⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۷ --- 2026/06/17 💠 #برنامه_دروب…
انتشار: 2026/06/19 18:58 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۷ --- 2026/06/17 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل ❇️🌤❇️ کانال خدام الإمام الحجة روحي فداه @fjir_sidk متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻🔸چرا زمانی که پیامبر فرمود «فردا پرچم را به کسی خواهم داد...»، ابوبکر بیرون نیامد؟ ابوبکر میتوانست بگوید: برادرم، تو هر چیزی را که خدا و رسولش دوست دارند به او دادی، دخترت را به او دادی، امتیازات را به او دادی، در بستر تو خوابید، خب برادرم فردا پرچم را به من بده؛ ای علی تو کنار بنشین، من میتوانم از پسِ عمرو بن عبدود برآیم. با دو کلمه، تمام ایمان در برابر تمام شرک قرار گرفت. محمد به وسیله علی دشمن را میترساند، او نمیتوانست بدون شمشیر علی بن ابی طالب برای امت خطر کند. آن وقت تو میآیی و ابو علی دجال میگوید نه، علی مگر چه کار کرده؟ علی جانِ رسول خدا بود، چون پیامبر ترسید که فاطمه بمیرد... فاطمه بیوه شود؟ [کنایه]🔸رسول خدا چون بر فاطمه ترسید که مبادا بیوه شود، او را در خیمه مینشاند و به او میگفت: «عزیزم در خیمه بنشین و مرا با مصیبت خودت داغدار نکن»؟؛ اما او پیش میرفت. سبط حسن، آن امانتدار مصطفی، هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که پیامبر به او میگفت: «برگرد» و او میگفت: «چگونه برگردم در حالی که تو مرا میطلبی؟ امام حسین فرمود: آیا یاریدهندهای هست که مرا یاری کند؟ لبیک یا ابا عبدالله! او خارج میشود و کسی مانند او از مرگ نمیترسد، کسی که بند نعلینش پاره شد و نعلینش را درست کرد؛ یعنی من برای این همه جمعیت و لشکر هیچ ارزشی قائل نیستم. وقتی عباس برای جنگ با آنها خارج شد، عمر بن سعد چه گفت؟ گفت: «به خدا قسم، میمنه و میسره (راست و چپ) لشکر شما از هم تشخیص داده نخواهد شد، عباس به سوی شما خارج شده تا کارتان را یکسره کند، بروید در خیمهها بنشینید و فریاد بزنید»، این است معنای ترساندن. 🔸پس من از پیش خودم تفسیر نمیکنم. نطفهای از یک آمریکایی یا هلندی بیاورم و مثل یک بازیکن فوتبال، هالند یا اسمش هر چه که هست، بیرون بیاورم؛ یک تکه پارچه (حجاب) در دستش گذاشته و پیراهنش را پاره کرده است، یکی پیراهنش را گرفت و مشخص شد که حجاب [اینجا یعنی حرز و دعا که به دست میبندند] پوشیده است، آن را نشان دادند، نشان دادند که حجاب پوشیده است. وقتی ما چیزی مینویسیم به ما خرده میگیرند، این یک یهودی است که حجاب گذاشته است، این نشاندهنده چیست؟ نشاندهنده سادگی هر کسی است که این کار را کرده، اسم نمیآورم، و او ذرهای از علم ندارد. چرا؟ اولین مورد این است که این فرد چگونه آمده؟ تو میدانی پدرش کیست؟ غیر از این است؟ این میخواهد اسم تو را بگیرد، پدرش کیست؟ پدرش را نمیشناسی. خب، همسرت پیش آن آدمِ دور رفت و یک نفر با او خوابید، و تو اسم آن یک نفر را هم نمیشناسی و در شکمش بچه شد و زاد و ولد کرد، خیر است انشاءالله، به اسم چه کسی ثبت میشود؟ و همسرت به تو دروغ گفت و گفت این فرزند از توست؛ اکنون آزمایش دیانای وجود دارد، آن را بررسی میکنند و مشخص میشود. خب این بزرگ شد و بعداً آزمایش دیانای او نشان داد که نه در اخلاق، نه در رفتار و نه در دین به پدرش شباهت ندارد و آقا از آب یهودی درآمد! چه کسی مسئولیت این فتوا را بر عهده میگیرد؟ هان، ما گوسفندیم یا گوسفند نیستیم؟ گوسفندیم که سکوت کنیم؟ چرا سکوت کنیم؟ 🔸خدا به تو عقل داده است. من در میان شما کتاب خدا را باقی میگذارم؛ خب یک سوال، شما امامی دارید به نام مهدی بزرگ (صلوات الله علیه)، چرا از او نپرسیدید؟ آیا درست است که تو چیزی خارج از حدود قرآن استنباط کنی و به مهدی پناه نبری و خودت را با این فکر وفاق دهی که داری به بهشت میروی؟ کدام بهشت؟ یکی پیدا میشود و دوباره به شما وعده پیروزی میدهد. چرا؟ 🔸من همیشه صریح و بیپرده هستم اما بر حق؛ چطور میتوانی بگی به شما وعده میدهم؟ تو وقتی میگویی به شما وعده میدهم یعنی اینکه هیچ چیزی در دست نداری. چرا؟ وقتی حسین خارج شد چه گفت؟ گفت: «هر کس از من پیروی کند کشته میشود و هر کس از من پیروی نکند به فتح و پیروزی نمیرسد»، او هرگز نگفت به شما وعده پیروزی میدهم. هرگز! و پیروزی جز از جانب خدا نیست. 🔸در جنگ حنین فزونی جمعیتتان شما را مغرور کرد، تو در حنین صد هزار نفر داشتی، با یک میلیون جنگجو آمدند، آن برادران بدون علی بن ابیطالب به اندازه یک کفش هم ارزش ندارند، به خدا قسم ارزش ندارند. رسول خدا از علی بن ابیطالبِ بمب اتم کمک گرفت. اگر تو بمب اتم داشتی میتوانستند به تو ضربه بزنند؟ عزیزم، با آن شلیک نکن، آن را پشت پنجره بگذار. 🔸روزی از روزها یک نفر نزد علی بن ابیطالب آمد که طلا آویزان کرده بود و این چیزها را داشت و نه شمشیری با خود داشت و نه خنجری؛ علی فرمود: «خدا در تو برکت قرار ندهد». از او پرسیدند چرا؟ این که کاری نکرده است. یک نفر دیگر آمد، تنومند مثل ابوعلیِ کثیف، زره پوشیده بود و شمشیرش را همراه داشت، علی به او گفت: «خوش آمدی، خوش آمدی».

