«یا مرگ یا تجدد؛ راهی جز این در پیش وطن نیست». این را مترجم فارسیِ کتابِ «جامعههای ماقبل صنعتی» در…
انتشار: 2026/07/18 13:32 UTCویرایش: 2026/08/01 00:04 UTCدریافت: 2026/08/15 01:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:53 UTC
«یا مرگ یا تجدد؛ راهی جز این در پیش وطن نیست». این را مترجم فارسیِ کتابِ «جامعههای ماقبل صنعتی» در مقدمه کتاب نوشته است. برانگیزاننده است و البته غریب. از آن رو که امروز دیگر کسی تجدد (مدرنیته) را جدی نمیگیرد. تجدد انگار معنایی تاریخی یافته است، دورهای که زمانی آغاز شد، ناکام ماند، به نیروهایی ضدخودش میدان داد و چند دهه پیش بود که گروهی از پایانش و فرارسیدن مابعد تجدد، پست مدرنیته، سخن گفتهاند. دکارت را از بنیانگذاران اندیشه مدرن میدانند که از نوعی دوگانه انگاری صحبت کرده بود: جسم و ذهن؛ ساحتها و جهانهایی کاملاً متفاوت. دوگانهانگاری یا ثنویت اگرچه ایدهای کهن بود اما بر اندیشه مدرن به ویژه در قرن نوزدهم سایه افکند. نخستین جامعهشناسان در صورتبندی مفهومی و نظریشان به این روش متوسل شدند: فردیناند تونیس از دوگانه جامعه/اجتماع سخن گفت، دورکیم از همبستگی مکانیکی/ارگانیکی، وبر از اخلاق مسئولیت و اخلاق غایات مطلق. بعدها پای خرد/کلان به میان آمد. ساختارگراها در فهم جوامع به این تمایزات متوسل شدند: خام/ پخته، کثیف و تمیز. در نیمه دو قرن بیستم شاید در نتیجه سترونی علوم و در تلاش برای رفع انسدادها این تمایزات مسئلهدار معرفی شدند، که تقلیل گرایانه هستند، فاقد دقت و اینکه پیچیدگیِ واقعیت و جهان چنان است که تن به این تمایزات نمیدهد. این نکته را البته پیشتر نئوکانتیهای اواخر قرن نوزدهم گفته بودند. بنابراین نوعی تعریف ناپذیری سکه روز گذشت.از میان این دوگانهها آنکه بیش از همه آماج حمله قرار گرفت دوگانه سنت و تجدد بود. معلوم شده بود که تجدد مسیری واحد ندارد و در صور و اشکال مختلفی جلوه میکند و در بسیاری موارد با خصم خود گره خورده است. از مدرنیتههای چندگانه صحبت کردند. از اینکه حالا حتی مدرنیته نیز سنتهای خود به بارآورده است. پس در تقابل نشاندنِ این دو بی معنا است. ایده گذار به مدرنیته هم که بسیار به کار میرفت قدرت تبیینی خود را از دست داد. تجدد دیگر آن نیروی روشنایی بخشی که زمانی سعادت جهان بود به شمار نمیرفت. میگفتند حاکمیت عقلانیت ابزاری که از جمله دستاوردهای دوران مدرن است خود فجایعی آفریده قیاس ناپذیر در تاریخ. توان تخریب آدمی هم پای توان فنی بالا رفته بود. شاید این انتقادات و رادیکالیسم هم نقش داشت در خالی شدن عرصه از هرنوع ایده و کلیتی که راهنما باشد. اما آیا ایده تجدد کماکان میتواند برانگیزاننده باشد؟ تجدد در وجه سلبی و ایجابی به دنبال چه بود و چه تصوری از جهان و جامعه داشت؟ متجددان بخصوص در دورههای آغازین چه ایدئالهایی در نظر داشتند و مختصات جامعه مدرن از نظرشان چه بود. مسامحتاً1- گسترش حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی که حالا عموماً به آزادی لیبرالی موسومند: حق آزادیِ بیان. دستاوردها در این زمینه کم نبودهاند اما نظام رسانهای مسلط با اعمال انواع ترفندهای فنی و الگوریتم در حال مدیریت آن چیزی هستند که ما میبینیم و میگوییم. حق مشارکتِ معنادار سیاسی و نه صرفاً هرچندسال یک بار رای دادن؛ حق تعیین سرنوشت فردی و جمعی. 2- نوعی ایده روشنگرانه و مخالفت نستوه با جهل و خرافات، شخص پرستی و کهنه پرستی، و جرات حقیقت گویی. ایستادن در برابر استبداد دینی و کنارزدن هرنوع باور پیشینی ایدئولوژیک از قانون گذاری و تمیشت امور عمومی. 3- مبارزه با نابرابریهای مختلف نژادی، قومی، جنسیتی و البته اقتصادی. 4- حکمرانی عقلانی- قانونی و تعمیق دموکراسی به عنوان تجلی سیاسی این تجدد. هرکدام از این اهداف حالا به وسیله نیروهایی پراکنده و البته در اقلیت قرار گرفته دنبال میشوند و نیروهایی قوی و مخالف را در برابر خود میبینند. جهل و خرافات کاهش یافته اما جعل و دستکاری نیرومندتر از هر زمانی است. بزرگترین کیش شخصیتهای تاریخ در صدسال اخیر رخ نمودهاند و هراز چندی فرصت ظهور مییابند. کشتهها به نام دین بسیار است و مخالفان دموکراسی عصر پساسیاسی ساختهاند که نمود آن بی تفاوتی نسبت به سیاست، همرنگی سیاستمداران و ائتلافشان با نیروهای بازار است. هابرماس گفته بود که تجدد پروژهای ناتمام است. آن ایده لوازمی دارد و منتقدان بسیار و اینجا مدنظر نیست. اما احیا و تقویت ایده تجدد، عدم تقلیل آن به ساخت و ساز و تکنولوژی میتوانست کماکان نیرویی باشد برای جمیع کسانی که از رویای جامعه و زندگی بهتر دست نشستهاند. تجدد شاید در تقابل با سنت نباشد اما در تقابل با ارتجاع هست، با گذشتهگرایی، تقدس بخشیدن به مراجع اقتدار، تقابل با زن ستیزان، انحصارطلبان و مخالفان دموکراسی. محمد هدایتیt.me/fusionofhorizons/981