگشت های دست پسر قطع شد .ساعتی بعد، وقتی پسر چشمان غمگین و شکستهی پدر را دید، با همان سادگی و پاکی کودکانه پرسید:«بابا... انگشتهای من کی دوباره درمیاد؟»پدر هیچ پاسخی نداشت.بعضی سؤالها را نمیتوان با کلمات پاسخ داد؛ چون پاسخشان چیزی جز حسرت و پشیمانی نیست.▫️مرد، به سمت اتومبیلش برگشت. با پا چندین بار به آن کوبید و سرانجام خسته و درمانده، روبهروی ماشین نشست.نگاهش به خطوطی افتاد که پسرش با آن سنگ روی بدنه کشیده بود.این بار دیگر آن خطوط برایش خراش روی یک اتومبیل نبودند؛آنها زخمهایی بودند که بر روح خودش حک شده بودند.با دستانی لرزان، به نوشتهی کودک خیره شد.پسر نوشته بود:«دوستت دارم، پدر.»🥀💔▫️مرد فهمید که تمام آن چیزی را که دوست داشت، به خاطر چیزی که فقط «داشت»، در آستانهی از دست دادن چیزی قرار داده که باید «دوست میداشت».او اتومبیل را میتوانست تعمیر کند؛اما دستهای پسرش را نه.میتوانست بدنهی ماشین را رنگ کند؛اما نمیتوانست خاطرهی آن چند لحظهی تلخ را از ذهن خود پاک کند.و این شاید یکی از تلخترین حقیقتهای زندگی باشد:🔸گاهی انسان، در لحظهای کوتاه،برای حفظ یک شیء،چیزی را نابود میکند که تمام عمرحسرت بازگشتش را خواهدخورد.🔸▫️خشم، تنها چند ثانیه دوام میآورد؛اما گاهی بهایش یک عمر پشیمانی است.اشیاء برای استفاده شدناند،و انسانها برای دوست داشته شدن.اما ما گاهی جای این دو را عوض میکنیم؛برای اشیاء دل میسوزانیم و برای آدمها خشم میریزیم،برای خط و خش روی ماشین نگران میشویم،اما خط و خشهایی را که با کلماتورفتارمان بر قلب عزیزانمان میاندازیم، نمیبینیم.☞ t.me/fazayeadaby
#فودوشین526_براے یڪ قربانے قدم برداشتن توے مسیر درمان بخشے از قضیہ ست و اینڪہ در این مسیر ڪے همراهش و نباشہ ڪل قضیہ ست. این همراهے با آرامش رو تاب میارید؟ برخاستم و ڪمے دڪتر را در شنیدن جوابش منتظر گذاشتم. _من دیگہ تحمل ندارم، تاب نمیارم، چون شڪستم چون از وسط تا شدم... نمیبینے منو خانم دڪتر؟ براے آدم تڪہ تڪہ شدہ از ایستادن حرف میزنید؟ صداے ڪشیدہ شدن چرخ صندلیاش روے سرامیڪهاے ڪف اتاقش توے گوشم پیچید ودستم راروے پشتصندلے گذاشتم تا تعادلم حفظ شود. یڪ بدن و این همہ درد؟ دنیا انصافت ڪجا بود! _من ڪہ خیلے رڪ و واضح گفتم؟ اگہ نمیتونید خودتون رو در غم بے پایان همسرتون شریڪ بدونید و دست در دست هم ابراز همدردے ڪنید ازش جدا بشید تا بیشتر از این اذیت نشہ و بهتون وابسته... آرامش طاقت ضربہ خوردن از سمت شما رو ندارہ. ذهنش ظرفیت هجوم افڪار مختلف رو و قلبش توانایے دوبارہ شڪستہ شدن رو ندارہ. همسرتون براے ساختن این آرامشے ڪہ حالا میبینید خیلے زجر و سختے ڪشیدہ، تسلیم درد و مرگ شدہ و باز برگشتہ بہ زندگے. آرامش دختر قوے هست و روند درمانش خیلے خوب دارہ پیش میرہ لطفا بدون رضایت خودش حرفے ازاین تجاوز پیش ڪسے نزنید. سہ روز پیش یہ زن مراجعہ ڪنندہ داشتم، همسرش براے اینڪہ پیش بقیہ سر بلند باشہ و سرزنش نشہ بہ همہ گفتہ بود ڪہ بہ همسرش تجاوز شدہ بہ همین خاطر میخواد ازش جدا بشہ. سمت در برگشتم، نگاهم بہ در بود و مخاطبم پشت سرم._مطمئنید شوهرش یہ مرد بودہ؟ مرد از این ڪارها نمیڪنہ! واسہ اینڪہ خودش رو عزیز ڪنہ زنش رو خوار نمیڪنہ! سمت در رفتم. پاهایم مثل سابق صلابت نداشت. _بیشتر از یڪ ساعتہ ڪہ توے این اتاق داریم با هم صحبت میڪنیم، نہ من مغزم رفت نہ شما دیوونہ هستید... حالا متوجہ شدید فقط دیوونہ ها نمیان اینجا؟ یڪ ساعت را زیر لب زمزمہ ڪردم و وزن بالا تنہ ام را روے دستگیرهے در انداختم تا باز شود_من حالم افتضاحہ، قلبم درد میڪنہ. صدایش را در جایے نزدیڪتر از قبل شنیدم. یعنے از پشت میزش بلند شدہ بود؟ _میخواید برگردید چند دقیقہ بشینید بعد برید؟ در را باز ڪردم. شڪاف باریڪے میان در و قابش ایجاد شد. _نہ میخوام از اینجا برم. صداے قدمهایش را میشنیدم. _حداقل اجازہ بدید تا براتون چند تا قرص بنویسم. از میان آن شڪاف مے توانستم داخل راهروے شلوغ را ببینم. _هر قرصے ڪہ بخوام میتونید بنویسید_اگہ بدونم مناسب دردتون هست بلہ میتونم تجویزش ڪنم. دستم را روے سینهام گذاشتم و آهستہ گفتم: _قرص جان درد دارید؟ جانم درد میڪنہ! صداے قدمهایش قطع شد، ایستادہ بود. _ندارے خانم دڪتر؟ در را باز ڪردم قبل از اینڪہ بروم حرف آخرش را زد. _اگہ تصمیمتون رو گرفتید و خواستید همراہ آرامش باشید روے ڪمڪ منم حساب ڪنید. مطمئن باشید سواد و تجربیاتم خیلے بہ دردتون میخورہ. #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby
#فودوشین525_شما انسان شریفے هستید، زمانے ڪہ داشتید مثل همیشہ و بدون تظاهر زندگے و رفتار میڪردید آرامش عاشقتون شد. شما حواستون نبود ڪہ با حمایتهاتون و اذیت نڪردنهاے اون دارید غیر مستقیم روے زخمهاے عمیق دوران ڪودڪیش مرهم میذارید. با نوازشهاتون باعث شدید احساسات سرڪوب شدہ و قلب متنفر از جنس مخالفش دگرگون بشه... آرامش حق داشت عاشق مردے بشہ ڪہ ڪاستیهاش رو نادیدہ گرفت و از حق طبیعے خودش و نیازجنسیش بہ خاطر اون صرف نظر ڪرد. هر آنچہ آرامش طے این سالها فقدانش رو احساس میڪرد رو شما براش جربان ڪردید، آرامش سالها نیازمندہ یڪ آغوش امن، بیمنت و بدون هوس براے فرار از ترسهاش بود و اون آغوش رو شما بهش دادید. میدونم احساستون بہ هم متقابل نیست، اما آرامش واقعا بہ شام وابستہ و علاقہ مند شدہ. حرفهاے آرامش و بعد هم حرفهاے این دڪتر را توے ذهنم مدام با خودم تڪرار میڪردم تا حفظم شود و تا ابد توے ذهنم بماند. _اگہ بخاطر فشارهاے من نبود قصد نداشت هیچوقت دراین مورد حرفے بهم بزنہ درستہ؟ سر خودڪارش را آرام روے میز میڪوبید. ضعف و بے قرارے تمام وجودم را جلد گرفتہ بود_واقعیتش دقیق نمیدونم! ولے براے حفظ شما و زندگے مشترڪتون وسوسهے گفتنش بہ جونش افتادہ بود. باید بهش حق بدیم ڪہ نمیخواست با هیچڪس در این مورد حرفے بزنہ. متجاوزها یڪے از زنندہ ترین و ظاملترین آدمهایے این دنیا هستن چون ڪارے میڪنن ڪہ قربانیهاشون تا مدتهاے طولانے بعد از آسیب دیدن روح و جسمشون خیلے سخت قبول ڪنن ڪہ همهے مردها مثل هم نیستن. اعتمادشون رو از دست میدن و همین از دست دادن، ارتباط با آ دمهاے جدید رو براشون خیلے سخت و مشڪل میڪنہ. سرم را سمت پاهایم آویزان ڪردم و چشمانم را بستم. جانم داشت در میرفت. _طوفانخان میتونید این درد همسرتون رو تحمل ڪنیدجوابے از من نشنیدہ، سوال بعدے را پرسید. _اگہ تڪلیفتون با خودتون مشخص نیست اگہ احساستون صرفا ترحم هست و خالے از عاطفہ و علاقہ بہ نظرم بہ نفع هردوتاے شماست ڪہ در اولین فرصت از هم جدا بشید. در این جایے ڪہ شما نشستید خیلے آدمها با دردے مشابہ شما نشستن، مردهایے عصبے و پرخاشگر و حتے گاهے خطرناڪ! طوریڪہ بہ همسر خودشون یا فرد متجاوز حملہ ڪردہ بودند و بهشون صدمہ زدہ بودند. بعضیهاشون هم بہ زنشون ڪہ فقط یڪ قربانے بود بہ عنوان یڪ فرد سقوط ڪردہ و آلودہ بہ گناہ نگاہ میڪردند و از خودشون دورشون میڪردند. مردهاے دیگهاے هم هستند ڪہ در روزهاے ابتدایے ڪہ همسرشون بهشون احتیاج دارہ بہ طور غیرارادے با خشم و غضب بہ اونها پاسخ میدن یا غیرتے میشن و بعد از متهم ڪردن و سرزنش همسرشون براے طلاق اقدام میڪنن. برخے هم احساس درماندگے میڪنن و ترجیح میدن ڪہ بعد از حل شدن مشڪلات روحے و جسمے، زندگے عادے خودشون رو در پیش بگیرن و... خب همین ڪہ الان اینجا حضور دارید میتونہ نشونهے خوبے باشہ و مشخص ڪنہ ڪہ شما جزو ڪدوم دستہ از مردها هستید. دستانم هوس شڪستن میز جلوے پایم را ڪردہ بودند و قلبم بازمثل طبل عزادارے بلند ومحڪم میڪوبید. _میتونید تحمل ڪنید؟ با دستم فڪم را محڪم گرفتم تا صداے برخورد دندانهایم روے هم را نشنود. #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby


