سیاست مرگ در برابر سیاست زندگیریشه برخی از تضادهای اجتماعی را شاید بتوان در تقابلی یافت که بین «سیا…
انتشار: 2026/07/31 15:07 UTCدریافت: 2026/08/15 01:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:53 UTC
سیاست مرگ در برابر سیاست زندگیریشه برخی از تضادهای اجتماعی را شاید بتوان در تقابلی یافت که بین «سیاست مرگ» با «سیاست زندگی» وجود دارد. این تقابل ناشی از تلقی متفاوت از معنای زندگی و غایت آن است؛ زندگی خوب کدام است و رو به کجا دارد؟در سیاست مرگ زندگی به خودی خود واجد ارزش نیست، مرحلهای است گذرا یا راهی به سوی یک ایده یا غایت متعالی. پای غایتی دینی، انقلابی، یا رسالتی تاریخی در کار است. پس زندگی وسیله یا «ابزاری» است در راه رسیدن به آن غایت. وجهی کارکردی دارد، باید خدمت کند توام با ایثار، فداکاری، رنج و جان سپاری. لذت به ذات مکروه نیست اما در این کارکردها اختلال ایجاد میکند پس بهتر آن است که معلق شود یا به تعویق بیفتد؛ تا بعد از پیروزی، رفع تهدید که زمان این همه معلوم نیست اگرچه وعده رستگاری محرز است. تا آن زمان زندگی که لحظهای است کوتاه، با نوعی حالت آماده باش یا «وضعیت استثنایی» عجین میشود. همچون غالب ایدئولوژیها و نظامهای سیاسی بدن و حیات زیستی ابزارند اما کنون با رهیافتی متفاوت. اینجا به خیالات و لذایذ و ملعبهها مجال نباید داد چون راه به سستی، کاهلی و انحراف میبرند. این سیاست «سوژه ایثارگر» خاص خود را بر میسازد.ارزش زندگی نه در کیفیت زیستن و مثلاً برخورداری از نعمات یا رفاه بلکه در نسبت با ایثار و آمادگی برای قربانیشدن تعیین میشود. تکثر اشکال زندگی تقبیح میشود و فقط یک صورت از آن، آنکه رو به غایت دارد و وسایل نیل به آن به رسمیت شناخته میشود. سلسله مراتب خاصی از ارزشها تکوین مییابد. فضیلت که هرآن چیزی است که ما را در این راه یاری رساند در بسیج مدام و فداکردن زندگی است. طرفه آنکه در طی زمان گاه آن ایده و غایت کم رنگ و اثر میشود؛ که انگار دیگر بیش از آنکه فرجامی زرین باشد پژواکی است از گذشته که زمانی ایدهای بود یا بهشت گمشدهای. اما نگاه ابزاری به زندگی و طلب ایثار ادامه مییابد. ناچیزانگاری زندگی، و اولویت مرگِ خوب بر زندگی خوب است که این سیاست را به سیاست مرگ بدل میکند.سیاست زندگی ارزش همین زندگی روزمرهِ گاه ملالآور را در مییابد. در تقلا است برای بهبود وضعیت عینی، افزایش رفاه و کاستن از رنج آدمی. ممکن است چندزمانی با وضعیت استثنایی نیز کنار بیاید؛ ای بسا شورمندانه هم. اما کش آمدن آن دلزدهاش میکند و له له میزند برای بازگشت به زندگی زیستیِ معمولی. برای چارهجوییِ شخصی و عمومی جهت بهترکردن وضعیت زندگی؛ گاه برای حرص و آزهای شخصی حتی، رقابتها. سیاست معطوف به زندگی توان یا ارادهای برای فراروی از خود زندگی ندارد. معنا را از جایی دیگر طلب نمیکند. اگر طالب معنا باشد آن را در متن این زندگی و جزئیات میجوید. گاه چیزی نمییابد و به ورطه نهیلیسم سقوط میکند. تقلا میکند و مییابد و باز گم میکند. اما دلبسته زندگی است علی رغم شداید آن و رنجهایش.سیاست مرگ میل آن دارد همه چیز را در کام خود ببلعد، هرعنصر متفاوتی را مخل میداند و لاجرم در پی حذف آن. نقدی که این نگاه بر زندگیگرایی دارد درست است، آنجا که میگوید زندگیگرایی خودمحور است، یا در بند امور جزئی و ابزارها میماند. اما خود نیز در سیر سلوکش بدین عوارض دچار میشود و گاه به ابزاریترین شکل نزول میکند. حتی انکار زندگی و لذایذ آن با نوعی وسواس مدام در «پرداختن» و صحبت از آنها، گیریم در وجه سلبی همراه میشود. سیاست مرگ که منکر زندگی بود، لاجرم به آفرینش نوعی زندگی دست میزند. یادآور این آموزه نیچه که «آنکه با هیولا میستیزد باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود».محمد هدایتیt.me/fusionofhorizons/983