#سروده_های_حکیم_پادشاهی_لهراسپ ،بخش سیزدهم 👇👇: بر اساس چاپ " مسکو "همی بود گشتاسپ دل مستمندخروشان و…
انتشار: 2026/08/07 16:43 UTCدریافت: 2026/08/12 00:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 00:30 UTC
#سروده_های_حکیم_پادشاهی_لهراسپ ،بخش سیزدهم 👇👇: بر اساس چاپ " مسکو "همی بود گشتاسپ دل مستمندخروشان و جوشان ز چرخ بلندنیامد ز گیتیش جز زهر بهریکی روستا دید نزدیک شهردرخت و گل و آبهای رواننشستنگه شاد مرد جواندرختی گشن سایه بر پیش آبنهان گشته زو چشمهٔ آفتاببران سایه بنشست مرد جوانپر از درد پیچان و تیرهروانهمی گفت کای داور کردگارغم آمد مرا بهره زین روزگارنبینم همی اختر خویش بدندانم چرا بر سرم بد رسدیکی نامور زان پسندیده دهگذر کرد بر وی که او بود مهورا دید با دیدگان پر ز خونبه زیر زنخ دست کرده ستونبدو گفت کای پاک مرد جوانچرایی پر از درد و تیرهرواناگر آیدت رای ایوان منبوی شاد یکچند مهمان منمگر کین غمان بر دلت کم شودسر تیر مژگانت بی نم شودبدو گفت گشتاسپ کای نامجوینژاد تو از کیست با من بگویچنین داد پاسخ ورا کدخدایکزین پرسش اکنون ترا چیست رایمن از تخم شاه آفریدون گردکزان تخمه کس در جهان نیست خردچو بشنید گشتاسپ برداشت پایهمی رفت با نامور کدخدایچو آن مهتر آمد سوی خان خویشبه مهمان بیاراست ایوان خویشبسان برادر همی داشتشزمانی به ناکام نگذاشتشزمانه برین نیز چندی بگشتبرین کار بر ماهیان برگذشت