⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۱ --- 2026/08/02 💠 #برنامه_دروبال…
انتشار: 2026/08/03 21:22 UTCدریافت: 2026/08/04 15:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 15:27 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۱ --- 2026/08/02 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل 🤷♂ متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻 ❇️🌤❇️ خدام الامام الحجة روحي فداه @fjir_sidkاین مردم تا الان دارند ما را گول میزنند و به ما میگویند: شما کاری نداشته باشید، فقط حسین را زیارت کنید و از ما نخواهید که امام مهدی را ببینید و او شما را ببیند و در فرج تعجیل کنید، نه! چون اگر بخواهید...[متن پیام ارسال نشده است]از آب، کار ما را خراب کردید! ما داریم به شما میخندیم، شما را گوسفند یافتیم و وقتی شما را گوسفند یافتیم، هیچکس نمیتواند... این گوسفند توان مقابله با تیغ چاقوی قصاب و قصابی را ندارد، توانش را ندارد. از یکی در خیابان پرسیدم: پروردگارت کیست؟ من داشتم تنها راه میرفتم، به او گفتم پروردگارت کیست؟ اینطور به من خیره شد، به من گفت: مگر تو عاقلی؟ به او گفتم: نه به خدا قسم معلول و معاقم! اما فقط میخواهم بپرسم، میخواهم به تو بگویم پروردگارت کیست؟ دیدم این پیشانیات از مهر سوخته است، ای عمو من نماز میخوانم و شاید شبها سوره بقره را میخوانم، چرا پیشانی من سیاه و سوخته نشده؟ پیشانی تو سوخته است، چه چیزی در آن گذاشتهای؟ پروردگارت کیست؟ او به من خیره شد، گفت: فقط مرا نزن، حواست باشد، من استحقاق این را ندارم کسی به من ناسزا بگوید یا مرا بزند! از تو پرسیدم پروردگارت کیست، پاسخم را بده. گفت: پروردگارم خداست، یالا! به او گفتم: اگر یوسف پیامبر نیست؟ به من گفت: خب؟ به او گفتم: یوسف پیامبر نیست! گفت: چرا؟ به او گفتم: چه میگوید؟ میگوید: "پروردگارم جایگاهم را گرامی داشت"، یعنی عزیز مصر پروردگار اوست! فهمیدی چگونه است؟ تو خدا را قبل از اینکه خدا پروردگارت باشد رب قرار دادی و رفتی با مرد حرف بزنی. معلوم شد کمی عقل دارد، گفت: برایم بگو. به او گفتم: من و تو در خیابان مینشینیم و سفره دل باز میکنیم تا برایت بگویم. به جان شما قسم او را کافر بیرون آوردم! به همه خدایانمان کافر شد! میدانید چرا؟ سخنی یافت که نزد هیچکس مطلقاً نیافته بود. از تو میپرسند: تو چه هستی؟ مسلمانی؟ من مسلمانم، تازه متوجه شدم، یک سال نشده که متوجه شدم مسلمان یعنی چه! ای بابا، در اسلام چیزی به نام "مسلم" وجود ندارد، "و نحن له مسلمون" یعنی مطیعان! "پس هنگامی که تسلیم شدند و او را به پیشانی بر خاک افکند..." آیا اگر به این خانم اینطور بگویم میتواند به من اعتماد کند؟ و این برادر معممی که درس خوانده، انگار جبرئیل با او بود و میکائیل با او بود و اسرافیل با او بود و عزرئیل! آیا او را میپذیرید و آن دیگری را رد میکنید؟ چگونه؟ از او پرسیدم؛ این برادر از او داناتر است. برادر به خدا قسم دانش به عمامه نیست عزیز من! این قرآن را به ما دادند و ما آن را رها کردیم و کتابها نوشتیم. یکی از شیوخ میگوید—نمیخواهم اسمش را ببرم، بسیار لطیف است—میگوید یکی از شیوخ در حوزه از من پرسید: این چه کتابی است در دستت؟ به او گفتم: به خدا قسم قرآن است. میگوید سری تکان داد و رفت. از دیگری پرسید: این چه کتابی است در دستت؟ گفت: قطر الندى. به او گفت: ماشاءالله! ماشاءالله! ماشاءالله! میگوید به او رو کردم و گفتم: به قرآن سر تکان دادی و به قطر الندى میگویی ماشاءالله؟! اینها را میبینی؟ هیچکدامشان نماز شب نمیخوانند! و نماز صبح را با ظهر قضا میکنند! هیچ ربطی به دین ندارند، صرفاً یک دروغند، صرفاً یک دروغند! این موضوع باعث میشود ای برادر کمی حواست را جمع کنی. مؤمن اگر مؤمن باشد... کار دشمن؛ یهودی، نصرانی و مجوسی از روز اولی که رسول خدا قیام کرد، بر اساس برنامهریزی غیرطبیعی و برنامهریزیشده تلاش کردند که علی صلاحیت ندارد، فقط برای جنگیدن صلاحیت دارد! این علیِ بزرگ... مگر عمر نمیگوید "اگر علی نبود عمر هلاکت مییافت"؟ یعنی برادر فقط برای جنگیدن میخورد؟ ها! "به خدا قسم من به راههای آسمانها داناترم تا راههای زمین"، و عمر میگوید اگر علی نبود عمر هلاکت مییافت! ما دجال هستیم یا دجال نیستیم؟ مشکل عایشه این است که بیرون میآید تا با محمد بجنگد و با علی بن ابیطالب میجنگد در حالی که امالمؤمنین است! عایشهای که قرآن دربارهاش میگوید نه مسلمان است، نه مؤمن، نه توبهکننده، نه روزهدار، نه ثیّب و نه بكر! همه ما قرآن را تغییر دادیم تا عایشه شیر بدهد! این بر اساس حکم الوائلی است نه حکم من، اگرچه من یک قدم هم پشت سر او نمیروم! این گواهی اوست، برود آن را آب کند و آبش را بخورد! این برادری که صداقت با خدا ندارد، گواهیاش به درد نمیخورد. وای، غذا خوردم! هر کس مرا نشاند گفت با من غذا بخور، به او گفتم سه بار غذا نمیخورم. گفت: به عشق حسین غذا بخور! به او گفتم: از من چه میخواهی؟ گفت: پشت سر من حرف نزن. به او گفتم: مرا مغلوب کردی! و الان به ۱۰۰ قرآن قسم میخورد و پیمان میدهد و پشت سرش حرف میزند! و من غذا خوردم، اما از سفره و طعام حسین خوردم.
