⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ --- 2026/06/22 💠 #برنامه_دروبال…
انتشار: 2026/06/27 17:45 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ --- 2026/06/22 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻گفت اینها را از صراط مستقیم منع میکنم، اول از همه روزگار خودشان و پدرانشان را سیاه میکنم، نمیگذارم امر به معروف و نهی از منکر کنند. و کسی که امر به معروف و نهی از منکر نکند و عاشق «منیت»، قدرت و مقام باشد، دنیا او را با ضربه فنی ساقط کرده و در آغوش ابلیس (که لعنت بر او باد) رها کرده است.🔸آن خواهر دارد به سمت حسین میرود و سینه میزند، اما تلفنت با چه کسی زنگ میخورد؟ این یک فرصت است. و برادر هم فرصتی دارد و به مجلس حسین میرود، این هم خیلی قشنگ است! حسین چه میگوید؟ کلام حسین تکاندهنده است: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»، اوج پلیدی و رجس، دروغ گفتن است. حسین میگوید از وقتی دانستم دروغ اهلش را نابود میکند، دروغ نگفتم. حسین اساساً دروغ نمیگوید، اما این جمله را به ما گفت تا شاید آدم شویم. طرف برای تو هر قسمی میخورد که من فلان کار را کردم در حالی که دروغ میگوید، و به تو میگوید من دین دارم و به زیارت امام فلان میروم در حالی که دروغگوست؛ امام را زیارت میکند در حالی که از زنا شرم نمیکند، زیارت میکند در حالی که حیا و خجالت ندارد، نه. 🔸۱۴۰۰ سال است برادران دارند به ما دروغ میگویند، فقط سینه زدن و گریه کردن. آیا توانستیم صدام را تغییر دهیم یا اینکه آمریکا (شیطان بزرگ) صدام را تغییر داد؟ اگر شیطان بزرگ نبود شاه در ایران تغییر میکرد؟ مگر نه؟ آیا توانستیم کاری کنیم؟ خب اکنون حسینیها کجا هستند؟ چرا به سمت حسین میرویم و سینه میزنیم؟ چه فایدهای برای ما دارد؟ من در جنوب لبنان میجنگم و پسر برادرم یک تاجر فاسد و تبهکار است! مگر نه اینکه من حسینی هستم و به سوی حسین دعوت میکنم؟ برادر من، به من بفهمان، غیرت آنها غیرت و شعار من است؛ یا باید با من در خط مقدم باشی یا اینکه تو یک دروغگویی. خب اگر دروغگویی، چطور مسئول و مدیر من میشوی؟ این را برای من حل کن. 🔸خب اگر در فلان حزب نباشی، در زندگیات رنگ شغل و وظیفه را نمیبینی. و اگر باتقوا نباشی، حتی اگر مثل ابلیس ۶ میلیون سال فقط برای یک رکعت و یک سجدهات نماز بخوانی، جایی پیدا نمیکنی، چرا؟ چون تو جزو آن گروه و باند نیستی. این باند و گروه آمدند تا درِ خانه حسین را ببندند. 🔸یک سوال، این مردمی که میگفتند اگر بر فلان و فلان و فلان پیروز شویم، چیز زیبایی میسازیم... اول اینکه کلوپهای شبانه، بارها، فساد و لواط را [به حال خود] رها کردند؛ این چیزی است که غرب میخواهد. خب، درحالیکه ترامپ میآید و میگوید همجنسگرا را بکشید و تغییر جنسیت را ساقط کنید، در حالی که در کشور ما، سازمان اطلاعات آمریکا آن را تشویق میکند، ترویج میدهد و برایش پول خرج میکند؛ چون آنها میدانند که ما در نهایت با آنها خواهیم جنگید. ایران که روزگارش سیاه شده، راه نمیافتد برود با او بنشیند؛ تو به مذاکرات راضی شدی، مگه نه؟ قبلاً با تو عکس گرفتند، تو در اتاقهای دیگر به من میخندیدی، یکی دیگری را بغل میکرد و آغوش صمیمانه میگرفت؛ تو داری به من میخندی! 🔸خب یک سوال، اگر تو کمی پایت را سفت کنی و بگویی من حسینی هستم، آیا کسی حریفت میشود؟ اگر تو واقعاً مؤمن بودی، کسی حریفت نمیشد. اگر تو حسینی باشی، بر خدا واجب است که یاریات کند؛ اگر حسینی باشی، بر خدا واجب است که پیروزت کند. 🔸محمد صادق صدر یک روز با عصایش بیرون آمد؛ [از اول بگویم] روزی از روزها صدام تمام فرماندهان کشوری حزب بعث را جمع کرد (بگذار داستانی را بگویم که خودم میدانم، دقیقاً مثل اینکه خانم غدیر روبهروی من نشسته باشد، انگار این قضیه جلوی چشم من است). صدام به او [به حمزه الزبیدی] گفت: سابقه و تاریخت در حزب منحط بعث چقدر است؟ البته محمد حمزه زبیدی که لعنت خدا بر او باد، او را به حوزه میفرستند و [به اهالی حوزه] میگویند بیایید او را بکشید و قصاصش کنید، چون او محمد صادق صدر را کشت و در بیمارستان تیر به پیشانیاش زد؛ آنها میگویند این کار ما نیست، پس کار شما چیست؟ کار شما همان فسنجان است! به هر حال، این کار جرئت میخواهد و نیاز به ایمان واقعی به حسینی دارد که او را بکشند. اگر من بودم نه تنها تکهتکهاش میکردم، بلکه نمیگذاشتم پرندهای حتی یک تکه از گوشت او را در گلویش فرو ببرد؛ این یک ضربالمثل است. 🔸او [حمزه الزبیدی] به صدام گفت: من از سال ۴۷، یعنی ۵۰ سال است که در حزب هستم. صدام گفت: تو در این ۵۰ سال ۳۰ یا ۴۰ نفر را به حزب آوردی، اما محمد صادق صدر در عرض دو روز ۱۰ میلیون نفر را جمع کرد تا پشت سرش نماز بخوانند، در حالی که صدام چنین جمعیتی نداشت؛ قوم صدام گفتند فرزندانی از شما بیرون بیایند که اینگونه باشند. محمد صادق صدر با آن جرئت بزرگش، مردم را به دور خود جمع کرد؛ مردم تشنه رهبر هستند، تشنه هوی و هوس و خلقوخوی شخصی نیستند.
