⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۷ --- 2026/06/17 💠 #برنامه_دروب…
انتشار: 2026/06/19 18:58 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۷ --- 2026/06/17 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل ❇️🌤❇️ کانال خدام الإمام الحجة روحي فداه @fjir_sidk متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻🔸برای همین برادران، خدا نعمتی را که به مردم ارزانی داشته از آنها نمیگیرد مگر به خاطر اعمال خودشان. دنیا زیر و رو شد، آمریکا آمد و به شما یک فلس (پول ناچیز) داد و دنیا را زیر و رو کردید، مال و ثروتی نداشتید. البته این شخصی که در دفترش بود دوباره برگشت و به من خبر داد و عذرخواهی کرد و گفت به خدا اگر تو را میشناختند ای دکتر، و البته تماس او ضبط شده است، جوانان ما تمام تلفنهایشان را ضبط میکنند، دستگاههای ضبط صدا برای مدت ده ساعت گذاشتهاند که تمام تلفنها را ضبط میکند؛ چرا؟ چون ممکن است کسی از ما درخواستی داشته باشد و ما در جلسه یا کاری باشیم، تا به ضبط مراجعه کنند و آن را برای من بنویسند و به من بدهند، نه ضبطی برای بدی کردن به مردم یا جاسوسی کردن از مردم، هرگز، بلکه تا دقیق باشیم و با مردم مصداقیت داشته باشیم، همین.🔸روزی از روزها عبدالحسن راهی فرعون میآید، اگر زنده است خدا به او توفیق دهد، من او را دوست دارم، او از نظام سابق و مسئول فرات اوسط بود، و اگر مرده است خدا او را رحمت کند، مردی از طایفه فتله و باادب است. دوست ما و خیلی با ما صمیمی و یکدل بود، او از نزدیکان صدام بود که بعداً صدام حکم اعدامش را صادر کرد. او و پدرم داشتند جلوی چشم مردم راه میرفتند تا اینکه به یک ماهیفروش رسیدند که لباسش بوی ضُخم ماهی میداد و اسمش «مشعب» بود. او دقیقاً در مقابل مشعب خم شد و گفت: «حالت چطور است؟ مرا به یاد میآوری؟» مشعب گفت: «آره والله تو را به یاد میآورم، ولی من اگر به مردم میگفتم که من و تو در یک جا با هم بودیم، میترسیدم بگویند دروغ میگوید؛ برای همین این را نگفتم و نیامدم به تو سلام کنم.» او به مشعب گفت: «من آمدهام به تو سلام کنم حتی اگر دستت بوی ضخم بدهد، من و تو نشستیم و با هم غذا خوردیم، من تو را فراموش نمیکنم.» این آدم بعثی بود، شنیدید؟ این بعثی بود و رابطهای با خدا نداشت؛ چه بر سر رابطهای آمد که شما ادعا میکنید با خدا دارید؟ شما با همدیگر رابطهای ندارید. 🔸امام مرا نزد یکی از دار و دسته و جماعتِ خدا فرستاد، به این امید که بشنود، هرچند او دیگر نمیشنود؛ به او بگویم امام به تو میگوید این یک، دو، سه مورد و تمام. اما ترسیدم که دیگر بیشتر از این باور نکنی، او به من گفت: «نه، باور کردم چون به من دلیل قاطع دادی.» امام به من گفت: «پیش این شخص برو» این قرآن شهادت میدهد. امام به من گفت: «پیش او برو.» به او گفتم: «فلانی تا سه روز دیگر، ساعت چهار صبح کشته خواهد شد.» گفت: این شخص مسئول است، وقتی بیرون میآید، من و او با ۲۰ ماشین بیرون میرویم. درِ خانه مرا زد در حالی که من داشتم نماز میخواندم. به خدمتکار گفتم: «در را باز کن حتی اگر کسی آمده باشد مرا بکشد.» در را باز کرد. گفت: «خوش آمدی، دیدی فلانی کشته شد؟» سوال اینجاست، به او گفتم: «چرا کشته شد؟ مگر به تو نگفته بودم؟» او به من گفت: «مگر به آقا نگفتی؟» به من گفت: «این کارهای نیست، چه کسی او را میکشد؟ ابو علی شاید پیاز خورده است!» میخواستم علم و دانش خودم را به تو نشان دهم تا به تو بگویم فلانی کشته میشود؛ ببین، فلانی نزد من نه چیزی را پیش میبرد و نه پس میاندازد، نزد شما پیش میبرد و پس میاندازد اما نزد من آنها چیزی را پیش نمیبرند. 🔸برای همین برادران، مشکل ما کجاست؟ مشکل ما این است که دین نداریم. مگر اینطور نیست که «سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر...» اگر مست باشید؟ اگر اهل متعه و زنا باشید؟ اگر اهل کارهای ناپسند باشید؟ یا «اگر مؤمن باشید»؟ 🔸هنگامی که آمدند تا پیامبر خدا را بکشند و ابوبکر با او بود، پیامبر به او حرفی زد. ابوبکر گفت: «تو و پسرعمویت را خواهند کشت، خلاص، مرا نمیکشند، من دوست آنها هستم.» سال دوم خوشحال بودند، «دومین نفر از دو نفر، آنگاه که آن دو در غار بودند»، آیه را خوب بخوانید، این مثل داستان عائشه نیست، «پس خدا آرامش خود را بر او نازل کرد». چرا فرمود آرامش را بر «او» نازل کرد و نفرمود بر «آن دو» نازل کرد؟ دومین نفر از دو نفر، وقتی در غار بودند سه نفر بودند؛ آرامش را بر او نازل کرد و بر آن دو نازل نکرد. و من مطمئنم که علی را نمیکشند، پس آرامش باید بر چه کسی نازل شود؟ مگر غیر از این است که آرامش بر شخص ترسان نازل میشود؟ مگر نه؟ برای همین است که ما قرآن را نمیخوانیم، بلکه آن را با تعصب میخوانیم و با دین و معرفت نمیخوانیم. 🔸شیعیان میگویند زکات وجود ندارد، من به آنها میگویم خدا رویتان را سیاه کند، شما بر دین مسیحیت یا یهودیت یا مجوسیت میمیرید. سنیها میگویند زکات هست، بارکالله به شما، شما شریعتی از شرع خدا را پیاده کردید، اما یک مسئله وجود دارد: زکات بدون ولایت علی بن ابیطالب به دردتان نمیخورد.

