#فودوشین526_براے یڪ قربانے قدم برداشتن توے مسیر درمان بخشے از قضیہ ست و اینڪہ در این مسیر ڪے همراهش…
انتشار: 2026/08/19 17:29 UTCدریافت: 2026/08/19 23:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 23:25 UTC
#فودوشین526_براے یڪ قربانے قدم برداشتن توے مسیر درمان بخشے از قضیہ ست و اینڪہ در این مسیر ڪے همراهش و نباشہ ڪل قضیہ ست. این همراهے با آرامش رو تاب میارید؟ برخاستم و ڪمے دڪتر را در شنیدن جوابش منتظر گذاشتم. _من دیگہ تحمل ندارم، تاب نمیارم، چون شڪستم چون از وسط تا شدم... نمیبینے منو خانم دڪتر؟ براے آدم تڪہ تڪہ شدہ از ایستادن حرف میزنید؟ صداے ڪشیدہ شدن چرخ صندلیاش روے سرامیڪهاے ڪف اتاقش توے گوشم پیچید ودستم راروے پشتصندلے گذاشتم تا تعادلم حفظ شود. یڪ بدن و این همہ درد؟ دنیا انصافت ڪجا بود! _من ڪہ خیلے رڪ و واضح گفتم؟ اگہ نمیتونید خودتون رو در غم بے پایان همسرتون شریڪ بدونید و دست در دست هم ابراز همدردے ڪنید ازش جدا بشید تا بیشتر از این اذیت نشہ و بهتون وابسته... آرامش طاقت ضربہ خوردن از سمت شما رو ندارہ. ذهنش ظرفیت هجوم افڪار مختلف رو و قلبش توانایے دوبارہ شڪستہ شدن رو ندارہ. همسرتون براے ساختن این آرامشے ڪہ حالا میبینید خیلے زجر و سختے ڪشیدہ، تسلیم درد و مرگ شدہ و باز برگشتہ بہ زندگے. آرامش دختر قوے هست و روند درمانش خیلے خوب دارہ پیش میرہ لطفا بدون رضایت خودش حرفے ازاین تجاوز پیش ڪسے نزنید. سہ روز پیش یہ زن مراجعہ ڪنندہ داشتم، همسرش براے اینڪہ پیش بقیہ سر بلند باشہ و سرزنش نشہ بہ همہ گفتہ بود ڪہ بہ همسرش تجاوز شدہ بہ همین خاطر میخواد ازش جدا بشہ. سمت در برگشتم، نگاهم بہ در بود و مخاطبم پشت سرم._مطمئنید شوهرش یہ مرد بودہ؟ مرد از این ڪارها نمیڪنہ! واسہ اینڪہ خودش رو عزیز ڪنہ زنش رو خوار نمیڪنہ! سمت در رفتم. پاهایم مثل سابق صلابت نداشت. _بیشتر از یڪ ساعتہ ڪہ توے این اتاق داریم با هم صحبت میڪنیم، نہ من مغزم رفت نہ شما دیوونہ هستید... حالا متوجہ شدید فقط دیوونہ ها نمیان اینجا؟ یڪ ساعت را زیر لب زمزمہ ڪردم و وزن بالا تنہ ام را روے دستگیرهے در انداختم تا باز شود_من حالم افتضاحہ، قلبم درد میڪنہ. صدایش را در جایے نزدیڪتر از قبل شنیدم. یعنے از پشت میزش بلند شدہ بود؟ _میخواید برگردید چند دقیقہ بشینید بعد برید؟ در را باز ڪردم. شڪاف باریڪے میان در و قابش ایجاد شد. _نہ میخوام از اینجا برم. صداے قدمهایش را میشنیدم. _حداقل اجازہ بدید تا براتون چند تا قرص بنویسم. از میان آن شڪاف مے توانستم داخل راهروے شلوغ را ببینم. _هر قرصے ڪہ بخوام میتونید بنویسید_اگہ بدونم مناسب دردتون هست بلہ میتونم تجویزش ڪنم. دستم را روے سینهام گذاشتم و آهستہ گفتم: _قرص جان درد دارید؟ جانم درد میڪنہ! صداے قدمهایش قطع شد، ایستادہ بود. _ندارے خانم دڪتر؟ در را باز ڪردم قبل از اینڪہ بروم حرف آخرش را زد. _اگہ تصمیمتون رو گرفتید و خواستید همراہ آرامش باشید روے ڪمڪ منم حساب ڪنید. مطمئن باشید سواد و تجربیاتم خیلے بہ دردتون میخورہ. #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby


