⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ --- 2026/06/22 💠 #برنامه_دروبال…
انتشار: 2026/06/27 17:45 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ --- 2026/06/22 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻کسی که تشنه هوی و هوس است بگذار برود دنبال هوسش و در دبی، یونان، جنوب لبنان یا جورجیا ساکن شود. ما از چنین حسینی بیزاریم؛ مگه ما به حسین چسبیدهایم؟ حسین ما را اینطور تربیت کرده است، مگه نه؟ این موضوع یک مصیبت است. 🔸برای همین برادران، ما مردمانی دجال و دروغگو هستیم. در گرما میخوابیم چون حسین در روز گرم کشته شد؟ در روز عاشورا آب نمینوشیم تا با حسین همدردی کنیم؟ آیا همدردی با حسین فقط همین است؟ حسین خودش به آن راه رفت و میدانست که تشنه خواهد شد، کشته خواهد شد، تکهتکهاش خواهند کرد، اسبها بر سینهاش خواهند تاخت، خواهرش به اسارت خواهد رفت و هیچکس برایش باقی نخواهد ماند؛ همه اینها فقط برای یک کلمه بود: اینکه عدالت خدا را برپا دارد. 🔸بنابراین برادران، بیایید از جریان عاشورا، آزادی نفس از هوی و هوس، از شرک و از وسوسههای دنیوی را شروع کنیم، نه اینکه فقط سینه بزنید؛ سینه میزنید که چه فایدهای داشته باشد؟ برای چه کسی سینه میزنید؟ آیا بهتر نیست اول به آنچه حسین میخواهد هدایت شوید و بعد برایش سینه بزنید؟ مگه نه؟ برای همین فلان کس میآید و میگوید چطور؟ نه، «هیهات منا الذله» (ذلت از ما دور است). این شعار را محکم نگه دار تا هیچ شاهرگی از تو قطع نشود، مگه نه؟ چرا؟ 🔸روزی از روزها امام صادق علیه السلام قدم میزد و مردمی بودند که شیری به آنها حمله کرد. شیر به امام که رسید، زانو زد و رام شد. امام فرمود: به خدا سوگند، اگر شما از خدا میترسیدید، این شیر از شما میترسید و برای شما مثل یک مَرکَب مطیع میشد که با آن هیزم جابهجا کنید. 🔸بیایید کمی شروع کنیم؛ آمریکا نمیتوانست ما را نابود کند، بلکه با یاد دادن دزدی به ما، ما را متلاشی کرد. تمام بانکهای عراق را برای دزدی، راهزنی، حرامخواری و حقوقبگیران باز کرد تا مردم را متلاشی و دین را نابود کند. دین چطور نابود میشود؟ دین زمانی نابود میشود که هوی و هوس قویتر از مولا باشد. دین زمانی نابود میشود که تو برعکس آنچه در درون داری سخن بگویی. 🔸گاهی من به عنوان یک انسان، مثل بقیه مردم زندگی را دوست دارم؛ بعد معلمی میآید و به من میگوید: تو بندهای یا آزاد؟ میگویم: نه به خدا، انشاءالله بندهام و به این درجه رسیدهام. او پرسید: آیا بنده جرئت میکند سرش را بلند کند یا به صورت مولایش نگاه کند؟ گفتم: نه. گفت: گوش کن، تو باید این را بدانی که حسین گرانبهاترین و ارزشمندترین چیزها را به خاطر ما فدا کرد، نه به خاطر دین، بلکه برای اصلاح امت جدش؛ دین که مشکلی نداشت، «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی».🔸فلان برادر مسئول میگوید: تو میدانی من چه کارهام و چه شغلی دارم؟ گفتم: به خدا من نمیدانم تو چه کارهای، اما بگذار ببینم چه کار میکنی، من فلان بن فلان هستم. گفت: مرا ندیدهای؟ گفتم: به خدا ندیدهام، چون من اینجور الگوها را دنبال نمیکنم. به من گفت: چطور میگویی اینجور الگوها را دنبال نمیکنی؟ گفتم: من مشغول سجاده خودم هستم و منتظر مرگم میباشم. به من گفت: خداوند غفور و رحیم است. گفتم: بله، کسی مهربانتر از او نیست، اما بخوان که درباره محمد چه میگوید: «وما ارسلناک الا رحمة للعالمین». عالمین یعنی چه؟ یعنی امام مهدی، جن و انس، اروپاییها و دیگران؛ آیا نباید حجت بر اینها تمام شود؟ 🔸بنابراین برادران، هر اتفاقی که برای ما میافتد، نتیجه فساد خودمان است. هر اتفاقی که میافتد... بیایید بررسی کنیم آیا ما واقعاً حسینی هستیم؟ ما فقط نذرکنندگانِ (حسین)ی هستیم که در گرما مُرد، حسینی که از آب محروم شد، حسینی که... و حسینی.... البته چرا حسین همه اینها را پذیرفت؟ چون اینها بالاترین مراتب صفات یک مؤمن است. 🔸پس چه کسی از ما با دنیا نجنگیده است؟ دنیا روزگار همه ما را سیاه کرده، از بزرگ تا کوچکمان. اگر جرات داری از صندلی قدرت کنار بکشد و ببین چطور به خدا کفر میگوید! پس ایمان کجاست؟ وقتی امام ظهور کند... 🔸روزی از روزها یکی از مراجع در حال مرگ بود، دوستش را کنارش گذاشت؛ هر وقت میخواست حرف بزند، تمام علمای نجف دورش جمع شده بودند (همانهایی که رجال طین و گِل نامیده میشوند)، همه جمع شده بودند و میخواستند او فقط نام فلان کس را بیاورد تا او را جانشین کند. در این هنگام، مردی با لباسهای پاره وارد شد. آمد و گفت: سلام علیکم. او یک روحانی بود اما همه به او به دیده تحقیر نگاه کردند و سرد جواب دادند: علیکم السلام. یک مرد اعرابی برای بار دوم آمد و گفت: من از شما مسئلهای میپرسم و هر کس آن را حل کند، من تضمین میکنم که او مرجع شود. این مسئله درباره ناسخ و منسوخ بود که تا به حال هیچکس دربارهاش صحبت نکرده بود؛ آنها نتوانستند حلش کنند، اما همان مردی که لباسهایش پاره بود آن را حل کرد. معلوم شد که آن اعرابی خودِ امام بوده است.

