دلم گرفته، ولی هیچ کَس نمیداند،که آید این دلِ غمبار را بخنداندبه کوچه میروم، اما تمامِ مردم رانگا…
انتشار: 2026/07/30 16:37 UTCدریافت: 2026/08/15 01:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:19 UTC
دلم گرفته، ولی هیچ کَس نمیداند،که آید این دلِ غمبار را بخنداندبه کوچه میروم، اما تمامِ مردم رانگاهِ غمزدهام دور میگریزاندفروشِ قصه ی لبخند این طرف بالاسترمانِ غربتِ من را کَسی نمیخواندبغل گرفته خودمرا و خانه میآیمبه خانهای که همیشه مرا بترساند...اتاقِ خلوتم اندازه ی دلم تنگ استبه یک قفس، نه، به یک گورخانه میماند!به سمتِ آینه ی لبپَریده میآیمکه شاید آینه من را به خود نمایاند!ولی در آینه تصویرِ خود نمیبینمکه از من، آینه هم روی خود بگرداند!اتاق، آینه، شب، بغض، ناگهان فریاد...دلم گرفته، ولی هیچ کَس نمیداند.🖌#فردوس_اعظمشعر امروز تاجیکستان «ابرهای آبی»📚 «یک بغل غزل»📚 «آیین آینه»📚 «نوحهٔ دارکوب»📚«دریا، غروب، نم نم باران»📚 «زخمهای شکفته» 📚 «فیلِ سیاه»📚#شعر_امروز_تاجیکستانhttps://t.me/firdavsiazam#عضو_افتخاری👇@Iranihauk_new👆🌹🙏🌹👆#انجمن_ادبی_ایران_لندن