#شاهنامه_خوانی_به_نثر✅ قسمت صد وسی ویکمخواندیم رستم سوار بر پیل جلوی سام ظاهر شد.و حال: زبان سام به…
انتشار: 2026/07/12 05:52 UTC
#شاهنامه_خوانی_به_نثر✅ قسمت صد وسی ویکمخواندیم رستم سوار بر پیل جلوی سام ظاهر شد.و حال: زبان سام به ستایش باز شد و گفت: «ای دلیر پهلوان و ای پسر زال که سزاوار تاج و نیک اختری! تو را همین ستایش بس که در جهان مانند تو پدید نیامده است.»رستم بر تخت سام بوسه زد و ستایش تازه ای را آغاز کرد و چون یال و کوپال سام را دید چنین گفت: «ای جهان پهلوان همیشه شاد باشی، وقتی من شاخه ام تو ریشه هستی. من برای سام پهلوان غلامی هستم که بدون اذن او خواب و خوراک و آرامش را از خود دور می سازم. اسب و زین و سپر و کلاه خود می خواهم و به یاری خداوند و زور خدادادی سر دشمنان را به زیر پا می افکنم. چهره ام مانند چهره ی توست و خدا کند دل و جرأت من هم همانند تو باشد.»آنگاه از پیل فرود آمد و سام دست او را در دست گرفت و بر سر و رویش بوسه داد. پس به سوی بارگاه روی آوردند و تمام راه را غرق در شادی و گفت وگو بودند. در تمام کاخ تخت زرین گذاشتند، نشستند و خوردند و شاد بودند. یک ماه به این روال گذشت و هیچ غم و رنجی به آنها نرسید. همه ی کسانی که در آن مجلس بودند، خوردند و با آوای چنگ و رود به شادی سرود خواندند. در یک گوشه ی تخت زال نشست و در گوشه ای دیگر رستم با عمودی در دست.سام از دیدن رستم در تعجب بود و تمام وقت، خدا را ستایش می کرد و بازو و یال و کوپال و سینه فراخش را می ستود. ران پای رستم چون پای شتری تیزپا ستبر بود و دل شیر و نیروی ببر داشت.سام به زال گفت: «تا صد نسل اگر بپرسی کسی به یاد ندارد کودکی را از پهلو بیرون آورند و چاره ای به این خوبی بیندیشند. باید بر سیمرغ هزاران آفرین گفت که خداوند اینگونه به او راه نشان داده است. با این صورت زیبا و این شکوه و یال و کوپال کسی در جهان همتای او نیست. حال برای این شادمانی باید میگساری کنیم و جان را از اندوه و غم بزداییم، چرا که جهان سرای رنج است و چون مردمانش پیر شدند، جوانان دیگری پدید می آورد.»✍ برگردان به نثر: سید علی شاهریبرای ارسال تبلیغ اتومات خود در این کانال و چندین کانال و گروه دیگر ربات @novinautobot استارت کنید☑️😱با ۲۰ هزار تومان اعتبار رایگان😍😍ارائه کلیه خدمات مجازی پیام رسانها👇👇@novinaddd_bot
