شعر گل و گلشبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که پیر پاره دوزیچنین می گفت با سوز و گدازیگِلی خوشبوی د…
انتشار: 2026/07/21 09:36 UTC
شعر گل و گلشبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که پیر پاره دوزیچنین می گفت با سوز و گدازیگِلی خوشبوی در حمام روزیرسید از دست محبوبی به دستمگرفتم آن گِل و کردم خمیریخمیری نرم نیکو چون حریریمعطر بود و خوب و دلپذیریبدو گفتم که مشکی یا عبیریکه از بوی دلاویز تو مستمهمه گِل های عالم آزمودمندیدم چون تو و عبرت نمودمپو گِل بشنید این گفت و شنودمبگفتا من گِلی ناچیز بودمو لیکن مدتی با گُل نشستمگُل اندر زیر پا گسترده پر کردمرا با همنشینی مفتخر کردچو عمرم مدتی با گُل گذر کردکمال همنشین در من اثر کردو گر نه من همان خاکم که هستم🩷ملک الشعرای بهار 🩷💚🩵💚🩵💚🩵@fazedell🩵💚🩵💚🩵💚برای ارسال تبلیغ اتومات خود در این کانال و چندین کانال و گروه دیگر ربات @novinautobot استارت کنید☑️😱با ۲۰ هزار تومان اعتبار رایگان😍😍ارائه کلیه خدمات مجازی پیام رسانها👇👇@novinaddd_bot
