دلم برای آن دخترک کر و کثیف با پاهای خاکی و صورت پر از بستنی تنگ شده است. دلم برای آن قلب پاک و زلا…
انتشار: 2026/07/14 20:55 UTC
دلم برای آن دخترک کر و کثیف با پاهای خاکی و صورت پر از بستنی تنگ شده است. دلم برای آن قلب پاک و زلال تنگ شده است. دلم میخواهد مثل کودکیهایم شاد شاد آواز بخوانم. قاصدکی را ببینم و تا ته دنیا دنبالش بدوم تا بگیرمش. بعد توی گوشش چیزی بگویم و قاصدک را فوت کنم تا برود توی هوا. اگر کسی پرسید چه توی گوش قاصدک گفتی؟ بهش بگویم:«گفتم به خدا سلام برساند و بگذارد شبها خواب رنگی رنگی ببینم.» کودکی چقدر ساده و دوستداشتنی بود. آرزوهایم را نقاشی میکردم و بعد خوابشان را میدیدم. به موهایم گل میزدم و توی دشت نقاشیام تا بالای کوه میدویدم. بعد مینشستم توی رودخانه و از بالای کوه سُر میخوردم پایین! دلم میخواهد کودکی توی نقاشی بچگیهایم رها باشم.دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آندلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمزبرای پاک کن های جوهری و تراش های فلزیبرای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادیدلم برای تخته پاک کن و گچ های رنگی کنار تخته برای اولین زنگ مدرسهدلم برای مبصر شدن، برای از خوب، از بد، کارت صد آفرینو جاکتابی زیر میزها، جانگذاشتن کتاب و دفتردلم برای زنگ تفریح، برای عمو زنجیرباف بازی کردن،هادلم برای دعا کردن برای نیامدن معلمبرای اردو رفتن، دلم برای روزنامه دیواری درست کردنبرای خندههای معلم و عصبانیتشبرای کارنامه… نمره انضباطدلم برای خودم، دلم برای دغدغه و آرزوهایمنمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکیام را جا گذاشتمکسی آن سوی حصار نیست کودکیام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟@Gharashiran#کانال_رسمی_قره_شیران


