ا🎤🎧🏵🎗🏵🎗🏵🎗🏵🎗🎗🏵🎗🏵🏵🎗🏵🎗🏵🏵💐نماز امام حسن عسکری (علیه السلام)💐چهار رکعت استدردو رکعت اول:بعداز حمدپانزده…
انتشار: 2026/08/20 16:47 UTCدریافت: 2026/08/20 21:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 21:00 UTC
پستهای تلگرام — آسمانی ، ملکوتی ، روحانی ، شهدایی ، داستانی ، عرفانی، مذهبی ، انقلابی، قرآنی ، خانوادگی ، خدایی، معن
نیایش شبانه با حضـــــرت عشق ❤ ❤ خدایا 🙏 امشب ، شب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام هستبحرمت این شب معنوی ✨ 🙏هیچ خانه ایی غم دار🙏هیچ مادری داغ دیده🙏هیچ پدری شرمنده🙏هیچ محتاجی ستم دیده 🙏هیچ بیماری درد دیده🙏هیچ چشمی اشکبار 🙏هیچ دستی محتاج🙏وهیچ دلی شکسته نباشه شهادت مظلومانه امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد 🏴 شبتون مهدوی✨✨
◾️ تـوسـل به امام حسن عسکری علیهالسّلام ◾️یا اَبا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ یا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ🖤🔳▪️🍂🥀🕯🥀🍂▪️🔳☞🖤t.me/fazayeasmaney
🔹🥀🔹💠زیارتنامه امام حسن عسکری علیه السلام💠🔹السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ الْهَادِيَ الْمُهْتَدِيَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ🔹السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ ابْنَ أَوْلِيَائِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَجِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ وَ ابْنَ أَصْفِيَائِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خُلَفَائِهِ وَ أَبَا خَلِيفَتِهِ🔹السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِالْعَالَمِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْأَئِمَّةِ الْهَادِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْأَوْصِيَاءِ الرَّاشِدِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا عِصْمَةَ الْمُتَّقِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْفَائِزِينَالسلامُ عَلَيْكَ يَا رُكْنَ الْمُؤْمِنِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا فَرَجَ الْمَلْهُوفِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْأَنْبِيَاءِالْمُنْتَجَبِينَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَازِنَ عِلْمِ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ🔹السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الدَّاعِي بِحُكْمِ اللَّهِالسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّاطِقُ بِكِتَابِ اللَّهِالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ الْحُجَجِالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا هَادِيَ الْأُمَمِالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ النِّعَمِالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْبَةَ الْعِلْمِالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ الْحِلْمِ🔹السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ الظَّاهِرَةِ لِلْعَاقِلِ حُجَّتُهُ وَ الثَّابِتَةِ فِي الْيَقِينِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْيُنِ الظَّالِمِينَ وَ الْمُغَيَّبِ عَنْ دَوْلَةِ الْفَاسِقِينَ وَ الْمُعِيدِ رَبُّنَا بِهِ الْإِسْلامَ جَدِيداً بَعْدَ الانْطِمَاسِ وَ الْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الانْدِرَاسِ🔹أَشْهَدُ يَا مَوْلايَ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ دَعَوْتَ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ🔹أَسْأَلُ اللَّهَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يَتَقَبَّلَ زِيَارَتِي لَكُمْ وَ يَشْكُرَ سَعْيِي إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَجِيبَ دُعَائِي بِكُمْ وَ يَجْعَلَنِي مِنْ أَنْصَارِ الْحَقِّ وَ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ مَوَالِيهِ وَ مُحِبِّيهِ وَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ برکاته🖤@fazayeasmaney
🍃🌸🍀🌼🌿💐☘🌻🌱🥀🌾🎍🌼🍃🌸🍀🌼🌿🌱🥀🌾🎍🌻🍃بِسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِّدّیقین🍃#دختر_شینا#فصل_دهمقسمت 4⃣4⃣👈 کتاب دختر شینا؛ تقریظ شفاهی رهبر عزیزمان سید علی خامنهای را دریافت کرده است .بعد از عید، صمد رفت همدان . یک روز آمد و گفت: مژده بده قدم . پاسدار شدم . گفتم که سرباز امام میشوم .آن طور که میگفت، کارش افتاده بود توی دادگاه انقلاب . شنبه صبح زود میرفت همدان و پنج شنبه عصر می آمد . برای اینکه بدخلقی نکنم، قبل از اینکه اعتراض کنم، میگفت: اگر بدانی چقدر کار ریخته توی دادگاه . خدا میداند اگر به خاطر تو و خدیجه نبود، این دو روز هم نمی آمدم .تازه فهمیده بودم دوباره حامله شده ام . حال و حوصله نداشتم . نمیدانستم چطور خبر را به دیگران بدهم . با اوقات تلخی گفتم: نمیخواهد بروی همدان . من حالم خراب است . یک فکری به حالم بکن . انگار دوباره دارم مادر میشوم .بدون اینکه خم به ابرو بیاورد، زود دستهایش را گرفت رو به آسمان و گفت: خدا را شکر . خدا را صدهزار مرتبه شکر . خدایا ببخش این قدم را که این قدر ناشکر است . خدایا! فرزند خوب و صالحی به ما عطا کن .از دستش کفری شده بودم . گفتم: چی؟! خدا را شکر، خدا را شکر . تو که نیستی ببینی من چقدر به زحمت می افتم . دست تنها توی این سرما، باید کهنه بشویم . به کارِ خانه برسم . بچه را تر و خشک کنم . همه کارهای خانه ریخته روی سر من . از خستگی از حال میروم .خندید و گفت: اولاً هوا دارد رو به گرمی میرود . دوماً همین طور الکی بهشت را به شما مادران نمیدهند . باید زحمت بکشید .گفتم: من نمیدانم . باید کاری بکنی . خیلی زود است، من دوباره بچه دار شوم .گفت: از این حرفها نزن. خدا را خوش نمی آید . خدیجه خواهر یا برادر میخواهد . دیر یا زود باید یک بچه دیگر می آوردی . امسال نشد، سال دیگر . این طوری که بهتر است . با هم بزرگ میشوند .یک جوری حرف میزد که آدم آرام میشد . کمی تعریف کرد، از کارش گفت، سربه سر خدیجه گذاشت . بعد هم آن قدر برای بچه دوم شادی کرد که پاک یادم رفت چند دقیقه پیش ناراحت بودم .صمد باز پیش ما نبود . تنها دل خوشی ام این بود که از همدان تا قایش نزدیک تر از همدان تا تهران است . روز به روز سنگین تر میشدم . خدیجه داشت یک ساله میشد . چهار دست و پا راه میرفت و هر چیزی را که میدید برمیداشت و به دهان میگذاشت . خیلی برایم سخت بود با آن حال و روز دنبالش بروم و مواظبش باشم . از طرفی، از وقتی به خانه خودمان آمده بودیم، از مادرم دور شده بودم . بهانه پدرم را میگرفتم . شانس آورده بودم خانه حوری، خواهرم، نزدیک بود . دو سه خانه بیشتر با ما فاصله نداشت . خیلی به من سر میزد . مخصوصاً اواخر حاملگی ام هر روز قبل از اینکه کارهای روزانه اش را شروع کند، اول می آمد سری به من میزد . حال و احوالی میپرسید . وقتی خیالش از طرف من آسوده میشد، میرفت سر کار و زندگی خودش . بعضی وقت ها هم خودم خدیجه را برمیداشتم میرفتم خانه حاج آقایم . سه چهار روزی میماندم . اما هر جا که بودم، پنج شنبه صبح برمیگشتم . دستی به سر و روی خانه میکشیدم . صمد عاشق آبگوشت بود .با اینکه هیچ کس شب آبگوشت نمیخورد، اما برای صمد آبگوشت بار میگذاشتم .ادامه دارد...✒️🍃🌸🍀🌼 @fazayeasmaney 🌿💐☘🌻🌱🥀🌾🎍🌼🍃💐🍀🌾🎍🥀🍃🌻🌾


