✔️چه باید کرد؟ ✍🏻سهند ایرانمهرآیا بدتر از جنگ هم وجود دارد؟ بله، «وضعیت تعلیق»یعنی نه جنگی که تکلیف…
انتشار: 2026/07/11 05:54 UTC
✔️چه باید کرد؟ ✍🏻سهند ایرانمهرآیا بدتر از جنگ هم وجود دارد؟ بله، «وضعیت تعلیق»یعنی نه جنگی که تکلیف همه چیز را روشن کرده باشد، نه صلحی که بتوان در سایه آن زندگی را از نو ساخت. شاید به همین دلیل است که فیلمهای آلفرد هیچکاک هنوز اینقدر تأثیرگذارند. او میدانست ترسناکترین لحظه، لحظه انفجار یا قتل نیست. لحظهای است که تماشاگر میداند اتفاقی در راه است، اما نمیداند چه زمانی رخ خواهد داد. ذهن انسان با انتظار طولانی گاهی بیشتر از خود حادثه آسیب میبیند. مشکل تعلیق همین است؛ انرژی یک جامعه را مصرف میکند، بدون اینکه حتی حادثهای رخ داده باشد.وضعیت امروز ایران را نمیتوان فقط با دو واژه «جنگ» و «توافق» توضیح داد. مسئله اصلی شاید همین وضعیت میان این دو باشد؛ وضعیتی که در آن نه توافقی وجود دارد که بتوان به آن تکیه کرد و نه اطمینانی که جامعه احساس کند خطر از آن عبور کرده است.درست است که بخش عمده وضعیت به تصمیم آمریکا برمیگردد اما کشورها منجمله ایران فقط با تصمیم دشمنانشان تعریف نمیشوند. بخشی از سرنوشت آنها به این بستگی دارد که خودشان چقدر میتوانند فشار بیرونی را به یک راهبرد داخلی تبدیل کنند.مهمترین سوال در این وضعیت این است که آیا ما فقط در حال واکنش نشان دادن به بحران هستیم یا برای پایان دادن به آن طرحی هم داریم؟این پرسش ساده به نظر میرسد، اما بسیاری از بحرانهای طولانی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشوند؛ از جایی که همه درباره ضربه بعدی فکر میکنند، اما کمتر کسی درباره روز بعد از آن حرف میزند.جامعه ایران امروز یکدست نیست و نباید هم باشد. در یک جامعه زنده، مردم بر اساس تجربههای متفاوت خود قضاوت میکنند. کسی که سالها تورم، تحریم و کاهش قدرت خرید را تحمل کرده، طبیعی است که از هر مسیری که احتمال جنگ طولانی را افزایش دهد نگران باشد. او جنگ را فقط در تحلیلهای نظامی نمیبیند؛ جنگ برای او یعنی آیندهای که ممکن است باز هم تیرهتر شود.اما در سوی دیگر، کسانی هستند که تجربه تاریخی دیگری دارند. آنها معتقدند کشوری که پس از ضربه، توان پاسخ نداشته باشد، طرف مقابل را به فشار بیشتر تشویق میکند. از نگاه آنها، امنیت بدون قدرت بازدارنده دوام نمیآورد. هر دو نگرانی واقعی است و ما باید یاد بگیریم همه نگرانیها را ببینیم. مشکل امروز ما اینجاست که این دو نگرانی به جای آنکه در یک سیاست ملی کنار هم قرار بگیرند، به دو جبهه مقابل هم تبدیل میشوند در حالی که سیاست واقعی دقیقاً در همین نقطه متعارض شکل میگیرد؛ جایی که باید هم قدرت داشت و هم فهمید قدرت برای چه هدفی استفاده میشود.ما باید یاد بگیریم بجای مقدس و محبوب شدن، جرات حل مساله را پیدا کنیم، فرار کردن از حل مساله از ترس خطا، مشکلات را دوچندان میکند. یکی از دشوارترین مسائل در بحرانهای بزرگ، خود تصمیم نیست؛ هزینهای است که تصمیمگیر باید بابت تصمیم خود بپردازد. بسیاری از کشورها نه به این دلیل که راه را نمیدانند، بلکه به این دلیل که از هزینه انتخاب میترسند، مدتها در وضعیت بینابینی باقی میمانند. وضعیتی که در ظاهر هیچ اشتباهی در آن رخ نداده، اما در عمل هر روز هزینه بیشتری تولید میکند سادهتر بخواهم بگویم، گاهی یک کشور نه به خاطر ضعف نظامی، بلکه به خاطر ناتوانی در تبدیل قدرت به تصمیم، فرسوده میشود.امنیت ملی وقتی وارد فضای رقابتهای سیاسی و رسانهای روزمره میشود، یک خطر پنهان ایجاد میکند، اینکه هر اختلاف نظری درباره روش، به اختلاف درباره اصل هدف تعبیر شود. در چنین فضایی، کسی که درباره هزینههای یک اقدام سوال میکند، ممکن است متهم شود که اراده کافی ندارد و کسی که بر پاسخ جسورانه تأکید میکند، ممکن است متهم شود که به پیامدهای تصمیم فکر نمیکند.نتیجه این میشود که کشور به جای آنکه درباره بهترین تصمیم بحث کند، وارد نزاعی میشود که در آن هر طرف تلاش میکند طرف مقابل را از دایره «دلسوزی برای منافع ملی» خارج کند و مداح و منبری و اینفلوئنسر و مجری تلویزیون برای آینده کشور تقریبا۹۰ میلیونی نسخه بپیچند.این همان نقطهای است که یک جامعه، به جای حل مسئله، گرفتار جنگ بر سر تفسیر مسئله میشود.یکی از نمونههای روشن این وضعیت، مسئله «انتقام» است میان احساس انتقام و سیاست انتقام تفاوت بزرگی وجود دارد.احساس، میتواند نقطه آغاز یک تصمیم باشد؛ اما اگر جای تصمیم را بگیرد، خطرناک میشود.کشورها با خشم لحظهای تاریخ خود را نمیسازند زیرا خشم ممکن است موتور محرک باشد اما این عقل سیاسی است که باید تعیین کند این نیرو به کجا هدایت شود بنابراین پرسش اصلی پس از هر ضربه نباید فقط این باشد که «چگونه پاسخ دهیم؟»پرسش سختتر این است که «پس از پاسخ چه؟»ادامه در مطلب بعد👇🏼
